saad magazine
1397/7/9
طلاق پدیده ای که می توان تأثیرات منفی آن را درکودکان کاهش داد
طلاق پدیده ای ست که خواه ناخواه در زندگی برخی از کودکان سایه انداخته و مشکلاتی نظیر افسردگی، اضطراب، پرخاشگری، افت تحصیلی و...  برای آنان ایجاد  می کند. بسیاری از والدین با وجود تنش ها و اختلافات شدید تمایل به طلاق ندارند  و مهم ترین دلیل شان برای ادامه زندگی،سرنوشت بچه ها می باشد در حالی که زندگی در چنین شرایطی دقیقا سلامت روانی و جسمی همین بچه ها را نشانه می گیرد. با وجود اینکه طلاق پدیده خوبی نیست  و والدین باید در جهت حفظ بنیان خانواده نهایت تلاش خود را  نمایند اما گاهی شرایط ایجاب می کند  به خاطر حفظ  امنیت، آرامش و  سلامت روانی کودکان به آن تن بدهند. در صورتی که پدر و مادر تصمیم به جدایی گرفتند باید برای به حداقل رساندن تأثیرات منفی آن در فرزندان بکوشند به این صورت که سعی کنند با کمترین درگیری و تنش  این اتفاق بیفتد، در حضور فرزندانشان از یکدیگر بدگویی نکنند ، از سرزنش، تحقیر، فحاشی  و دعوا بپرهیزند، اجازه بیان آزادنه احساسات را به کودکان بدهند چون قطعا جدایی والدین برای آنان احساسات ناخوشایندی را به همراه خواهد داشت و به زبان ساده  و با آرامش برای فرزند خود توضیح دهند که به چه دلیل نتوانستند با هم زندگی کنند مثلا می توان اینطور گفت "ما چون با هم خوشحال نیستیم نمی توانیم با هم زندگی کنیم  اما تو را دوست داریم و این اتفاق ممکن است برای خیلی از بچه ها هم بیفتد و بچه ها هیچ نقشی در آن ندارند." بنابراین والدین با  رفتار درست می توانند به کودکان جهت  پذیرش و سازگاری با شرایط جدید کمک کرده و از وارد شدن آسیب روحی جدی به آنان پیشگیری نمایند.
نویسنده: آمنه اصغری
saad magazine
1397/7/8
جایگاه سرطان در روان انسان

در دنیای معاصر به دلیل شیوهی زندگی ابتلا به بیماری سرطان افزایش بسیاری داشته است ولی آیا بیماری سرطان تنها یک بیماریاست؟ چرا در میان بیماریهای صعبالعلاج این بیماری از همه ترسناکتر است؟شایدنظریهی روانکاو بریتانیایی، ملانی کلاین بهترین تحلیل را پیش روی ما بگذارد. طبق نظریهی کلاین دراولین دورهی رشدی، نوزاد به یک دیگری نیازمند است که او را تیمار دارد و نیازهایش را برآورده سازد و بهدلیل ضعف نوزادِ آدمی او قادر نیست نیازهایش را برآورده کند این استیصال برای نوزاد اضطرابزا است، او بیم دارد که اگر مراقب از او رویگردان شود همه چیز نابود خواهد شد نوزاد برای رهایی از این وحشت از مکانیزم دفاعی دونیمسازی استفاده میکند به این معنا که همه چیز را دو قطبی می کند هنگامی که مراقب نیازهایش را برآوره میکند اضطراب او را درمییابد مراقبی خوب است و از سوی دیگر همان مراقب، هنگامی که خنثی است و توجهی به نیاز نوزاد ندارد به صورت مراقبی آزارگر تصور میشود و مورد خشم نوزاد قرار میگیرد. در اینجا مراقبت مادر نقش عمدهای بازی میکند مادری که بتواند اضطراب کودک را دریابد و محیطی مساعد برای نوزادش فراهم آورد، در اینجا مادری که در تصور کودک سلطه پیدا میکند “مادر به اندازهی کافی خوب” است ولی در غیر این صورت مادری آزارگر است که دایما در تصور کودک در حال شکنجهی اوست در این مرحله اگر نفرت از موضوع عشق)مادر( حاکم شود نوزاد هر پرخاشگریای را که تجربه میکند به مادر نسبت میدهد گویی این مادر است که او را آزار میدهد و از آن فرار میکند و یا او را آنقدر آرمانی میکند تا بتواند در سایهی او زنده بماند. موضوع درونیشدهی آزارگر همچون سلولهای سرطانی غیر قابل پیشبینی اند و دایما در حال حمله به فرد هستند. در هر بیماریای ما به دلیل استیصالی که تجربه میکنیم به صورت موقت یا دایم در موضع اول رشد، رفت و برگشت داریم و در بیماری سرطان این قضیه نمود بیشتری پیدا میکند چرا که مصداقی عینی هم پیدا دارد. در سرطان ما از سلولهای بدی بیم داریم که درون ما در حال خرابکاری هستند و تکثیر میشوند و مهمتر از همه اینکه از کنترل ما خارج اند. ما در موضع اول رشد همان تجربهای را داریم که در بیماری سرطان اتفاق میافتد، ما دچار استیصال میشویم چون هیچ قدرت و کنترلی نداریم. غیر از حقیقت بیماریِ سرطان این تجربه دردی مضاعف ایجاد میکند به همین دلیل همیشه نام این بیماری وحشتآور است. این وحشت همچون وحشتی است که در ماههای اولیهی زندگی تجربه میکنیم. ترس از سرطان تنها ترس از یک بیماری نیست چرا که درمانهای پیشرفتهای در حال انجام است، این ترس یادآور دورهای است که همهی انسانها تجربه کردند. تنها راه رهایی از این وحشت آگاهی از عینیت موضوع)بیماری( است در واقع جدایی درد بیماری از درد روانیای که برای افراد به وجود میآید. به همین دلیل در بیمار جدا از درمان بدنی، رواندرمانی کمک بسیاری به بیمار میکند.
نویسنده: مانا علوی
saad magazine
1397/7/8
دنیای مجازی
دنیای مجازی پهناورترین سرزمین تنهایی انسان‌هاست. اگرچه کاربرد اصلی شبکه‌های اجتماعی تسهیل در برقراری ارتباط افراد می باشد اما یکی از نشانه‌های تنهایی آدم‌ها، فعال بودن بیش از اندازه در دنیای مجازی است. تحقیقات نشان می دهد که حضور مداوم در شبکه‌های اجتماعی با احساس تنهایی و انزوا ارتباط مستقیم دارد و افسردگی شایع ترین آسیب فضای مجازی شناخته شده است .

در آغاز انتظار بر این بود که دنیای مجازی انعکاسی از دنیای واقعی باشد، اما چنین نشد و جهان مجازی انسان را به موجود تنهای اجتماعی تبدیل نمود.

دنیای مجازی انسان را از خودِ واقعی‌اش دور می‌سازد. اغلب کاربران شبکه‌های اجتماعی با نقاب وارد دنیای مجازی می شوند. برای فرار از واقعیت زندگی‌ یک هویت مجازی برای خود می سازند تا آن چنان که دلشان می‌خواهد باشند، نه آن چنان که واقعا هستند.

دنیای مجازی افراد دور را نزدیک و افراد نزدیک را دور می‌سازد؛ زیرا فرد سعی میکند ارتباط کمتری با کسانی داشته باشد که او را می شناسند و بیشتر وقت خود را در دنیایی سیر می کند که می تواند با خیالی راحت شخصیتی دیگر از خود بسازد. کم کم فرد مجذوب شخصیت کاذب خود می‌شود.به این ترتیب دنیای مجازی نه تنها فرد را از خودش بیگانه میکند بلکه از بستگان و اقوامش هم دور میکند گاهی حتی فرد ساعتها با اقوام نزدیک خود در تلگرام، وایبر، فیس‌بوک و انستاگرام و محاوره غیر کلامی دارد اما به مرور زمان همین فرد در جمع دوستانه مهارت مکالمه را از دست می دهد، و ارتباطات مصنوعی را به ارتباطات واقعی ترجیح می‌دهد .

اما نکته قابل تامل اینجاست !!!

علیرغم اینکه دنیای مجازی حدومرزی ندارد و به راحتی میتوان در این فضا دوستان بیشماری داشت, ساعهتها به گپ و گفتگو نشست، از خود ساختگی سخن گفت اما هیچ یک از این دوستی ها لذت یک لحظه با هم بودن در دنیای واقعی را نخواهد داشت.

انگار جنس رابطه با احساس بودن، در کنار دوست، رنگ دیگری میگیرد.

وقتی در کنار کسی که دوستش داری بنشینی، چهره به چهره ، روی در روی او، نگاهت را به نگاهش گره بزنی و از خود واقعی ات سخن بگویی رابطه ات معنا پیدا میکند، زمان این رابطه مهم نیست کوتاه هست اما عمیییییق!!! محدود است اما واقعی است!!!

در دنیای واقعی وقتی سخن میگویی چهره ات حس تو را نشان میدهد نمیتوانی وانمود کنی حالت خوب است در حالیکه غمگینی، نمی توانی حلقه اشک را در چشمان دوستت ببینی و بی تفاوت باشی!!!

در دنیای واقعی غم ،خوشحالی و اندوه از چشمان ات پیداست دیگر نیازی به استیکر خنده ، استیکر غمگین و یا صورتکی با چشمان ورقلمبیده نداری

کافیست فقط سرت را بالا بگیری تا تمام حس ات از چشمانت بیرون بریزد

در دنیای واقعی برای بیان حس ات نیازی به صف کردن واژگان سخت و سقیل نداری

اما در دنیای مجازی فقط واژگان در خدمت تو هستند ، ساعتها میتوانی برای توصیف حال خودت سخن بگویی

این در حالیست که در دنیای واقعی کافیست فقط در چشمان عزیزت نگاه کنی و حسی متفاوت در رابطه ایجاد کنی

می دانید چرا؟!!!



کلمات و واژه هایی که برای ایجاد ارتباط استفاده می شود، کم ترین اهمیت را در انتقال اطلاعات دارد.در دنیای مجازی تنها ابزار برقراری ارتباط و انتقال پیام کلمات هستند روانشناسان معتقدند میزان تاثیر محتوای کلام %5 تا ۷% می باشد

در واقع در دنیای مجازی فقط از 5% توانایی خود برای انتقال احساسات استفاده میکنید که اگر به استیکر خنده و گریه هم متوسل نشوید گاهی خشم شما خوشحالی شما قلمداد میشود و گاهی خوشحالی شما ناراحتی شما برداشت می شود و وای به حال رابطه تان در چنین لحظاتی!!!

در دنیای واقعی شما علاوه بر محتوا عنصر دیگری برای اثرگذاری کلامتان دارید بنام لحن کلام و یا آهنگ کلام که 25% تا35% در انتقال پیام شما نقش دارد

ایا میتوانید در دنیای مجازی پیامتان را از یکنواختی بیرون بیاورید مثلا لحن پیام نوشته شده خود را بالا و پایین بیاورید تا مخاطبتان جذب گفتگوهای شما شود؟!!!

و اما مهمترین عنصر در ایجاد یک ارتباط خوب و موثر، زبان غیر کلامی یا همان زبان بدن است.

