sayyad6468
1395/10/29
🍂مردي وارد داروخانه شد وبالهجه اي ساده گفت:
کرم ضد سيمان دارين؟
🍂متصدي داروخانه با لحني تمسخر آميز گفت:
بله که داريم کرم ضد تيرآهن و آجرم داريم حالا خارجي ميخواي يا ايراني؟
خارجيش گرونه ها گفته باشم!
🍂مرد نگاهي به دستانش کرد و روبه روي فروشنده گرفت و گفت:
ازوقتي کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده نميتونم دخترمو نوازش کنم...
اگه خارجيش بهتره، خارجيشو بده !
لبخند روي لبان متصدي يخ زد!!!
🍂واقعا چه حقير و کوچک است آن که به خود مغرور است
چراکه نمي داند بعد از بازي شطرنج
شاه وسرباز را دريک جعبه مي گذارند...
انسانيت و تقواست که سرنوشت ساز است ...
🍂جايگاه شاه و گدا و دارا و ندار همه " قبر "است...
مواظب باشيم که «تقوا»بايک «تق» «وا» نرود!!!!!
براي رسيدن به کبريا بايد نه "کبر"داشت نه"ريا"!!!!

💞💕💞💕💞💕
sayyad6468
1395/10/29
‍ ‍ ❤️ گفتگوي شبانه با حضـرت دوست❤️
خـداي جـانم!
قسم به لحظه اي که دلم را
ميشکنند و جز تو مرهمي نيست
قسم به لحظه اي که مرا
ميفروشند و جز تو خريداري نيست
قسم به لحظه اي که تنهايم
ميگذارند و جز تو همراهي نيست😢
قسم به لحظه اي که دوستم ندارند
و عاشقي جز تو نيست
مرهمم باش
خريدارم باش
من داشتن هايت را ميفهمم!

💜 💖

ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـيِـکْ ألْـفَـرَج
sayyad6468
1395/10/29
انسان با سه چيز مغرور ميشود
1- نامِ بزرگ
2- خانهِٔ بزرگ
3- لباسِ فاخر
اماااا افسوس که بعد از مرگ!!!
1- نامش... مرحوم
2- خانه اش ... قبر
3- لباسش ... کفن
بر چرخِ فلک مَناز که کَمَر شِکَن است
بررنگِ لباس مَناز که آخر ....
کفن است
مغرور مشو که زندگي چند روز است
در زيرِ زمين شاه و گدا يک رَقَم است..
sayyad6468
1395/10/29
«شناختن هرچيز»
با پدرش در کنار دريا بود. پدرش از او خواست امتحان کند دماي آب خوب است يا نه. فقط 5سالش بود و از اين که ميتوانست کمک کند, شگفت زده بود.
به کنار دريا رفت و پاهايش را خيس کرد.
گفت: "پاهايم را در آب فرو کردم, سرد است."
پدرش او را در آغوش گرفت و با او به کنار دريا رفت و بدون هيچ هشداري او را به درون آب پرتاب کرد. ترسيد, اما بعد احساس لذت کرد.
پدرش پرسيد: "آب چطور است؟"
پاسخ داد: "خوب است."
-"پس از حالا به بعد، هر وقت خواستي چيزي را بشناسي،خودت را به طرف آن پرتاب کن."
از مشکلات نميترسيد. تنها چيزي که نگرانش ميکرد اجبار در انتخاب يک راه بود.
sayyad6468
1395/10/29
اگر پدرانمان در مقابل چشمان ما مادرانمان را مى بوسيدند
اگر قديمى ترها به زنانشان نمى گفتند منزل و با اسم فرزندِ پسر خطابشان نمى ڪردند
اگر گهگاهى به جاى پوشڪ و ملافه و آبڪش ، ڪتاب و قلم دست مادرانمان مى ديديم
اگر ياد مى گرفتيم زنى ڪه عطر ميزند فاحشه نيست
اگر ياد مى گرفتيم زنى ڪه مى خندد و گيسوانش را به باد مى سپارد قصد خود فروشى ندارد
اگر با صداى پاشنه هاى ڪفش يڪ زن ، هزار و يڪ سر نمى چرخيد به سمت صدا
اگر هر مردى را ڪه با همسرش مهربان بود و به او شاخه گلى تقديم مى ڪرد زن ذليل ناميده نمى شد
و هزار و يڪ اگر و اماى ديگر ..
