rezazaer1
1398/2/24
💧👀👀👀💧
داستان و شبهه
در نزدیکی ضریح مطهر امام هشتم، علی ابن موسی الرضا علیه السلام، مکان با صفایی است به نام مدرسه پریزاد،
در این مدرسه اغلب اوقات، حلقه های معرفت تشکیل می شود و به سؤالات مذهبی، اعتقادی و شرعی زائرین پاسخ داده میشود، حقیر هرگاه به مشهد مشرف میشوم سری به آنجا می زنم. روزی بعد از نماز صبح به آنجا رفتم، شیخی با تنی از زائرین گوشه ای نشسته بود، کسی سوالی نمی پرسید که شیخ باب گفتگو را با حکایتی از خودش چنین شروع کرد: روزی در جمعی نشسته بودم و به سوالات زائرین پاسخ می دادم که جوانی حدودأ پاتزده، شانزده ساله در بین جمع بلند شد و با صدای بلند به گونه ای که جلب توجه کند از من پرسید: آیا خداوند نسبت به بندگانش مهربان تر است یا امام رضا
و من پاسخ دادم: «خدا»، و او باز پرسید آیا خدا حاجت بندگانش را می دهد یا امام رضا، و من پاسخ دادم  «خدا»
جوان گفت: پس چرا شما حاجت خود را پیش خدا نمی برید و از امام رضا حاجت می طلبید، پس شما مشرک هستید.
شیخ گفت: در آن موقع من باید به شیوه خودش به او پاسخ می دام لذا از آن جوان پرسیدم؟ حال شما بگو آیا خدا روزی دهنده است یا رئیس شرکتی که مثلاً پدر شما در آن کار می کند و او پاسخ داد: معلوم است،  «خدا»، و من از او پرسیدم پس چرا پدر شما حقوقش را از رئیس شرکت می گیرد و چرا در خانه نمی نشیند و هر صبح و شام طلب روزی از خدا نمی کند؟
دومین سوال: آیا خدا بیماران را شفا می دهد یا طبیب؟ و جوان پاسخ داد: «خدا» و من باز از او پرسیدم پس چرا شما هرموقع مریض می شوی سراغ طبیب می روی، پس تو هم مشرک هستی، در اینجا جوان مکثی کرد و گفت: نه طبیب و غیره واسطه خدا هستند، در این من هم به او گفتم: ما هم معتقدیم امام رضا واسطه حاجات ماست. و این هیچ مشکلی را ایجاد نمی کند.
در این هنگام من از شیخ پرسیدم: مگر خدا خودش نفرموده است که من از رگ گردن به شما نزدیکترم، شیخ گفت:بله درست است، ولی آیا ما هم همینقدر به او نزدیکیم، بعضی از گناهان ما باعث شده تا از خدا دور شویم و خواسته های ما بالا نرود، لذا با توسل به ائمه و اولیاء خدا که به او نزدیکند، می توانیم زودتر به خداوند برسیم.
امامان و اولیاء خدا در طول خواسته های ما هستند نه در عرض آن، و خدای ناکرده ما شریکی برای خدا قائل نشده ایم.
در روایات آمده است که: امام وجه الله است.
خداوند خودش طبق آیه ۳۵ سوره مائده به مسئله توسل اشاره دارد که:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‌ای برای تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!»
وسیله یا توسل در مفهوم لغوی اش به معنی هر چیزی است که باعث تقرب می گردد.
لازم به تذكر است كه هرگز منظور این نیست چیزى را از شخص پیامبر یا امام مستقلاً تقاضا كنند، بلكه منظور این است با اعمال صالح یا پیروى از پیامبر و امام، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام و مكتب آنها (كه خود یك نوع احترام و اهتمام به موقعیت آنها و یك نوع عبادت است) از خداوند چیزى را بخواهند این معنى نه بوى شرك می دهد و نه بر خلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون مى باشد.(تفسیر نمونه/آیت الله مكارم )
با دقت در روایت و تطبیق با معنای آیه خواهید دید كه وسیله عبارت است از مقامى كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد پروردگارش دارد، و آن جناب به وسیله آن مقام مى تواند به درگاه خداى تعالى تقرب جوید، و آل طاهرینش و بعد از آنان صالحان از امتش به آن جناب ملحق مى ‏شوند، هم چنان كه در بعضى از روایات صادره از آل محمد(علیهم السلام) آمده كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست به دامن پروردگارش مى زند و ما دست به دامن او مى زنیم و شما (شیعیان ما) دست به دامن ما مى زنید. (المیزان/علامه طباطبایی)
توسّل برادران یوسف به حضرت یعقوب جهت طلب استغفار
در قرآن آمده پس از آنکه برادران یوسف فهمیدند برادرشان عزیز مصر است و متوجه گناهان خود شدند از پدر تقاضا کردند برایشان طلب استغفار کند." قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِینَ "(پسران یعقوب) گفتند: اى پدر، براى گناهان ما (از خداوند) آمرزش بخواه، كه همانا ما خطاكار بودیم.)(یوسف 97)
و پدرشان نیز پذیرفت."قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّیَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ "(گفت: به زودى براى شما از پروردگار خویش آمرزش مى خواهم (بگذارید شب جمعه شود یا روز وصل یوسف برسد) مسلّما او همان بسیار آمرزنده و مهربان است.)(یوسف 98)
از آیات فوق استفاده می شود که تقاضای استغفار از شخص دیگر نه تنها منافات با توحید ندارد، بلکه
rezazaer1
1398/2/21
«حکمت های امیربیان علی علیه السلام در قالب دعا»(قسمت نهم)
خدایا، به تو پناه می برم از افسردگی دل، وبرای رهایی از این افسردگی، سخنان زیبای حکمت آمیز را می جویم.(حکمت۹۱)
و دانایی را خواستارم، چرا که نزدیکترین مردم به پیامبران، داناترین آنان است،به آنچه که آوردا اند.(حکمت۹۶)
پس خدای من عهد می کنم اگر روایت و حکمتی را شنیدم، تلاش کنم تا به آن عمل بکنم، نه اینکه تنها بشنوم و نقل قول کنم، زیرا راویان علم فراوان، وعمل کنندگان به آن اندکند. آمین یا ربّ العالمین(حکمت۹۸)
rezazaer1
1398/2/21
از حکیمی پرسیدند، چگونه است که از طعنه دیگران رنجیده خاطر نمی شوی؟
گفت:به برکت یک بیماری، مدتی به سبب عفونت گوش، شنوایی ام بسیار کم شد، لذا طعنه و غُرغُر اطرافیان را نمی شنیدم تا جواب بگویم، پس متوجه شدم که سکوت آرامش می آورد، و بهترین سلاح در برابر زبان هرزه دیگران، سکوت است و بس.
rezazaer1
1398/2/20
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم
خرده هوشی
سر سوزن ذوقی
مادری دارم، بهتر از برگ درخت
دوستانی، بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه
من مسلمانم:
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه، مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم:
که اذانش را باد، گفته باد سر گلدسته سرو
من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم
پی "قد قامت" موج.
کعبه ام بر لب آب
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر
"حجر الاسود" من روشنی باغچه است
اهل کاشانم
پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود
چه خیالی ، چه خیالی، می دانم
پرده ام بی جان است
خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اهل کاشانم :اشاره به حس ناسیونالیستی سهراب و منظور کل زمین هست، یعنی من هم مثه بقیه آدمها زمینی هستم