زبان غیر کلامی بیشترین تاثیر را در برقراری ارتباط دارد و تو دوست عزیز در دنیای مجازی از آن غافل هستی

زبان غیر کلامی شامل همه ی حرکات بدن هنگام سخن گفتن است .از طرزنگاه ما گرفته تا نحوه نشستن و ایستادن ما، که هر کدام می تواند پیامی را منتقل کند که نشانه حس درونی ماست

واژگان اطلاعات را انتقال می دهند، اما زبان غیر کلامی آنچه که در درون ماست به مخاطبمان می رساند .برای همین است که اگر شما یک ساعت پای صحبت دوستتان بنشینید حسی متفاوت، عمیق و پویا خواهید داشت که هزاران ساعت گفتگوی در دنیای مجازی این حس را به شما نخواهد داد.
نویسنده :سعیده مصافی
saad magazine
1397/7/8
چگونه همسر خود را ببخشید؟
بخشیدن و گذشت کردن کار آسانی نیست . اما اگر انگیزه ی قوی برای حفظ زندگی مشترک وجود داشته باشد فرد می تواند از خطاها و اشتباهات همسر خود چشم پوشی کرده و او را ببخشد.
در زیر کارهایی را که می توانند به شما در بخشیدن همسرتان به خاطر رفتارها و کردارهای آزاردهنده اش کمک کنند آورده شده اند:
– ذهن خود را آزاد کنید.
– تصمیم بگیرید که همسرتان را ببخشید.
– وقتی رفتارهای آزار دهنده ی همسرتان را به خاطر می آورید سعی کنید توجه خود را به موضوعی دیگرمعطوف کنید و یا خود را به کاری مشغول کنید.
-اشتباه همسرتان را به رخ او نکشید و سعی نکنید دائما” اشتباهات و خطاهای گذشته او را هر زمانی که با هم اختلاف نظر پیدا می کنید به او یادآوری کنید .
با هم قرار بگذارید که اختلاف نظرهایتان را به موضوع فعلی محدود کنید و از مطرح کردن مسائلی که در گذشته داشته اید اجتناب کنید بعضی زوج ها عادت کرده اند که هر مشکلی پیش می آید کل خاطرات منفی زندگی مشترکشان را دوباره مرور کنند.مثلا اگر روزی به علت خستگی و یا هر علت دیگر همسرشان از حاضر نبودن غذا شاکی شود.
به جای اینکه در مورد علت این موضوع صحبت کنید به گذشته های دور برمی گردند که مثلا زمان نامزدی همسرشان قرار بود کاری را برای ایشان انجام بدهد و به موقع انجام نداد یا زمان دیگری که باهم خانه ی پدر همسرشان رفته بودند شام به موقع حاضر نبود. همسرهم سعی می کند با بازگویی رفتارهایی که به نظر ایشان نشان دهنده ی بی توجهی خانم به زندگی مشترک بوده است از خود دفاع کند یا رفتار خود را توجیه کند و یا آن را کم اهمیت جلوه دهد.
به این ترتیب موضوعی که مربوط به زمان حال است و با یک توضیح و یا در نهایت یک عذرخواهی حل و فصل می شود به یک جنگ تمام عیار تبدیل می شود که منجر به قهر و قطع ارتباط عاطفی می شود. این زخم های کوچک بر پیکر رابطه ی عاطفی در طی زمان منجر به زخم های عمیق و گاهی همراه با عفونت می شود که می تواند به مرگ دردناک رابطه ی عاطفی منجر شود.
– سعی نکنید مقابله به مثل کنید و یا از همسرتان بخواهید که جبران کند. این فقط درد و رنج شما را بیشتر خواهد کرد.
– بپذیرید که ممکن است شما علت واقعی رفتار همسرتان را نفهمید.
– به خاطر داشته باشید که گذشت کردن و بخشیدن همسرتان به معنی تایید رفتار او نیست.
– صبور باشید. بخشیدن و گذشت کردن نیاز به زمان دارد و نمی توانید انتظار داشته باشید که این موضوع سریع اتفاق بیفتد.
– اگر احساس کردید که نمی توانید همسر خود را به خاطر رفتاری که با شما داشته ببخشید و در مورد آن مشغولیت ذهنی پیدا کرده اید با یک روان شناس یا مشاور خانواده مشورت کنید.
نویسنده: جواد صادق الحسینی
saad magazine
1397/6/24
مهربانی بفروش
در خیابانی دو سوپرمارکت قراردارد. یکی در نبش قرارگرفته به طرزی که هرکس وارد آن خیابان می شود بعد از یکی دو قدم می تواند وارد شود و خرید روزانه اش را انجام دهد. آن یکی سوپرمارکت دورتر قرارگرفته و هرکس قصد ورود به آن را دارد باید مسیر بیشتری را طی کند. موقعیت استراتژیک اولی به مراتب عالی تر است با تمام اینها مشتریان فروشگاه دوم بسیار بیشتر از اولیست. این برای صاحب سوپرمارکت اول تعجب آور است اما مشتریان دومی علت را به خوبی می دانند. فروشنده مهربان.

اگر هرکس یک بار پایش را داخل آن فروشگاه بگذارد فروشنده او را می شناسد و در لیست آشنایانی قراردهد که از این پس به هنگام هردیدار حتی در خیابان و خارج از فروشگاه باید با آنها سلام علیک کند و مراتب ادب و احترام را درمقابل آنها به جاآورد. به دقت توجه می کند تا ببیند مشتری چه چیزی می خواهد و همان را به او تحویل می دهد، حتی اگر جنس گوشه انبارش باشد و او باید 15دقیقه وقت صرف پیداکردنش کند. لبخندومحبتی که او تحویل مشتری می دهد بیش از یک دنیا ارزش دارد و خریدار هنگامی که به همراه کیسه های خرید از مغازه او خارج می شود اشانتیون لذتبخشی را هم با خود می برد که حس خوب نام دارد.

هرکس در هر شغلی فروشنده دانش، دارایی و توانایی خویش است. یک پزشک، معلم، آرایشگر، نقاش، نانوا، قناد و صاحب هر شغل و منصب دیگر همه و همه فروشنده اند. بعضی با خلق و خوی نیک و یادگرفتن اصول اخلاقی ره صدساله را یک شبه طی می کنند و خیلی زود مشتریان فراوانی برای خود جمع کرده و تا ابد آن مشتری را برای خود نگاه می دارند، درحالی که عده دیگر همیشه درحال آه کشیدن برای مشتری و گلایه از کسادی روزگارند.

به راستی این محبت چیست که تا این اندازه انسانها طالبش هستند و چگونه یک فروشنده می تواند با درآمیختن آن با شغلش به راحتی به موفقیت برسد؟

هنگامی که شما وارد یک فروشگاه که می شوید دوچیز در مرحله اول درمقابل چشمانتان خودنمایی می کند. شکل ظاهری محیط آنجا و خود فروشنده. بیشتر فروشندگان برای درست کردن ظاهر محیط کار خود هزینه زیادی می کنند. اما حقیقت این است که ظاهر فروشگاه در كنار ویژگیهای ظاهري و شخصیتی خود فروشنده معنا مي يابد.

فروشنداي كه ظاهری مرتب و قابل قبول داشته باشد و بر قدرت زبان کلام و زبان بدن تکیه كند رضايت بيشتري به مشتري خود خواهد داد. فروشنده اي كه با ورود مشتري از جا بر ميخيزد ، سلام ميكند با روي گشاده خوش امد ميگويد اين رفتار او  به مشتري اش حس مهم بودن منتقل خواهد كرد

یک فروشنده خوب سعي ميكند نام مشتريهاي هميشگي خود را بخاطر بسپارد و انها را به اسم صدا بزند، راهي كه به اساني ميتواند بين فروشنده و مشتري ارتباط برقرار كند .



خانم آرایشگری عادت داشت در همان جلسه اول اسم را می پرسید و از همان لحظه مشتری اش را به اسم به همراه "خانم" یا "جان" صدا می کرد. همین ابتدای این راه بود که مشتری تصمیمش برای ماندگارشدن در آرایشگاه او را خیلی زودبگیرد و به رفتن به سایر آرایشگاهها فکرنکند.

اما قسمت عمده مهارت جذب مشتری به زبان بدن برمی گردد.

گاهی شما وارد فروشگاهی می شوید و مشاهده می کنید فروشنده به سمتتان هجوم می آورد و اصراردارد شرح کاملی از محاسن اجناس خود برای شما بدهد و به شما تلقین کند که این جنس مناسب شماست و باید حتماً آن را خریداری کنید بی آن که به شما فرصت فکرکردن بدهد. این کار او بدتر شما را کلافه و از آن فروشگاه فراری می کند. حس می کنید این تعریف حقیقتی ندارد و او صرفاً برای آن که جنس خود را به فروش برساند و پولی به دست آورد دوروبر شما می چرخد. قدرت نفوذ كلام فقط بخش ناچيزي از ارتباط است در حاليكه بخش عمده احساسات و رابطه از طريق زبان بدن و غيركلام منتقل ميشود.

هستند فروشندگانی که با لحنی دلنشين و رفتاري حاكي از ادب و احترام با مشتری ارتباط برقرارمی کنند و مشتري را جذب رفتار و منش خود ميكنند

برخورد اول

یک فروشنده خوب از همان ابتدا رابطه خوبی با مشتری ایجاد می کند. با ورود مشتری به مغازه جلوی پای او بلند می شوند، به او نگاهی حاکی از محبت می اندازند و سلام می کنند. همچون میزبانی که بابت ورود میهمان خوشحال است.

نوع نگاه

ما ایرانی ها در بخش نگاه کردن مشکل داریم درحالی که نگاه درست حلال بسیاری از مشکلات است. تماس چشمی باید بین دونفر برقرارشود اما نه تماس چشمی آزاردهنده. در این حد که مشتری بداند فروشنده به او توجه می کند و به حضورش در آنجا اهمیت می دهد. در نگاه فرد باید محبت موج بزند. برخلاف بسیاری از فروشندگان این دوره که غرق در گوشی موبایلشان هستند و حتی برای لحظه ای آن را رها نمی کنند تا به مشتری نگاهی بیندازند.

شنونده خوب

یک فروشنده توانا شنونده خوبی است و تلاش می کند متوجه شود مشتری چه می خواهد تا همان جنس را به او معرفی کند.

معجزه لبخند

چهره مهربان مشتری مهمترین تصویری است که در ذهن مشتری نقش می بندد. لبخند واقعی و حاکی از صمیمیت و مهربانی معجزه می کند. قدرتی که در لبخند نهفته است در هیچ چیز دیگر یافت نمی شود. لبخند حرفهای زیادی را منتقل می کند. تفاهم، اعتماد و حس متقابل ازمجرای همین لبخند از چهره فروشنده به قلب مشتری انتقال داده می شود. اهميت اين موضوع بقدري است كه در انگلستان به فروشندگان حداقل 11 مدل لبخند یادمی دهند.

لبخند باید حقیقی باشد و نه اجباری. در لبخند واقعي اطراف چشمان هم چروک می افتد. به بیان دیگر چشمان او هم می خندند. اما در لبخند اجباری فقط لب می خندد و از شادی چشم خبری نیست.