امروز زن ها را معيار عقده هاى جنسى جامعه قرار نمي دادند
معيارهايمان را اشتباه نوشتند
اشتباه" ..!
sayyad6468
1395/10/29
😱والدين سختگير با سختگيري هايشان تنها فرزندان خود را تبديل به دروغگوهايي قهار ميکنند.
🌿طب حکيم بوعلي سينا🌿
👉
sayyad6468
1395/10/29
معجزه زندگي ديگران باش…
بيقرار باش
براي شادي ساختن در زندگي انسانها…
دست هاي خدا باش
براي برآوردن روياي انسان ديگري…
خنثي نباش!
بي تفاوت نباش!
اگر ديدي کسي گرهي دارد و تو راهش را مي داني سکوت نکن!
اگر دستت به جايي مي رسيد دريغ نکن…
💕💕
معجزه زندگي ديگران باش!
اين قانون کائنات است!!!
معجزه زندگي ديگران که باشي ،
بي شک کسي معجزه زندگي تو خواهد بود...!
روزگارتان پر از اتفاقات شاد...
💕💕
sayyad6468
1395/10/22
رِبِڪا: دارَمْ ميْرَمْ بْه جَلَسۀ اَنْجُمَنْ جلوگيْرے اَز مَصْرَفِ اَلْڪُلْ سُخَنْراني ڪُنَمْ.
مارْسِلْ: مَگِه هَمَتونْ توے ِ تِجارَتِ مَشرْوبْ نيسْتيْن؟!
رِبِڪا: آرهـ، وَلي هَرْ چي بيْشتَر به آدَمْ بِگَنْ نِميتوني چيزے رو داشْته باشْي،
بيشْتر به سَمتِشْ ڪِشِشْ پِيدا ميْڪُنه؛
به هَر قِيمَتي ڪه شُدهـ!
sayyad6468
1395/10/22
خسرو شکيبايي : مردم منو مي ديدن ميگفتن مخش تکون خورده . ولي من به مامانم مي گفتم من دلم تکون خورده ..نه مخم . مادرم مي گفت گور باباي مخ تو دلت قد صدتا مخ مي ارزه ، به خدا گفت ، به همين زمين قسم گفت ...
انديشه فولادوند : مادرت نپرسيد عاشق کي شدي ؟ نپرسيد اسمش چيه ؟
خسرو شکيبايي : مادرا که از آدم چيزي نمي پرسن . همه چيو خودشون مي دونن ...
ستاره بود
sayyad6468
1395/10/22
✅اگر به جاي گفتن:
ديوار موش دارد و موش گوش دارد،
بگوييم:
👈"فرشته ها در حال نوشتن هستند..."
نسلي از ما متولد خواهد شد که به جاي مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد❗️
قصه از جايي تلخ شد که در گوش يکديگر با عصبانيت خوانديم:
بچه را ول کردي به امان خدا❗️ ماشين را ول کردي به امان خدا❗️
خانه را ول کردي به امان خدا❗️
و اينطور شد که "امان خدا" شد: مظهر ناامني❗️
اي کاش ميدانستيم امن ترين جاي عالم، امان خداست....🌸
توحيد و خدا خدا گفتن فقط به زبان نيست❗️ بايد توحيد عملي هم داشت، چقدر در کارهامون رضايت خدا رو بر رضايت دلمون يا رضايت اين و اون ترجيح مي دهيم⁉️

🆔
sayyad6468
1395/10/22
🔺طبيعت روغن‌ها 😊

🔸روغن کنجد خام آن گرمِ ‌معتدل و خشک و شيرينش، گرم و خشک است.
🔹روغن بادام شيرين: از حيث گرمي‌ و لينت‌، معتدل است.
🔸روغن زيتون نارس (زيت‌الانفاق): سرد و خشک است.
🔹روغن رکابي: گرم و خشک است.
🔸روغن بنفشه: سردي و رطوبت معتدلي دارد.
🔹روغن گل خام: سرد و خشک است.
🔸روغن بيد: در گرمي‌وخشکي طبيعت معتدلي دارد.
🔹روغن زيتون: بسيار گرم و خشک است.
🔸روغن بان: گرم و خشک.
🔹روغن خردل: گرم و خشک.
