tehron
1395/7/13
شعر از خودم

دل دیوانه


دل شده چون مسجد ویرانه ای

من گذر می کردم از می خانه ای

من شدم رسوای عشق قانعی

ای دریغا چه خیال ساده ای

درشبانگاهان به ایام جوانی تاسحر

من بگفتم وصف دلدار جوان صادقی

ازسرجهل دلم دلدارخود گفتم خدا

تک خدارا من نمی گویم نکن واعظ خطا

امده شیطان مرابازی دهد با حیله ای

که کند قلب مرا شیدای شیر بیشه ای

شیر کو ای دل نکن خنگی شغال است او شغال

باشیاطین عاشقی کردن بود امری محال

ای دل از دلدادگی درس خداجویی بگیر

ای الاغ بی خرد دست ذلیلان را نگیر