نه نگفتن

یک فروشنده خوب اگر جنس مطلوب مشتری را نداشته باشد به او "نه" خشک و خالی تحویل نمی دهد. بلکه برای او وقت و انرژی می گذارد و با جمله ای حاکی از محبت توضیح می دهد جنس را ندارد اما به طرق دیگر می تواند کمک برساند. می تواند او را راهنمایی کند یا خواسته اش را برای خریدهای بعدی در نظر بگیرد.

به جاي گفتن "نه " مي تواند با كلامي ارام بگويد" نه متاسفانه اين جنس را نداريم ". به اين شكل تاثير  منفي كلمه "نه" بر روي مشتري كمرنگ تر خواهدشد.

طرز ایستادن

فروشنده اي كه دست به سینه ايستاده و مشتري خود را مي نگرد حس اضطراب را ناخوداگاه به مشتري منتقل ميكند و يا اگر با حالتي خميده بايستد حس كسالت و سستي را منتقل خواهد كرد. یک فروشنده خوب به طرز نایلکس دادن خود هم توجه دارد. نایلکس را با دو دست كه نشانه احترام است تحویل مشتری می دهد و درحالی که لبخندی پرمهر بر چهره دارد و با محبت نشان می دهد که از خرید او متشکر است.

در یک کلام محبت معجزه می آفریند و سالها کار فروشنده را جلو می اندازد. شما هم در هر شغل و منصبی هستید یک بار دیگر رفتارهای خود را بسنجید تا متوجه شوید تا چه اندازه به فاکتورهای فروشنده مهربان احساس نزدیکی می کنید. در اصلاح و بهبود رفتارهای خود بکوشید و هرروز قدمی برای بهترشدن بردارید تا به زودی شاهد معجزه مهربانی باشید. با آرزوی موفقیت برای شما!
نویسنده: سعیده مصافی
saad magazine
1397/6/21
گزینه های درمان اختلال کابوس در بزرگسالان
درمان های مختلفی می تواند در درمان اختلال کابوس در بزرگسالان مورد استفاده قرار بگیرد. برای نمونه می توان از روش تکرار تصاویر نام برد که در استرس های پس از حادثه (PTSD) کاربرد دارد. در این روش در واقع ما با تکرار مشاهده تصاویر باعث می شویم که کابوس های شبانه با این تصاویر جایگزین شوند.

اگرچه مدارک محکمی در مورد کاربردی بودن روش های دیگر در درمان کابوس وجود ندارد، اما می توان از درمان های دیگر مانند روش های رفتاری-شناختی، هیپنوتیزم و حتی برخی داروها نیز نام برد. البته در مطالعه ای که توسط آکادمی پزشکی خواب آمریکا انجام شده، داروی ضد اضطراب کلونازپام و ضدافسردگی ونلافکسین جایگاهی در درمان این اختلال ندارند و هرگز پیشنهاد نمی شوند

اختلال کابوس در واقع یعنی کابوس هایی که به تعداد بالا اتفاق بیافتند و باعث پریشانی و استرس یا نقص در زندگی فرد بشوند. این پدیده حدود 4% از بزرگسالان را درگیر می نماید که معمولا در پی مشکلات دیگر مانند انزوا و یا PTSD به وجود می آید. همچنین این پدیده می تواند بیماری های روانی نهفته در فرد مانند اضطراب یا افسردگی را تشديد کند.

قدم اول برای حل این مشکل در فرد مراجعه به یک پزشک و در میان گذاشتن این نگرانی با وی می باشد. پزشک نیز باید بیمار را به یک "مرکز بیماری های خواب" معتبر ارجاع دهد تا با وی به نحو احسن برخورد شود. درمان این اختلال در فرد بسیار موثر بوده و می تواند کیفیت خواب و در نتیجه کاهش خواب آلودگی روزانه و میزان هوشیاری را افزایش دهد.

به طور گسترده تر، در مقاله ای که در بالا ذکر شد، پیشنهاد شده که در درمان بیماری های زیر از روش های گفته شده در پایین استفاده شود:
در درمان کابوس های مرتبط به PTSD بهتر است از درمان با تصاویر استفاده شود. روش های دیگر مانند روش های رفتاری-شناختی ( مواجهه، ریلکسیشن، یاداشت کردن و...) برخی داروها مانند اولانزاپیل، ریسپریدون و آریپیرازول، کلونیدین، سیپروهپتیدین، فلوواکسامین، گاباپنتین، نابولین، فنلزین، پرازوسین، تپیرامیت، ترازودین و سه حلقه ای ها بر روی برخی افراد موثر بوده و روی برخی دیگر تاثیری نداشته و حتی برای بعضی افراد مضر بوده است.

مشاهده شده که درمان هایی از جمله درمان های رفتاری-شناختی ( مانند مواجهه، ریلکسیشن، هیپنوتیزم، رویای شفاف، ریلکسیشن پیشرونده عضلات، درمان پویایی خواب، کاهش حساسیت سیستماتیک و روش اعلام حوادث) و داروهایی مانند نیترازپام، پرازوسین و تریازولام در افراد با اختلال کابوس گاهی مفید و گاهی مضر بوده است.

به هر حال داروهای کلونازپام و ونلافاکسین در هیچ موردی پیشنهاد نشده و همیشه مضر بوده اند. لازم به تاکید مجدد است که انتخاب روش مورد استفاده برای هر شخص متفاوت بوده و باید توسط متخصص انجام گیرد. همچنین این مطالعه، مطالعه کاملی نبوده و نیازمند نمونه های بیشتر می باشد
نویسنده:فاطمه رستمی
saad magazine
1397/6/17
آیا عشق در یک نگاه ممکن است؟ بله

در یک مهمانی پای صحبت یکی از دوستان نشسته بودم. او از خاطرات دوران دانشجویی خود سخن میگفت از روزی سخن میگفت که یک نگاه در یک جلسه او را 5 سال دررابطه ای نکاه داشت . او فارغ التحصیل رشته مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف بود که برای بهبود کار و حرفه ی خود در دوره های آموزشی فن بیان شرکت کرده بود .در این دوره استاد به اوگفته بود اگر زمانی در حین همایش و سخنرانی احساس خستگی کردی در جمع مخاطبین خود چهره ی زیبایی را پیدا کن تا با دیدن او بتوانی انرژی مضاعفی برای ادامه سخنرانی خود بدست آوری. دست بر قضا درست وسط یک سخنرانی مهم درد وحشتناک میگرن به سراغ او آمد یکباره یاد سخن استاد خود افتاد با یک نگاه در جمع ناگهان بر چهره ی زیبای خانمی خیره ماند ، حس عجیبی بود سردرد میگرن لعنتی فراموش شده بود و تمام ذهن او فقط درگیر این بود که این سخنرانی تمام شود و او بتواند با این خانم صحبت کند. ثانیه ها و دقایق دیرتر و کندتر میگذشت اما بالاخره لحظه موعود فرا رسید و با گرفتن شماره تماس این خانم به بهانه ی همکاری دلش آرام گرفت. بعد از آن هر روز تب این عشق بیشتر و بیشتر میشد رابطه دیگر همکاری نبود، ادامه همان حس عشق در یک نگاه بود. وقتی داستان او به اینجا رسید آهی کشید که نشان از افسوس این رابطه بود... او میگفت هر روز بیشتر و بیشتر متوجه میشدم که ما اصلا زبان مشترکی نداریم دنیای ما دو دنیای متفاوت است هیچ کدام در این رابطه آرامش نداشتیم اما چرااااا این رابطه 5 سال به طول انجامید !!!

شاید این داستان واقعی برای شما خواننده ی عزیز هم اتفاق افتاده باشدو یا اگر هم خودت تجربه نکرده باشی حتما با واژه ی عشق در یک نگاه آشنا هستی

عشق در نگاه اول چیزی است که خیلی از افراد آن را تجربه می کنند. اما واقعا مرز این احساس با هوس یا هیجانات کاذب کجاست؟ شما جاذبه  خامی نسبت به فردی از جنس مخالف در خود احساس می‌کنید و سپس بسیار بیشتر از آن چیزی که عملا وجود دارد، دچار عواطف و احساسات می‌شوید. شما نه به این خاطر که عاشق شده‌اید، بلکه به این دلیل که ذهنتان تحریک  شده، مدام به او فکر می‌کنید. خصوصا اگر شما به دنبال یک اوج احساسی لحظه‌ای باشید و به عبارتی، دلتان بخواهد عاشق شوید و شریک زندگی تان را پیدا کنید.

انسان ها می توانند در یک نگاه عاشق شوندکه به  تب عشق معروف است٬ واله و شیدا شدن است٬ هوس است٬ یکمی هم بهتر جنون عشق است.این اوج احساسی یا «هوس در نگاه اول»، در پی یک آمادگی خودخواسته برای عاشق شدن به وجود می آید و بعد از آن، شما به محض دیدن کسی که معیارهای ظاهری مورد نظر شما را داشت احساس می کنید فرد مورد نظرتان را پیدا کرده اید. هر رابطه ای یک نقطه اوج دارد که در شروع آن قرار گرفته و یک نقطه فرود که در میانه آن قرار دارد. بعد از گذر از این نقطه های اوج و فرود، همه چیز به تعادل می رسد و شما می توانید درباره طرف مقابل قضاوت کنید که آیا واقعا او را دوست دارید یا نه، آیا او را به قدر کافی می شناسید یا نه و آیا او می تواند شریک زندگی شما باشد یا نه.

در واقع شما در ابتدای رابطه از نظر هیجانی در اوج هستید و همه چیز در نظرتان زیبا و فوق العاده است. در دوره فرود برعکس فکر می کنید و همه چیز از نظرتان به بن بست رسیده و مدام فکر تمام کردن رابطه هستید. اما در دوران تعادل هم هیجاناتتان را کنترل کرده اید و هم احساسات منفی جای خود را به شناخت بیشتر داده اند. بنابراین می توانید بهتر و عاقلانه تر تصمیم بگیرید.

تصمیم گیری در دوران اوج می تواند باعث سرخوردگی و شکست رابطه شود و تصمیم گیری در دوره فرود، ممکن است پشیمانی از اتمام رابطه و فرصت ندادن به خودتان را در پی داشته باشد

برخلاف باور بسیاری از ما که کار عشق مربوط به دل است، آنچه برای فرآیند عشق و عاشقی و عاشقانه ها می گذرد در مغز اتفاق می افتد و ترشح هورمون های مختلفی که فرمان شان را مغز به عنوان راهبر و فرمانده جسم و جان صادر می کند.مغز است که فرمان می دهد جایی ضربان قلب تان فراتر از تصور بزند و جایی به آرامش و خلسه ای عاشقانه برسید که پیش از آن تجربه اش نکرده اید.

در مغز عاشق چه می گذرد؟

. متخصصان عشق را به سه مرحله تقسیم می کنند مرحله اول جذب شدن در این مرحله ما و معشوق چنان به هم جذب می شویم که بخش مهمی از انرژی ذهنمان برای مفهوم با هم بودن صرف می شود.

بعد از آن مرحله پیوستن  به هم است که در این مرحله دو نفر تمایل پیدا می کنند در کنار هم باشند و رابطه را شروع می کنند و در این رابطه با هم مفهوم عشق را تجربه می کنند و مرحله سوم صمیمیت و تعهد است.