🔸روغن نسرين: گرم و خشک.
🔹روغن خشخاش: سرد و خشک.
🔸روغن شاه‌دانه: گرم و خشک.
🔹روغن نيلوفر: سرد و مرطوب
🔸روغن ترب: گرم و خشک.
🔹روغن پسته: گرم و چرب.
🔸روغن خيري (شب‌بو) از حيث گرمي ‌و سردي طبيعت معتدلي دارد.
🔹روغن حنا: سرد و قابض.
🔸روغن بابونه: گرم و ليّن.
🔹روغن مرزنگوش: گرم و خشک
🌺🌸🌸🌺🌸🌺
sayyad6468
1395/10/22
عارفے را گفتند :
فلاني قادر است پرواز کند
گفت :اينکه مهم نيست
مگس هم ميپرد
گفتند :فلانے را چه ميگويے❓
روي آب راه ميرود !گفت :اهميتيے ندارد
تکه اي چوب نيز همين کار را ميکند.
گفتند :پس از نظر تو شاهکار چيست ⁉️
گفت :اينکه در ميان مردم زندگے کنے ولے هيچگاه
به کسے زخم زبان نزنے ،
دروغ نگويے ،کلک نزنے و سو استفاده نکنے و کسے را از خود نرنجانے
"اين شاهکار است"
_________________
🌎
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
sayyad6468
1395/10/22
کم ياد خواهي گرفت تفاوت ظريف ميان نگهداشتن يک دست و زنجير کردن يک روح را 
اينکه عشق تکيه کردن نيست 
و رفاقت، اطمينان خاطر.
و ياد مي‌گيري که بوسه‌ها قرارداد نيستند
و هديه‌ها، معني عهد و پيمان نمي‌دهند.
کم کم ياد ميگيري که حتي نور خورشيد هم مي‌سوزاند اگر زياد آفتاب بگيري.
بايد باغِ خودت را پرورش دهي به جاي اينکه منتظر کسي باشي تا برايت گل بياورد.
ياد ميگيري که ميتواني تحمل کني
که محکم باشي پاي هر خداحافظي
ياد مي‌گيري که خيلي مي‌ارزي.
sayyad6468
1395/10/22
اين پست از دل خيليا حرف ميزنه....
اکنون ديگر "در دسترس" بودنت مهم نيست چون ديگر نه "مشترک" هستي و نه "مورد نظر" ...!
هوا سرد است اما نگران نباش سرما نميخورم ، کلاهي که سرم گذاشتي تا گردنم را پوشانده...!
هرکس ک سراغت را ميگيرد ، نميگويم وجود نداري ، ميگويم وجودش را نداشتي...!
فکر نکن تو فوق العاده بوده اي ، قطع به يقين من کم توقع بوده ام...!
حالا هم که اتفاقي نيفتاده ، حادثه ي بين ما ، فقط يک زد و خورد ساده بوده ! تو جا زدي ، من جا خوردم....!
زماني "نبودنت" همه هستي مرا نابود ميکرد ولي حالا "بودنت".......!
ميشود که نباشي؟؟؟
راستي!!
سلام مرا به وجدانت برسان...البته اگر بيدار بود
sayyad6468
1395/10/20
٩ چيز که مانع ٩ چيز ديگر است:

* بسيار مهم، لطفا با ذهن باز بخوانيد *
١. غرور، مانع يادگيري
٢. تعصب، مانع نوآورى
٣. کم رويي، مانع پيشرفت
٤. ترس، مانع ايستادن
٥. عادت کردن، مانع تغيير
٦. بدبيني، مانع شادي
٧. خودشيفتگي، مانع معاشرت
٨. شکايت، مانع تلاش گري
٩. خودبزرگ بيني، مانع محبوبيت.
sayyad6468
1395/10/20
پدر و پسر داشتن صحبت ميکردن . . .
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو ؟
پسر ميگه : من !
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو ؟؟ !
پسر ميگه : بازم من شيرم !
پدر عصبي ميشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو !؟
پسر ميگه : بابا تو شيري !
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟
پسر گفت : آخه دفعه هاي قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا . . .
🍷به سلامتي هرچي پدره...
💔🍸
sayyad6468
1395/10/20
در قانون انشتين داريم :
E=mc2
👈 يعني انرژي از بين نميرود، تبديل ميشود.