در هر یک از این مراحل در مغز ما با توجه به ترشح هورمونها اتفاقاتی می افتد که باعث می شود ما احساس عاشقی کنیم. بین مغز عاشق و مغز فرد معتاد شباهت هایی وجود دارد در هر دوی این افراد یعنی فرد عاشق و فرد معتاد، تمایل زیادی به آنچه که به آن وابستگی وجود دارد، دیده می شود. آنچه که به آن عاشق یا معتادیم ما را به این سمت می برد که بخواهیم آن را برای خودمان تکرار کنیم.

مغز است که فرمان می دهد جایی ضربان قلب تان فراتر از تصور بزند و جایی به آرامش و خلسه ای عاشقانه برسید که پیش از آن تجربه اش نکرده اید

هورمون های عشق

بعد از اینکه ارتباط شکل گرفت و فرد عاشق شد، در مرحله جذابیت سطح هورمونهای  مغز در فرد شروع به تغییر می کنند.

ترشح این هورمونها باعث میشود عاشق حواسش به معشوق جلب  شود تا او را بیابد و در اختیار خودش بگیرد، سوخت و سازش بیشتر می شود و خوابش کمتر می شود. میل به تکرار و نزدیکی به موضوع عاشقی  در فرد بیشتر می شود .در عین حال که سختی زیادی تحمل می کند. همچنان امیدوار است . وقتی عاشق می شوید در ابتدای امر به او اعتماد می کنید و به همین دلیل است که امید به زندگی در شما بالا می رود. .

تحقیقات نشان می دهند اگر فرد ارتباط خود با معشوقش را به سطح شناختی نیاورد و فقط بخواهد عشق زیستی را تجربه کند، بعد از سه سال رابطه اش به پایان می رسد؛ چون این هورمون ها سه تا چهار سال در مغز افراد بالا باقی می مانند و بعد از آن میزان آنها دوباره پایین می آید و به همین دلیل است که بیشتر جدایی ها و طلاق ها بعد از این مدت رخ می دهند. بعد از این مدت دیگر دو نفر نمی توانند صرفا به دلایل زیستی کنار هم بمانند.

بعد از پایین آمدن هورمون ها در دوران عاشقی چه باید کرد؟

بعد از اینکه هورمون ها پایین آمدند، ما باید خودمان با آگاهی، شناخت و تمرکز روی رابطه، آن را به مرحله سوم که صمیمیت و تعهد است برسانیم. در غیر این صورت در ابتدا طلاق جنسی و بعد طلاق عاطفی و بعد از آن طلاق قانونی رخ می دهد.

فرآیند عشق چیزی نیست جز ارضای نیاز و باید ببینیم نیاز ما چیست. اگر این نیاز صرفا فیزیولوژیک باشد ما عشق شهوانی را خواهیم داشت. اگر نیاز ما صرفا داشتن سرپناه و حمایت و مراقبت باشد، ما عشق کودکانه را خواهیم داشت و به والد -مراقب نیاز داریم، نه معشوقی پخته.  عشق پخته، عشقی است که فرد به آن زمان داده، در این زمان طرف مقابلش را شناخته، قدمت میل به تکرار در او ایجاد کرده و توانسته است از منظر ساختار نورولوژیک در هماهنگی بین سمت راست مغز یعنی مغز شناختی و بخش های زیرین مغز تعادلی برقرار کند و معشوق را در کنار خود نگه دارد تا از هم لذت ببرند.

دلایل و ریشه های عشق در یک نگاه

*بوی معشوق: بو، هم می تواند موجب ترس، خشم، درد و نفرت باشد و هم موجب آرامش، مهربانی، عشق،  لذت و رضایت، بنابراین عامل مهمی که موجب بهم گره خودن مردمان می شود، بو هست

*اجرای نمایشنامه کودکی، کودک بین 7 - 8 سالگی، پیش نویس زندگیش را نوشته و نمایشنامه ای برای خود طرح می کند. یعنی ممکن است من و شما در ذهنمان یک تصویر از شخصی را  داشته باشیم که قرار است عاشقش شویم

*نداشتن قدرت ارزیابی و قضاوت، در وقت تب عشق قدرت ارزیابی، قضاوت و تصمیم گیری را از دست می دهیم بنابراین در حالی که ممکن است 40 سال سن داشته باشیم اما احتمـالا  5 – 6 ساله عمل خواهیم کرد اغلب اوقات فقط یک چیز در آن فرد توجه ما را به خود جلب می کند مثل: زیبایی، شهرت، محبوبیت ،اصالت، قدرت، پول و ...

*کسانی که حوصله آنها از زندگی سررفته و به دنبال هیجان می گردند، بر این باوریم که این هیجان را می شود با خطر کردن به وجود آورد بنابراین در اینگونه موارد سراغ کسی می رویم که می دانیم حتما خطراتی پیش رو خواهیم داشت و به ما آسیب خواهد رسید و یا سراغ کسی می رویم که می دانیم امکان نزدیکی و دسترسی به او نیست

*کسانی که تنها هستند: به یکباره در یک مهمانی یا در یک محل و یا محیط کار برای اولین بار یا بعد از مدتی فردی را می بینیم که فکر می کنیم او می تواند تنهایی ما را برطرف کند و دار عشق در یک نگاه می شویم.

* افرادی که خالی هستند: اینها کسانی هستند که به دنبال شخصی می گردند که خلأ آنها را پر کند، بنابراین دیگری را گرفته و در وجود خالی خود قرار می دهیم اما اشکال کار در این است که همانند جسـم مان که هر شیء خارجی را پس می زند، از لحاظ روانی هم هر کسی را که به درون خود راه دهیم پس از مدتی حتما ًاو را بیرون خواهیم انداخت.

*کسانی که احساس امنیت نمی کنند :کسی که امنیت ندارد همواره به دنبال پناهگاه خواهد بود، بنابراین ممکن است من و شما فقط به دنبال پناهگاهی باشیم که بتوانیم با قرار گرفتن در آنجا برای مدتی به امنیت برسیم زیرا وجود نا آرام ونگران ما به یک همچین محلی نیاز دارد.

*پایین بودن حرمت نفس : یعنی آن زمانی که ما برای خود ارزش، اهمیت و احترامی قائل نیستیم ،خود را کمتر و پائین تراز دیگران می دانیم و درنتیجه به دنبال کسی هستیم که با حضور او ارزش و اهمیت پیدا کنیم.

*میل به خواستنی بودن، این احتیاج که، دوستمان داشته باشند، ما را به جایی می رساند که دیگری را آنچنان دوست داشته باشیم که او هیچ چاره ای جز دوست داشتن ما نداشته باشد، به این معنی که من آنچنان حیران و شیدای تو هستم و با همه چیز تو به هر صورت و شکلی می سازم که تو را داشته باشم (کنیز و غلام تو می شوم تا تورا داشته باشم) .

*معتادین به عشق:مانند کسی که به مواد مخدر  اعتیاد دارد و به محض اینکه که ماده مخدر را ببیند کنترلش را از دست می دهد، یعنی افرادی هستند که مدام در پی جستجو کردن برای عاشق شدن و کسب هیجان عاشقی می باشند ( عاشق عاشق شدن ) و فقط می خواهند احساس عشق را داشته باشند و نه اینکه آن را با فرد خاصی تجربه کنند.

بنابراین بگذارید راحتتان کنم:

آدم سالم تب عشق پیدا نمی کند.

آدم سالم کسی نیست که در یک نگاه عاشق بشود.

عشق در یک نگاه هست اما نشانه گرفتاری است٬ نشانه بیماری است. نشانه اشکال است و حتما هم دوران کوتاهی خواهد داشت.
نویسنده: سعیده مصافی
saad magazine
1397/6/14
ناتوانی در درک احساس گرسنگی چیست؟

این مشکل را بی اشتهایی معنوی نیز می گویند.در واقع نوعی بی میلی هست. اگر شما از کسی که مبتلا به بی اشتهایی است٬ بپرسید که چرا غذانمیخورد٬ او پاسخ می‌دهد «گرسنه نیستم» و واقعا هم همین طور است. دلایل گوناگونی برای این حالت وجود دارد٬ اما مشخص است که حالتی خطرناک است . در حوزه معنوی و رابطه‌ای نیز افرادی عطش و اشتهایی برای ایجاد رابطه در خود احساس نمی کنند. آنها زمانی که باید رابطه برقرار کنند٬ به خود گرسنگی می‌دهند ؛ زیرا اغلب نسبت به نیازشان برای ارتباط با دیگران آگاه نیستند. آنها خلأ خود را احساس نمی کنند؛ در حالی که در وجود همه ما عطش و اشتهایی برای شناخته شدن و دوست داشته شدن توسط دیگران وجود دارد. عملکرد این عطش مانند عطش جسمانی است. بی اشتهایی معنوی زمانی رخ می دهد که قلب ما بارها و بارها دچار ناامیدی و یاس یا آزردگی می شود و «رشته های عصبی» مربوط به احساس نیاز خیلی ساده از کار می افتند. این فرایند درست مانند این است که بخشی از وجودمان٬ مرتب به ما یادآوری می کند: «چرا احساس نیاز می کنی؟ به هر حال دیگر کسی در دنیای بیرون منتظر تو نیست.» بنابراین بخشی از وجود ما رابطه خود را با احساس نیاز قطع میکند. به نظر شما در این شرایط چه باید کرد؟

آیا فاصله گرفتن از دیگران مشکل را حل میکند؟

آیا تنها بودن حلال مسئله است؟

ادامه دارد...

نویسنده: ربابه باقری
saad magazine
1397/6/11
به مثبت اندیشی نه بگویید
آیا تا به حال تلاش کرده اید که دید خود را تغییر داده و از زاویه مثبت به اتفاقات و موضوعات پیرامون خود نگاه کنید؟، به احتمال زیاد بسیاری از شما بارها این تلاش را کرده اید، اما هرچقدر سعی کرده‌اید موضوعات را از جنبه های مثبت بررسی کنید موفق نشده اید. بسیار شنیده اید که خوشبین باش! اگر بد فکر کنی، بدی را نیز جذب خواهی کرد. در این مطلب قصد دارم تمامی باورهای قبلی شما را به چالش کشیده و به مثبت اندیشی نه بگوییم، البته بدین معنی نیست که به منفی نگری آری خواهیم گفت!
شاید برایتان عجیب باشد که تحقیقات اخیر ثابت کرده است که مثبت اندیشی نه تنها مفید نیست بلکه مضر نیز می باشد!!
حتی اگر تحقیقات هم آن را اثبات نمی کرد احتمالا خیلی از ما در درونمان تضاد آن را حس کرده ایم.
در مثبت اندیشی به احساسات منفی سالم نه تنها بهایی داده نمی شود که بلکه کتمان نیز می شوند. بعنوان مثال اگر فردی چیزی را از دست بدهد به او حق ناراحت بودن و در خود فرو رفتن داده نمی شود، به او گفته می شود چیزی نیست! خوشبین باش، نیمه ی پر لیوان را ببین، در حالی که لازم است فرد بتواند احساس منفی سالم را تجربه کند اما به سمت احساس منفی ناسالم مانند افسردگی پیش نرود .
یا مثلا اگر فردی اعتماد به نفس کافی ندارد به او گفته می شود تو می توانی ....
اما فرد در خلوت به خود می گوید : " نمی توانم" ، "چرا کسی مرا درک نمی کند ؟" ، " به چه زبان بگویم من از عهده ی آن کار بر نمی آیم " .
محققین ثابت کرده اند وقتی فردی در حال و هوای بدی به سر می برد، اگر تلاش کند به خود بگوید اوضاع خوب خواهد شد مغز او با پیام های منفی بیشتری پاسخ خواهد داد، مانند : " احمق چطور فکر می کنی اوضاع خوب خواهد شد! ، تو آدم بی فکری هستی! ، نمی بینی همه چیز چقدر بهم ریخته است؟"
همه می دانیم که تغییر، زمان بر است. فقط کودکان هستند که می توانند در کسری از ثانیه از خنده به گریه و از گریه به خنده تغییر وضعیت دهند. اما در بزرگسالان این امر کمتر اتفاق می افتد و اگر حال فرد موقتی بهتر شود، به محض آنکه صحنه ای فرد را به یاد مشکلش بیندازد حال او مجددا دگرگون خواهد شد .
یک فرد غمگین اگر در طول روز هم شرایط خوبی داشته باشد اغلب وقتی می‌خوابد، صبح مجددا هنگام بیداری غمگین است.
برای همین است که در کنار رفتار درمانی، مقوله شناخت درمانی نیز پا به عرصه گذاشت. زیرا لازمست شناخت فرد از خودش و دنیای اطرافش تغییر یافته و یا اصلاح شود تا حال درونی اش بهتر شود.
حال بهتر درک می کنیم که چرا کودکان سریع تر تغییر حالت میدهند، چون شناخت آنها در حال شکل گیری است و سخت و غیر قابل تغییر نشده است .
برای جمع بندی لازمست اشاره شود که نه مثبت اندیش باشیم و نه منفی اندیش بلکه واقع اندیشی را پیشه کنیم .
نویسنده: مریم غفار
saad magazine
1397/6/7
افراد میانسال سحرخیز کمتر دچار افسردگی ميشوند!

بر اساس یک مطالعه‌‌ی جدید توسط محققان دانشگاه کلورادو بولدر، زنان میانسالی که به طور طبیعی زودتر به رختخواب رفته و زوتر از خواب برمی‌خیزند، به میزان قابل توجهی کمتر به افسردگی مبتلا می‌شوند.
این مطالعه نشان می‌دهد که کرونوتایپ، که تاحدودی توسط ژنتیک تعیین می‌شود، حتی پس از محاسبه‌ی عوامل محیطی مانند قرار گرفتن در معرض نور و برنامه‌های کاری، "تا حدودی" بر ریسک افسردگی تاثیر می‌گذارد.
سلین وتر، سرپرست این تحقیق و مدیر آزمایشگاه اپیدمیولوژی چرخه‌ی خواب و بیداری (CASEL) در CU بولدر می‌گوید: "نتایج ما نشان می‌دهد که رابطه‌ی متوسطی بین کرونوتایپ و خطر ابتلا به افسردگی وجود دارد. این می‌تواند با همپوشانی مسیرهای ژنتیکی مرتبط با کرونوتایپ و خلق و خوی ارتباط داشته باشد.
وتر می‌گوید: "این به ما می‌گوید که ممکن است کرونوتایپ دارای اثراتی بر روی خطر افسردگی داشته باشد که ناشی از عوامل محیطی و سبک زندگی نباشند." ژنتیک در تعیین اینکه آیا شما یک "نوع اولیه"، "نوع متوسط" یا "جغد شب" ( شب زنده داران) هستید نقش مهمی ایفا می‌کند، و بر اساس تحقیقات 12 الی 42 درصد وراثتی است. و برخی مطالعات قبلا نشان داده‌اند که برخی از ژن‌ها (از جمله PER2 و RORA)، که در هنگامی که ما ترجیح می‌دهیم بلند شویم و یا بخوابیم دخیل هستند، بر خطر افسردگی نیز تاثیر می‌گذارند.

وتر تأکید می‌کند که اگرچه این مطالعه نشان می‌دهد که کرونوتایپ عامل خطر مستقلی برای افسردگی است، به این معنا نیست که "جغدهای شبانه" قطعا محکوم به افسردگی هستند . این نشان می‌دهد که حتی پس از محاسبه‌ی عوامل محیطی مانند قرار گرفتن در معرض نور و برنامه‌های کاری، به نظر می‌رسد که کرونوتایپ - که تاحدودی توسط ژنتیک تعیین می‌شود - تاثیر متعادلی بر افسردگی دارد
توصیه‌ی محقق اصلي اين مطالعه به "جغدهای شبانه" که می‌خواهند خطر افسردگی‌شان را کاهش دهند اين است:"به نظر می‌رسد که "نوع اولیه" سودمند باشد و شما می‌توانید تعیین کنید که تا چه میزان می‌توانید از این گروه باشید. سعی کنید به اندازه‌ی کافی بخوابید، ورزش کنید، مقداری از اوقات خود را در خارج از منزل بگذرانید، هنگام شب چراغ‌ها را خاموش کنید، و سعی کنید روزانه تا جایی که ممکن است از نور طبیعی بهره‌مند شويد.
نویسنده:فاطمه رستمی
saad magazine
1397/6/7
بازی جدید برای تشویق به خودکشی
یک بازی جدید ساختن برای تشویق به خودکشی ، به اسم momo❗️

حتما مراقب محتوایی که بچه ها تو اینترنت چک میکنن باشید.

بازی مومو چیست ؟ آیا چالش Momo همچون نهنگ آبی خطرناک است .

بازی مومو چیست ؟ آیا Momo همچون نهنگ آبی خطرناک است ؟ بازی مومو چندی است که در شبکه اجتماعی واتساپ منتشر شده است ، به گزارش زوم تک به نقل از abc7 این بازی خطرناک ، چندی است در بین نوجوانان رواج یافته است. مومو در حقیقت یک زن ترسناک است. چالش بازی مومو در فیسبوک و واتس اپ رواج یافته و برخی از نوجوانان و کودکان را به سمت خود کشانده است. براساس این گزارش گویا بچه ۱۲ ساله ای بخاطر این بازی خودکشی کرده است.

خودکشی با بازی مومو

اولین خودکشی بخاطر چالش مومو در آرژانتین اتفاق افتاده است. براساس گزارش های رسیده به دست زوم تک ، پلیس به خانواده ها در مورد این بازی هشدار داده است و اعلام کرده است که مراقب فعالیت فرزندانشان در شبکه های اجتماعی باشند.

در بازی مومو در شبکه اجتماعی واتساپ یک تماس ناشناس با کاربر اتفاق می افتد و کسی که با کاربر در تماس بوده ، وی را موجب می کند تا به سمت خودکشی برود.
براساس گزارش های ارسال شده پلیس اعلام کرد : اتفاقاتی که در این بازی خطرناک می افتد می تواند کاربر را به سمت کار های خشونت آمیز بکشاند و باعث اتفاقات جبران ناپذیر شود.

در این گزارشی که شبکه اجتماعی واتس اپ با فاکس نیوز و بی بی سی داشته است گفت : ما راهکار های ساده ای را برای گزارش کاربران به واتس اپ در اختیار کاربران قرار داده ایم. از این رو کاربران براحتی می توانند این مشکل را برطرف کنند. اما خواهشی که از کاربران واتس اپ داریم این است که تمامی تماس های مشکوک را در اختیار کاربران قرار دهند.

علاوه بر اتفاقاتی که در آرژانتین منتشر شد ، این بار نوبت به کشور مکزیک رسید ، پلیس مکزیک هم هشدار هایی را در مورد بازی خطرناک مومو به خانواده ها دادند.

چالش مومو چیست ؟

در نظر داشته باشید که مومو در حقیقت یک عروسک ژاپنی است ، که در حساب اینستاگرامش قرار گرفته است ، اما پس از اینکه مومو به عنوان یک چالش خودکشی رواج یافت ، این عروسک در پروفایل کسی که با شماره های مختلف با شما تماس میگیرد قرار میگیرد.

اگر شما هم نگران فرزندانتان هستید حتما فعالیت فرزندانتان را در شبکه های اجتماعی از جمله واتساپ و فیسبوک زیر نظر بگیرید. مطمئنا با نظارت بر فعالیت های فرزندانتان از اتفاقات مشکل ساز و خطرناک بدور خواهید ماند.
نویسنده:پریسا ضرب استجابی
saad magazine
1397/6/7
خواب‌گردی،نشانه‌ها،دلایل و درمان
راه رفتن در خواب که با عنوان خواب‌گردی هم شناخته می‌شود، نوعی اختلال خواب می‌باشد که فرد در حالی‌ که خواب است، بر می‌خیزد، راه می‌رود و حتی کارهای دیگری انجام می‌دهد.
این اختلال عموما در مراحل اولیه خواب صورت می‌گیرد و وقتی فرد از خواب بیدار می‌شود به هیچ عنوان خاطره‌ای از آن رویداد به یاد نمی‌آورد.
خود این اختلال به خودی خود آسیب نمی‌رساند اما اگر با فعالیت‌های مخاطره‌آمیز مثل رانندگی در خواب همراه شود، می‌تواند موجب آسیب به خود و دیگران شود.

نشانه‌ها
فرد در حالی‌ که کاملا در خواب فرو رفته و ممکن است چشمانش نیز باز باشد، ناگهان بر می‌خیزد،
بدون هدف حرکت می‌کند، نگاه فرد ثابت و بدون احساس است، جهت یابی خاصی ندارد، به هیچ مکالمه‌ای پاسخ نمی‌دهد اما گاهی ممکن است فعالیت‌هایی مثل باز کردن در و پوشیدن لباس و...انجام دهد که به نظر هدفمند می‌رسند و دیگر اینکه به سختی می‌توان او را از خواب بیدار کرد.

دلایل
در واقع هنوز دلیل مشخص و دقیقی برای راه رفتن در خواب بیان نشده است،عده‌ای معتقدند که یک پدیده درون خانوادگی می‌باشد و شاید ۸۰ درصد افرادی که در خواب راه می‌روند دست‌کم یکی از اعضای خانواده‌شان هم خواب‌گرد هستند،اما عوامل دیگری مثل اختلالات عصبی (استرس،افسردگی،نگرانی) مشکلات مجاری تنفسی، آسیب‌های روانی که ریشه در کودکی فرد دارند، موارد دیگری مثل مصرف الکل و بعضی داروهای خاص، عوامل استرس‌زا و خواب ناکافی نیز می‌توانند سبب بروز خواب‌گردی فرد شوند.