راستي انرژي ما به چي تبديل ميشود!؟
به اخم کردن
به تحقير ديگري
به عصبانيت
به حسادت
به افکار منفي ؟ ...
يا
انرژي‌مون تبديل ميشه
به لبخند
به تشويق
به خنديدن
به افکار مثبت
به همکاري
به هم نوع دوستي
به اميد
به اعتماد به نفس ؟؟؟
کدام يک ؟؟؟
👈 اين ما هستيم که تصميم ميگيريم انرژي‌مان را به منفي يا به مثبت تبديل کنيم...
💟
sayyad6468
1395/10/20
نامه واقعي به خدا 📒📒📒
اين ماجراي واقعي در مورد شخصي به نام نظر علي طالقاني است
که در زمان ناصرالدين شاه، دانش آموزي در مدرسه ي مروي تهران بود
و بسيار بسيار آدم فقيري بود.
يک روز نظرعلي به ذهنش مي رسد که براي خدا نامه اي بنويسد.
نامه ي او در حال حاضر، در موزه ي گلستان تهران تحت عنوان "نامه اي به خدا" نگهداري مي شود.
مضمون اين نامه :
بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت جناب خدا !
سلام عليکم ،
اينجانب بنده ي شما هستم.
از آن جا که شما در قرآن فرموده ايد :
"و ما من دابه في الارض الا علي الله رزقها"
«هيچ موجود زنده اي نيست الا اينکه روزي او بر عهده ي من است.»
من هم جنبنده اي هستم از جنبندگان شما روي زمين.
در جاي ديگر از قران فرموده ايد :
"ان الله لا يخلف الميعاد"
مسلما خدا خلف وعده نميکند.
بنابراين اينجانب به چيزهاي زير نياز دارم :
1 - همسري زيبا و متدين
2 - خانه اي وسيع
3 - يک خادم
4 - يک کالسکه و سورچي
5 - يک باغ
6 - مقداري پول براي تجارت
7 - لطفا بعد از هماهنگي به من اطلاع دهيد.
مدرسه مروي-حجره ي شماره ي 16- نظرعلي طالقاني
نظرعلي بعد از نوشتن
نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟
مي گويند، مسجد خانه ي خداست.
پس بهتره بگذارمش توي مسجد.
مي رود به مسجد در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان)
نامه را در پشت بام مسجد در جايي قايم مي کنه
و با خودش ميگه: حتما خدا پيداش ميکنه!
او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد مي ذاره.
صبح جمعه ناصرالدين شاه با درباري ها در حال رفتن به شکار بوده
کاروان او از جلوي مسجد مي گذشته،
از آن جايي که:
(به قول پروين اعتصامي)
"نقش هستي نقشي از ايوان ماست
آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا يک باد تندي شروع به وزيدن مي کنه
نامه ي نظرعلي را از پشت بام روي پاي ناصرالدين شاه مي اندازه.
ناصرالدين شاه نامه را مي خواند و دستور مي دهد که کاروان به کاخ برگردد.
او يک پيک به مدرسه ي مروي مي فرستد
و نظر علي را به کاخ فرا مي خواند.
وقتي نظر علي را به کاخ آوردند
دستور مي دهد، همه وزرايش جمع شوند و مي گويد:
نامه اي که براي خدا نوشته بوديد، ايشان به ما حواله فرمودند،
پس ما بايد انجامش دهيم
و دستور مي دهد همه ي خواسته هاي نظر علي يک به يک اجرا شود.
اين نامه در حال حاضر در موزه گلستان موجود است و نگهداري مي شود.
اين مطلب را ميتوان درس واقعي توکل ناميد. 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
يادت باشه وقتي مي خواي پيش خدا بري
فقط بايد صفاي دل داشته باشي.
sayyad6468
1395/10/20
افکار_منفي

تمرين رهايي از افکار منفي
ما هر روز با افکار منفي بسياري مواجه مي شويم، افکاري که ما را از هرگونه اقدام وحرکتي که باز ميدارند مي ترسانند.
اين خرده افکار منفي روزانه بسيار خطرناک هستند ونه تنها مانع پيشرفت وموفقيت مان مي شوند، بلکه مي توانند حتي مارا بيمار کنند. با چند تکنيک ساده مي توان از شر افکار منفي خلاص شد:
1- افکار منفي را روي يک کاغذ نوشته و آنها را پاره کنيد.