درمان
می‌توان گفت که هیچ درمان مشخصی برای خواب‌گردی وجود ندارد اما با رعایت بعضی موارد می‌توان این اختلال را مدیریت کرد.
بهتر است فرد برنامه مشخص و منظمی برای خوابیدن و بیدار شدن داشته باشد، یعنی در یک‌ ساعت معین بخوابد و در یک ساعت معین بیدار شود، دمای اتاق فرد مناسب باشد، از آنجایی که کاهش استرس یکی از بهترین روش‌های مهار خواب‌گردی‌ست بنابراین تمرینات آرام‌سازی عضلانی و مدیتیشن می‌تواند موجب کاهش استرس و فشارهای روانی شده در نتیجه به بهبود خواب کمک کند، از مصرف کافئین قبل از خواب پرهیز کند، ورزش منظم روزانه و هم‌چنین ساعات کافی خواب هم می‌تواند خواب‌گردی را کاهش ببخشد.
لازم است برای این افراد محیطی امن فراهم شود به عنوان مثال چنین فردی در طبقه دوم تخت‌های دوطبقه قرار نگیرد، درها و پنجره‌ها دارای حفاظ و قفل نگهدارنده باشند، وسائل شکننده و نوک‌تیز از دسترس او دور نگهداشته شوند.
به یاد داشته باشید که بیدار کردن فردی که در حال راه رفتن در خواب است نه تنها کمکی به فرد نمی‌کند بلکه چون احتمال ترسیدن وی وجود دارد اوضاع را وخیم‌تر خواهد کرد، پس بهتر است او را مدیریت کرده و به رختخواب هدایت کنید؛ لازم است احتیاط‌ های لازم جهت احتمال سقوط، دسترسی به اشیاء خطرناک و احتمال بیرون رفتن از خانه و یا رانندگی کردن را نیز مد‌نظر قرار دهند.
نویسنده:سیما سهیل الوندی
saad magazine
1397/6/7
خالکوبی پدیده محبوب بین نوجوانان

الگوبرداری و پیروی از رفتارها و اعمال دوستان از ویژگی های دوره نوجوانی ست که شاید بسیاری از آنها مطابق با فرهنگ و ارزش های خانواده نبوده یا تهدیدی برای سلامتی نوجوانهاست. خالکوبی عملی ست که این روزها بین نوجوانان خیلی باب شده به خصوص بین آن دسته از نوجوانانی که به تأیید و پذیرش از طرف دوستانشان خیلی اهمیت می دهند، تمایل به دیده شدن و توجه دارند ، به طریقی می خواهند خودشان را اثبات کنند و غیره . قطعاً رفتار و واکنش والدین نسبت به انجام این عمل بسیار تعیین کننده است.  اما در صورتی که  فرزند نوجوانتان تمایل به خالکوبی داشت  واکنش درست چه می تواند باشد؟  پاسخ اینست به هم نریزید. فریاد نزنید. شوکه هم نشوید. در قدم اول اجازه دهید صحبت کند از دلایلش برای انجام این کار بگوید و شما خوب گوش کنید بدون اینکه نصیحت کنید و یا وسط حرفش بپرید. حتی اگر طرح خاصی مدنظرش بود اجازه دهید نشانتان دهد. کمی دل به دلش داده و  همدلی کنید(می دونم دوست داری تو هم مثل دوستانت انجام بدی و یا جملات دیگری که حاکی از درک و همدلی باشد). بعد از این مرحله وقتی شما شروع به صحبت می کنید به پیامدهای خالکوبی اشاره کرده و دلایل مخالفت خود را  به صورت منطقی و دور از هیجان مطرح می کنید کمتر گارد گرفته و اصرار بر انجام آن خواهد داشت و بیشتر احتمال دارد به صحبت هایتان گوش دهد. بنابراین با واکنش درست و گفتگوی منطقی، می توان از بروز بسیاری رفتارهای پرخطر در نوجوانان از جمله خالکوبی پیشگیری نمود.
نویسنده:آمنه اصغری
saad magazine
1397/6/6
مشاوره تلفنی و شنیده شدن درد

شاید برای توضیح مشاوره و مشاوره‌‌ی تلفنی بهتر باشد که به ابتدای روان‌درمانی بازگردیم. مشاهده‌ی اعتراف در دین مسیحیت برای فروید جالب شد. فردی کنار یک اتاق تاریک می‌نشیند و بدون دیدن فرد مقابل درباره‌ی کارهایی که کرده صحبت می‌کند و آمرزیده می‌شود گویی بیان درد و گناه برابر با بخشیده شدن بود. این شاید طرح اولیه‌ی روان‌درمانی بوده‌ است. روان‌درمانی ابداع شد چرا که به این پی برد که گاهی آدمی تنها نیازمند یک گوش شنوا بدون هیچ قضاوتی است، امروزه با بالا رفتن سرعت تکنولوژی آدم‌ها روزبه‌روز از هم دورتر می‌شوند و فرصتی برای بیان بار مشکلاتی که به دوش می‌کشند ندارند. فرصتی برای مراجعه‌ی حضوری به یک روانشناس هم ندارند. تنها راه باقی مانده برای کاهش این تنش‌ها تلفن است یک تلفن و یک صدایی که آماده است تا خستگی‌های فرد را بشنود. مشاوره‌ی تلفنی در شرایط معاصر تنها راه ارتباطی با فردی دیگر است تا بدون هیچ قضاوتی ما را بشنود و با ما همراه شود. گاهی ما از اتفاقاتی که می‌افتد آگاهیم ولی نمی‌توانیم آن را ببینیم، نگاهی دیگر مسیر زندگی مان را از دور رصد می‌کند و گره‌های این راه پر فراز و نشیب را به ما می‌گوید. در این فضای پر سرعت زندگی خانواده‌هایی را می‌بینیم که فرصتی برای هم‌صحبت شدن با هم نمی‌یابند و تنها تکنولوژی خلأهای بین آنها را پر کرده و نقش یک مشاوره خانواده در اینجا می‌تواند پیدا کردن راهی برای ارتباط میان اعضای خانواده باشد. مشاور به فرد کمک می‌کند تا بر وقایعی که برایش اتفاق می‌افتد بینش یابد. در حقیقت سرمنشا تمام رفتارها و عکس‌العمل‌ها در خود ماست و آگاهی از آن شجاعت و جسارت می‌خواهد. ما می‌توانیم به یاری یک همراه و انتخاب یک مشاور خوب در هرجا به تفکرات خود بینش یابیم و بهترین تصمیم را اتخاذ کنیم.
حال به این بپردازیم که مشاور تلفنی اصلا جوابگوی نیاز انسان است؟
در روانکاوی کلاسیک، فروید روی یک صندلی پشت تختی می‌نشست و بیمار روی آن تخت دراز می‌کشید و معتقد بود با ندیدن درمانگر بیمار با ناخودآگاه خود ارتباط بیشتری برقرار می‌کند. در مشاوره‌‌ی تلفنی این اتفاق می‌افتد. فرد بدون دیدن طرف مقابل تنها روی مشکلاتش متمرکز می‌شود، شرط اصلی در مشاوره‌‌ی تلفنی تعهد دو طرفه است، تعهد مراجع و روان‌درمانگر یا مشاور که با هم در یک بازه‌ی مشخص زمانی بر سر مشکلی تمرکز کنند. درمانگر و مشاور می‌خواهد به مراجع آموزش دهد که بتواند درباره‌ی فکر خود فکر کند. در مشاوره‌ی تلفنی آنچه اهمیت دارد صدا است. صدا احساس فرد را با خود همراه دارد و با صداست که یک مشاور تلفنی درمی‌یابد که مراجع آشفته است یا مضطرب، غمگین است یا مستأصل و این امر نبود ارتباط چشم در چشم در مشاور تلفنی را جبران می‌کند.
انسان از ابتدای تولد نیازمند یک «دیگری» است تا او را بفهمد و به آشفتگی‌هایش معنا دهد، این امر می‌تواند با یک تلفن هم اتفاق افتد و گوش شنوایی برای شنیدن این آشفتگی‌ها پیدا کرد.
نویسنده: مانا علوی
saad magazine
1397/6/6
هیچ وقت زنی را ندیدم که برای تنهایی یک مرد شعر گفته باشد
بسیاری ازخانم ها از مطالبی که به آقایان گوشزد می کند که باید با آنها چگونه برخورد کنند بسیار خوشحال می شوند و مشتاقانه این چنین مطالبی را دنبال می کنند .اما به نظر می رسد با چنین پیام هایی روز به روز زنان نقش منفعل تری اتخاذ می نمایند .
اگر یک خانم نقش خودش را فعال بداند همسرش را تحت فشار برای یادگیری خواسته هایش نمی گذارد .
در اکثر موارد زنان شکایت می کنند که چرا همسرانمان به اندازه ی ما سمینار نمی روند؟ کتاب نمی خوانند و مشاوره نمی گیرند؟
بارها شاهد آن بوده ام که خانم ها در جریان مشاوره به همسرشان می گویند :
یادبگیر ... روانشناس هم می گوید زن نیاز به صحبت و عشق دارد..... و سپس ناراحت و متعجب می شوند که چرا همسرانشان دیگر آنها را برای مشاوره همراهی نمی کنند ؟!
زنان می تواند آنچه را می خواهند برای خود خلق کنند .
- کافیست ابتدا بدانند نیازشان چیست ؟گاه خود زنان نمیدانند دقیقا چه می خواهند .
- تفاوت های دو جنس را درک کنند .
- همانطوری که از توانایی همدلی برای فرزندانش استفاده می نماید از این قدرت فوق العاده برای همسر نیز استفاده نماید . نه اینکه برای همسر کوهی از توقع درک شدن باشند .
- کلیشه های سنتی و یا حتی فمینستی تحمیلی را در ذهن خود به چالش بکشند .
بنابراین با شناخت و تلاش از راه درست (فارغ از قهر و تهدید و فشار) برای رسیدن به خواسته ها می توان بسیاری از دلگیری های زنانه را بدون دخالت و آگاه سازی مردان رفع نمود و رفتارهای مورد نظر را با دانش و صبوری در آنها ایجاد کرد .
به وفور شاعر مرد می شناسیم که در وصف حال و روز بانوان شعر گفته اند اما آیا به همان تعداد شاعر زن نیز داریم که در وصف دل نازکی و دل تنگی های مردان شعر گفته باشند ؟؟
وقت آنست که خانم ها آستین ها را بالا بزنند !
نویسنده:مریم غفار
saad magazine
1397/6/6
مشاجره و تعارض¬های زناشویی را کنار نگذارید

نظر شما در خصوص دعوا یا تعارض زناشویی چیست؟ اگر متاهلید چقدر آن را تجربه می¬کنید؟ اگر قرار است ازدواج کنید، چقدر در مورد دعوا و جروبحث¬های آینده نگرانید؟ به نفع شماست که از نظر ذهنی آماده پیش آمدن مشاجرات و جروبحث باشید.