2- هرگاه فکر منفي به سراغتان آمد، بگوييد: ايست، نه
3- اگر فکر منفي به ذهنتان رسيد ، فورا با خود بگوييد: بعدي
4- تصور کنيد افکار منفي را درون يک بادکنک فوت مي کنيد و سپس آن بادکنک را به هوا پرتاب کنيد
5- به مچ دستتان يک کش کوچک ببنديد، هرگاه فکر منفي آمد يکبار کش را کشيده و رها کنيد، درد موجب فرار فکر منفي از ذهنتان مي شود.
sayyad6468
1395/10/20
👆👆👆
💐 ﺑﻴﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﻟﻮﻃﻲ ﻫﺎي ﺑﺎ ﻣﺮاﻡ
آقـا حميـد قصه ي مـا ، جوون بـود و بـا کله اي پـر از بـاد ،
لات هـاي محله هم کلي ازش حساب مي بردنـد ،
خلاصه بزن بهادري بود بـراي خودش !
يـه روز مادر ايـن آقـا حميد ، ايـشون رو از خونه بيرون انـداخـت و گـفت :
بـرو ديگـه پـسر ِمـن نيستـي ، خستـه شـدم از بـس جـواب ِکـاراتـو
دادم ...
همه ي همسايه هـا هـم از دستش کلافـه شـده بودنـد ... روزي از روزهـا يـک راننـده ي کـاميون کـه از قـضـا ، دوست حميد بـود جلوي پـاي حميد ترمز مي زنـه ، ازش مي خواد بيـاد باهـاش بـره ،
بهش مي گه حميـد تـو نمي خـواي آدم شي ؟؟! بيـا بـا من بريم جبهه ، حميـد ميگه اونجـا من رو راه نميدن با اين
سابقه ، راننده به حميد مي گه تو بيا و ناراحت نباش ... راه مي افتند به طرف جبهه ؛ بين راه توجه حميـد بـه يک وانت جلب مي شه ، پشت وانت , زني نشسته بود که يک نوزاد بغلش بود ؛ حميد تـا بـه خودش مي يـاد مي بينه زن ، نوزاد رو از پشت وانـت پرتاب مي کنه بيـرون!
حميـد ؛ غيرتش بـه جوش مي يـاد . شروع مي کنه به دويـدن دنبـال وانـت ، همين کـه مي رسه بـه مـاشين ، مي پره بـالا ؛ مي پـرسه :
چي کار کردي با بچه ت زن....؟؟!!! زن سرش رو مي اندازه پايين و مثـل ابـر بهار گريه مي کنه و به حميد مي گه ، من نزديک يـازده ماه اسير عراقي ها بودم
اين بچه مال عراقي هاست ، حميـد مي افته روي زانوهـاش ، با دست مي کوبـه به سرش !! هي مـدام گريه مي کنـه ، بـا اشک و ناله به راننده ي کاميون مي گه من بايد بـرگردم رفسنجـان ؛ يک کـار کوچيکي دارم ... سيد حميد مـا بر ميگرده رفسنجـان ، اولين جـا هم ميره پيش دوستـاش کـه سر کوچه بودن !! مي گه بچه هـا من دارم ميرم جبهه !!
شماها هم بيائيـد!! مي گه بچـه هـا خاک بر سر من و شماهـا ؛ پاشيم بريم
ناموسمـون در خطـره...! اومد خونـه از مادر حلاليـت طلبيـد و خداحافظي کرد و رفـت ... بـه جبهـه کـه رسيد کفشاشـو داد به يکي ، و ديگـه تو جبهه کسي
اونـو با کفش نـديـد ، مي گفت :
اينجا جايي که خون شهدامـون ريخته شده ؛ حرمت داره ... و معروف شــد به
(سيد پا برهنه)
اونقدر مونـد تـا آخـر با شهيد همت دو تايي سـوار موتـور ،
هدف گلوله آر پي جي قرار گرفتن و رفتن پيش سيد الشهداء... (عمليات خيبر سال 62)
فرمانده دلاور ِ لشگر اسلام ، مسئول ِ اطلاعات قرارگاه کربلا
ﺷﺎﺩﻱ_ ﺭﻭﺡ شهيـد سيد_ حميد _مير _افضلي _ صلوات