با توجه نگاه متفاوت ما با افراد دیگر نسبت به دنیای اطرافمان و ادراک متفاوتی که از پدیده¬ها داریم، می¬توان نتیجه گرفت که تعارض جزء لاینفک و گریزناپذیر روابط بین فردی است. جالب¬تر اینکه هرچه روابط صمیمانه¬تر باشد، بیشتر انتظار می¬رود تعارض رخ دهد. از آنجا که ازدواج به عنوان خصوصی¬ترین و صمیمی¬ترین شکل رابطه بین فردی مطرح است، لذا انتظار می¬رود یکی از چالش برانگیزترین رابطه¬ها باشد و احتمال اختلاف نظر و تعارض بیشتر می¬شود. پس اگر تعداد دعواهایی که با همسر یا پارتنر خود دارید بیشتر از تعداد آن با افراد دیگر زندگی¬تان است، تعجب نکنید، خیلی هم بدبین نشوید.
به طور کلی افراد به این دلیل که عشق را متضاد تنفر می¬دانند، نسبت به تعارض دارای نگرش منفی می¬شوند. ولی حقیقت این است که هم عشق هم تنفر دو احساس شدیدند. به جای تضاد، آنها بیشتر شبیه به دو روی سکه¬اند. مرز میان آن دو بسیار ظریف است، ولی احساسات عشق اغلب مقدم بر احساسات تنفر است. بنابراین زمانی که احساسات منفی سرکوب شوند، احساسات مثبت نیز می¬میرند. زمانی که فردی می¬گوید «نسبت به همسرم هیچ احساسی ندارم و بی تفاوت هستم، عشق و نفرت برایم دیگر معنایی ندارد»، در حقیقت این احساس بی تفاوتی است که در نقطه مقابل خشم و عشق و نفرت قرار می-گیرد.
نکته مهم این است که اگرچه تعارض از نظر آماری طبیعی است، ولی از یکسو نباید به خشونت کلامی و جسمانی منجر شود و از سوی دیگر نباید آن را سرکوب کرد و یا نادیده گرفت. تعارض کلامی اگر سازنده باشد، نه تنها قابل پذیرش، بلکه مطلوب است. زوج¬هایی که با هم می¬جنگند، در کنار هم می¬مانند، زیرا در نهایت و به مرور زمان به این نتیجه می¬رسند و توانایی این را بدست می¬آورند که چگونه معقولانه¬تر با یکدیگر بجنگند. با در نظر داشتن اینکه تعارض و کشمکش جزئی از رابطه انسانی است، زوج¬هایی که نمی¬جنگند، این تصور را برمی¬انگیزند که مشکلاتشان را حل نمی¬کنند و راه دیگری را برای مواجهه با ویژگی¬های ناخوشایند یکدیگر انتخاب کرده¬اند و به مرور زمان انتظار این می¬رود که از نظر هیجانی از یکدیگر فاصله بگیرند.
نکته مثبت پدیده تعارض این است که وقتی زوجین از تعارض و احساسات همراه با آن مشل خشم، حسادت و تنفر برای توجه به جنبه¬هایی از رابطه¬شان که نیاز به تامل و کار دارد، استفاده کنند، این تعارض می¬تواند پشتیبان آنها باشد. اگر همسران روش سازنده¬ای را برای حل تعارض، به کار گیرند می¬توانند نه تنها از جدایی تدریجی رهایی یابند بلکه با حل مناسب هر تعارض انرژی مثبت فزاینده¬ای را به رابطه تزریق نمایند. طلاق یه موقعیت ناگهانی نیست، بلکه فقدان تدریجی صمیمیت و نزدیکی است.
پس نباید فراموش کرد که ترس از تعارض و احساسات منفی همراه با آن می¬تواند منجر به عدم درگیری شده و این عدم درگیری می¬تواند در وهله اول منجر به طلاق و نهایتا منجر به طلاق قانونی شود. این نگاه به بحث تعارض و اختلافات زناشویی، زوج¬ها را تشویق می¬کند که در مورد مسایل¬شان، به طور صریح و بی واهمه گفتگو کنند و از نادیده گرفتن آنها با این تصور که به مرور زمان حل می¬شوند، خودداری کنند. اگر احساس می¬کنید در برخورد با تعارضات و دعواهای پیش آمده نمی¬توانید موثر عمل کنید یا از اعتماد بنفس پایینی برخوردارید و یا اینکه نیاز به مهارت آموزی ارتباطی بیشتر دارد.
نویسنده: علی فراهانی
saad magazine
1397/6/6
چگونه فرزند پروری مثبت داشته باشیم؟

فرزند پروری مثبت رویکردی است که هدف آن ارتقای رشد کودک و اداره کردن رفتار کودک به روشی سازنده و غیر آسیب زننده است .فرزند پروری مثبت بر اساس ارتباط خوب و توجه مثبت بنا شده تا بتوان به کودک کمک کرد که رشد کند .کودکانی که با فرزند پروری مثبت بزرگ میشوند با احتما ل بیشتری مهارتها و احسا س مثبت نسبت به خود را پرورش میدهند .آنها همچنین با احتمال کمتری مشکلات رفتاری خواهند داشت.

پنج جنبه کلیدی برای فرزند پروری مثبت وجود دارد.
مطمئن شدن از ایجاد محیطی امن و جالب
کودکان کم سال نیاز به محیط بازی امن دارند بخصوص وقتی سینه خیز حرکت می کنند .اتفاقات در خانه مهمترین علت آسیب در کودکان کم سال است .داشتن یک محیط امن به این معناست که شما میتوانید با آرامش بیشتری فرزند پروری کنید و کودکتان میتواند محیط خود را کشف کند و طی روز سرگرم باشد در حا لیکه احتمال آسیب دیدن وی کمتر است .کودکان نیاز به محیطی سرگرم کننده دارند که به آنها فرصتهای زیادی برای گشتن کشف وآزمایش می دهد.کودکان همچنین نیاز دارند به حد کافی نظارت یعنی اینکه بدانید کودکتان کجا و مشغول چه کاری است.
ایجاد محیط مثبت آموزنده
والدین بایستی در دسترس کودکانشان باشند.این به این معنا نیست که در تمام لحظات با کودکتان باشید بلکه به این معناست که وقتی کودک به کمک مراقبت یا توجه شما نیاز دارد در دسترس باشید.وقتی کودک به شما نزدیک میشود کارتان را متوقف کنید و اگر میتوانید زمانی را با او باشید.با تشویق کودک به اینکه تلاش کند خودش کارش را انجام دهد به او کمک کنید یاد بگیرد.تشویق و توجه مثبت کمک میکند علاقه کودک را برای یادگیری برانگیزد.وقتی میبینید کودکتان چیزی را که شما میخواهید انجام میدهد به او توجه کنید.به کودکتان نشان دهید کاری را که در حال انجام است دوست دارید در این صورت او با احتمال بیشتری آن را تکرار خواهد کرد.
استفاده از دیسیپلین قاطع
دیسیپلین قاطع به معنی با ثبات بودن و عمل کردن فوری در مواقعی است که میبینید کودک رفتار نادرست دارد و یاد دادن رفتارقابل قبول.وقتی والدین از دیسیپلین قاطع استفاده میکنند کودکان یاد میگیرند مسوولیت رفتار خود را بپذیرند از نیازهای دیگران آگاه میشوند و خود کنترلی پیدا میکنند.همچنین در صورتی که والدین از یک روز تا روز دیگر با ثبات و قابل پیش بینی باشند کودکان با احتمال کمتری مشکلات رفتاری پیدا میکنند.
شما میتوانید برای منحصربفرد کودک خود ارزش قائل باشید و با اینحال انتظار رفتار عاقلانه داشته باشید.وقتی کودکتان رفتار نامناسب دارد یا ناراحت است بهترین کار این است که آرام بمانید و از فریاد زدن با صدای بلند اسم او را بردن تهدید کردن یا زدن او خودداری کنید.
داشتن انتظار واقع بینانه
انتظاراتی که والدین از فرزندانشان دارند به این بستگی دارد که آنها چه چیزی را در سنین مختلف عادی میدانند.به یاد داشته باشید که کودکان افرادی منحصربه فردند و با سرعتهای متفاوتی رشد میکنند.آنها نیاز دارند قبل از یاد گرفتن مهارتهای جدید از جمله استفاده از توالت پوشیدن لباس یا غذاخوردن به تنهایی از نظر رشدی آمادگی آن را پیدا کنند.اگر مطمئن نیستید فرزندتان برای یادگیری مهارت جدید آمادگی دارد نظر یک کارشناس را جویا شوید.مشکلات وقتی به وجود می آیند که والدین از فرزندانشان انتظارات زیادی دارند قبل از اینکه آنها آمادگی داشته باشند یا انتظار داشته باشند فرزندشان کامل باشد.برای مثا ل والدینی که انتظار دارند فرزندشان همیشه مودب شاد و حرف گوش کن باشد یا همیشه منظم و کمک کننده باشد خودرا در شرایطی قرار میدهند که مایوس شوند و با فرزند خود اختلاف پیدا کنند.از فرزند خود انتظار نداشته باشید که کامل باشد.تمام کودکان اشتباه میکنند.بیشتر اشتباهات عمدی نیستند.این نیز مهم است که والدین انتظارات واقع بینانه از خود داشته باشند.این خوب است که بخواهید تمام تلاش خود را بعنوان یک مادر یا پدر انجام دهید اما تلاش برای اینکه والد کاملی باشید فقط منجر به احساس ناکامی و بی کفایتی میشود.نسبت به خود سختگیر نباشید هر کسی از راه تجربه می آموزد.
بعنوان والد از خود مراقبت کنید
فرزند پروری راحت تر خواهد بود اگر نیاز شخصی والدین برای صمیمیت، همراهی، تفریح و تنها بودن برآورده شود.والد خوب بودن به این معنی نیست که فرزندتان به تمام زندگی شما غلبه داشته باشد.اگر نیازهای خود شما بعنوان یک بزرگسال برآورده شود بسیار آسانتر خواد بود که شکیبا با ثبات و در دسترس کودک خود باشید.
نویسنده: مژگان شوشتری
saad magazine
1397/6/5
هوش هیجانی : ماسک اکسیژن برای والدین جهت مدیریت تعارضات با نوجوانان

نوجوانی دوره ای از رشد است که با تغییرات عمده جسمانی، شناختی، روانی و رفتاری همراه است. تحولات در لایه جسمانی کاملاً محسوس و مشهود است به همین علت والدین متناسب با آن رفتار می کنند اما تغییراتی که در فرایند فکری و روانی نوجوانان اتفاق می افتد محسوس نیست و والدین اصرار دارند طبق همان روشی که در دوران کودکی فرزندشان به کار می بردند با نوجوان برخورد کنند که این باعث می شود تعاملات خانوادگی تحت تأثیر قرار گرفته و شکل جدیدی به خود بگیرد. به این صورت که نوجوانان و والدین از هم فاصله می گیرند و نوجوان شروع به جستجوی استقلال به عنوان یک نیاز اساسی خود نموده و در این راستا با ارزش ها و محدودیت های ایجاد شده توسط خانواده به چالش می پردازد به این معنی که وی تمایل به ابراز عقاید و عملی کردن خواسته هایی دارد که اغلب با نظرات والدین همسو نیست که این مسئله منجر به تعارض در خانواده شده و درگیری هایی را ایجاد می نماید.

البته تعارض جزئی از روابط والدین- نوجوان است و اگر پدر و مادر با تعارضی که در این روابط ایجاد می شود به طریق درستی برخورد کرده و درک جدیدی از شرایط عاطفی و فکری نوجوان داشته باشند به رشد و بهبود رابطه والد- فرزندی و تکامل شخصیت نوجوان می انجامد. اما اگر طرفین درگیر در تعارض، واکنش های هیجانی و نامناسب نشان دهند، باعث از هم پاشیده شدن روابط و نتایج زیان بار می شود.

در این میان یکی از مهم ترین مهارت ها برای مدیریت تعارضات و برخورد مفید و اثربخش با نوجوانان، برخورداری از هوش هیجانی می باشد. هوش هیجانی دربرگیرنده مجموعه ای از مهارت ها و استعدادهایی ست که توانایی فرد را در رویارویی با فشارهاو شرایط محیطی به طور موفقیت آمیزی افزایش می دهد و با کنترل و مدیریت مطلوب هیجانات می تواند از پدید آمدن بسیاری مشکلات در روابط جلوگیری کند. همان گونه که از ماسک اکسیژن در مواقع بحرانی استفاده می شود اگر ابتدا والدین نیز به عنوان الگو هنگام تعارض و درگیری با نوجوان خود، ماسک اکسیژن را به صورت خود بزنند به این معنی که بتوانند هیجانات و خشم خود را مدیریت کرده و به نحوی ابراز کنند که به روابط شان آسیب نزند این پیام را به او انتقال می دهند که می توان احساسات و تعارضات را ابراز و مدیریت کرد. لازم به ذکر است والدین برای مدیریت هیجاناتی نظیر خشم در برخورد با فرزند خود باید از میزان و شدت احساس خود آگاه باشند یعنی اگر عصبانیت در حدی ست که از پیام های تحقیر آمیز و سرزنش کننده پرهیز کنند و به یکدیگر گوش دهند می توانند به صحبت منطقی ادامه دهند اما اگر به قدری خشمگین باشند که احساس کنند ممکن است صحبتی کنند یا رفتاری از آنان سربزند که به رابطه آسیب بزند در این صورت بهتر است محل را ترک کنند و هر زمان که احساس کردند آرام شده اند و می توانند خوب فکر کنند و عمل کنند، به گفتگو و حل مسئله اقدام نمایند. قطعا پدر و مادر، تک تک یا هر دو با هم بزرگترین فرصت را دارند تا مهارت شناخت و مدیریت هیجانات را در فرزندشان پرورش دهند بدین منظور لازم است به عنوان مهم ترین الگوی فرزندان این مهارت اکتسابی و مهم را در خود تقویت نمایند.
نویسنده: آمنه اصغری
saad magazine
1397/6/5
مدیریت رفتار بعد از اتفاق افتادن روابط فرازناشویی یا خیانت

خیانت زناشویی یا عهدشکنی را می¬توان یکی از پیچیده ترین و آسیب زا ترین مشکلات عاطفی بین زوجین دانست. عوامل بسیاری در بروز این رفتار دخیل هستند و نگاه تک عاملی به این رفتار، ساده انگاری است. مشکل پیچیده تر از آن است که بتوان با بررسی سطحی و بدون در نظر گرفتن همه جوانب امور آن را تبیین یا در نهایت حل کرد. بعد از برملا شدن و آشکارسازی خیانت یا رفتارهای نامناسب جنسی در خانواده، در اکثر موارد همسر عهدشکن ممکن است دست به اقدامات و فعالیتهای نادرست و اشتباهی بزند. در ادامه به یکی از این اشتباهات رایج در این مورد اشاره خواهد شد.
ما امیدواریم که این اطلاعات برای هدایت رفتارهای شما به سمت رفتارهای مناسب راهگشا باشد. تصحیح و مدیریت روابط بعد از خیانت- چه همسر شما از آن مطلع شده باشد یا نباشد- بسیار مشکل است. اما بدانید شما تنها فردی نیستید که در این وضعیت قرار می گیرید. تجربه مواجهه و مشاوره با زوج های زیادی نشان از این دارد که اکثر آنها این رفتارهای اشتباه را انجام می¬دهند. اگر شما بتوانید از این اشتباهات اجتناب کنید، مسیر شما برای بهبود رابطه هموارتر خواهد شد و اگر تاکنون شما این رفتارها را انجام داده¬اید به معنای این نیست که امید خود را از دست بدهید. سعی کنید از اکنون برای اجتناب از این رفتارهای اشتباه اقدام کنید.
• باور به اینکه اگر شما و فرد سوم (منظور شریک جنسی یا فردی است که خیانت با وی صورت گرفته است یا می گیرد) تصمیم گرفته¬اید که از هم جدا شوید و به زندگی خود برگردید، دیگر خیانت صورت نمی گیرد.
در عالم واقع، این ارتباط (ارتباط فرازناشویی) به احتمال زیاد اهمیت و معنای بیشتری برای یکی از طرفین دارد. از طرفی شکی نیست که طرفین از این رابطه لذت برده یا می¬برند و برخی نیازهای خویش را از این طریق ارضا می-کنند. به همین دلیل، صرف اینکه یکی از طرفین تصمیم جدی برای قطع رابطه بگیرد دلیل بر این نیست که طرف دیگر نیز به این تصمیم احترام بگذارد. این فرد ممکن است خود شما باشید که به راحتی جدایی از فرد سوم برای شما میسر نیست. سیکل قطع- وصل ارتباط در خیانت بسیار رایج است. طرفین ممکن است بارها تصمیم به قطع رابطه بگیرند و حتی چند صباحی نیز این رابطه ادامه داشته باشد اما هر بار مجددا به برقراری ارتباط روی آورند. در صورتی می¬توانید زخم¬های ناشی از خیانت را التیام ببخشید که در قطع رابطه ثبات قدم داشته و مطلقا هر نوع تماسی را با فرد سوم قطع کنید. با این حال ساده نباشید. منتظر هوس مجدد برای برقراری ارتباط و تلاش برای تماس از طرف مقابل باشید. بنابراین به جای ساده انگاری، خودتان را برای اراده¬ای آهنین و تصمیمی جدی در قطع رابطه آماده کنید.
بهترین راه قطع رابطه نادیده گرفتن یا همان بی توجهی به تلاشهای نفر سوم برای برقراری مجدد رابطه می¬باشد. (حتی اگر این تلاش حاوی تهدید یا ترحم خواهی باشد)
نویسنده: علی فراهانی
saad magazine
1397/6/5
عشق ورزیدن، چگونه؟؟

عشق چیست؟؟ عاطفه چیست؟ این دو عبارت بیشتر از آنکه صفت هایی برای توصیف جملاتی باشند که از زمان کودکی مان بر لب داشته ایم، احساساتی هستند که زندگی مان را کامل می کنند. شیوه ی درست ابراز عشق ساده و واضح است-عشق هدیه بدهید و عشق هدیه بگیرید. ابراز احساسات به شریک زندگی انتخاب شماست، شمایید که آن را می خواهید، قرار نیست که آن را درکتاب یا گوگل جستجو کنید. بلکه اگر از ما بخواهید که چگونه احساساتتان را بیان کنید، به شما کمک خواهیم کرد.
نه، به شما نمی گویم مهربان باشید یا برای نشان دادن بخشندگی¬تان کتتان را به شریک زندگی¬تان بدهید. بخشندگی یعنی اینکه با شریکتان رفتار نیکو و بجا داشته باشید به وی فرصت و احترام هدیه کنید. بله، این عشق در مرد و زن متفاوت است. در مردان، بخشش به شکل های زیر است:
- به مردان کمی زمان خلوت مورد نیازشان را بدهید
- به آنها فرصت دهید زمانهایی را با دوستانشان خوش باشند
- به آنها اعتماد کنید
- و مهمتر اینکه کارشان را درک کنید
- وقتی دیر جواب می دهند، فریاد نزنید
- همسر یا دوست دختر وفادار و وظیفه شناسی برای مردانتان باشید و از آنها و کارشان مراقبت کنید
مهربانی به زنان شامل موارد ذیل است:
به زنان در کارهای خانه-مثل شستن ظرفها و آشپزی کمک کنید
- به آنها اجازه دهید سر کار بروند و به طور مستقل کار خود را دنبال کنند
- درباره¬شان قضاوت نکنید
- به آنها فرصت و فضا بدهید.

• شرکای زندگی تان را غافلگیر کنید
ما همه غافلگیر می شویم! بخصوص وقتیکه این غافلگیری از طرف کسی باشد که دوستش داریم. غافلگیر کردن شریک زندگی باید از صمیم قلب باشد. سورپرایز کردن مردان می تواند شامل موارد ذیل باشد:
- غذای مورد علاقه اش را برایش بسته بندی و به محل کارش بفرستید
- لباس های سکسی با رنگ تحریک کننده بپوشید
- به آنها آرامش هدیه کنید یا برایشان پیامی عاشقانه بفرستید
- عطر مورد علاقه اشان را کادو کنید و به آنها هدیه دهید یا در زیر بالششان بگذارید
- با هم دوش بگیرید
- زندگی جنسی خوبی با آنها داشته باشید
غافلگیر کردن زنان نیز شامل موارد ذیل است:
- آنها را به قصد یک شام خوب و گرم بیرون ببرید
- آلبوم موسیقی یا شکلات مورد علاقه¬شان را بهشان بدهید
- وقت زیادی برایشان بگذارید
- با آنها فیلم سینمایی ببینید
- آنها را در آغوش بفشارید.

• به اعتماد ها لطمه نزنید
بهترین شیوه برای ابراز عشق به شریک زندگیتان حفظ اعتماد و ایمان به آنهاست. وقتی شریک زندگی تان تصمیم میگیرد با تمام وجود در کنار شما باشد، تنها چیزی که در عوض آن می خواهند اعتمادی از صمیم قلب است. هرگز به این اعتماد لطمه نزنید و اگر نمی توانید سر قول قرار هایتان باشید، هرگز قول ندهید. لطمه زدن به اعتماد یا بازی با احساسات بدترین چیزی است که یک نفر می تواند انجام دهد. شخصی که این کار را می کند واقعا از احساس بویی نبرده است. تنها شخصی که از آن لطمه دیده است درد های پشت آن را بخوبی درک می کند.
• نشان دهید که هوای شریک زندگیتان را دارید
اینکه به شریک زندگیتان نشان دهید هوایش را آنطور که لایقش هست دارید، و به او توجه لازم را دارید بزرگترین و راحتترین شیوه ی ابراز عشق را انجام داده¬اید. به او بگویید دوستش دارید، کمبودهایش را درک می کنید، به سوال هایش گوش می دهید و از همه مهمتر هرگز از احساسات و عواطفش به عنوان سلاحی برای خلاصی از هر وضعیتی سو استفاده نمی کنید. واقعا فهم اینکه شما از احساسات کسی سوء استفاده کنید، خیلی سخت است.
عشق، علاقه، احساسات، و عواطف همه و همه با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند و هر کدام به دیگری وابسته است. درواقع شبیه حلقه های یک زنجیرند و همه به هم مربوطند. اگر یکی از این حلقه ها در هم شکند یا از آن سوء استفاده شود، دیگری نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و سرانجام کل زنجیر در هم می شکند. بنابراین، بروید و با قلبی مطمئن و عاشقانه عشق خود را به شرکای زندگیتان ابراز کنید. این امر بسیار آسان است و تنها چیزی که لازم دارید، انتخاب عشق ورزیدن است، انتخابی که بهترین نتیجه را برایتان رقم خواهد زد. عشق بورزید تا عشق هدیه بگیرید.
نویسنده: علی فراهانی