برگ درخت :بسیار مهربان و با گذشت، خب من یه اشاره کلی از درخت و این که چرا مهربان هست رو توی قندپهلوی نوشته های خودم آوردم

آب روان :صفا، با صفا

خدایی که در . . .:تلمیح به آیه (نحن نقرب الیه من حبل الورید)

"لای" و "پای" :سجع هستش، خب چرا "شب بوها" و چرا "کاج بلند" ؟ این هم چیز دور از ذهنی نیست، شب بو، فقط شب ها بو می ده شب هم وقت تنهایی و خلوت هست، همیشه توی سختی ها آدم به خدا نزدیکتر میشه همش خدایا خدایا می کنه، کاج اشاره به راستی توی سختی داره
و از سویی هم شب بو کاج تضاد دارن، یه جورایی هم میشه در معنی بینشون تضاد برقرار کرد که بستگی به ذهن خواننده داره

گل سرخ: نماد زیبایی هاست، عشق

چشمه: نماد جنبش و جوشش، نایستادن، حرکت

نور: نماد خدا، (الله نور السموات والارض . . .)

تپش پنجره: (باز و بسته شدن پنجره که باعث ورود نور به داخل میشه)
پنجره، درگاه بین خارج و داخل، درون و بیرون، این جا ارتباط و حسش درونیش با بیرون (جهان) رو نشون می ده، که سهراب با وضو گرفتن احساس روشنی می کنه و اینو از انتها بیان کرده به خاطر بیان هر چه بهتر حس و ارتباطش، یعنی گفته من با روشنی وضو می گیرم که معانی دیگه هم داره و این نظر شخصی خودمه

سنگ . . . :صداقت و خلوص نیت

همه ذرات . . .: سرشار از لطافت، لطیف معانی زیادی داره که نمی شه این جا بیارم، چون قصدم بیان استعاره های شعر سهرابه نه تفسیر اون و نه بیان معانی تک تک کلمه ها که از عهده من خارجه

نمازم را . . . موج: وقتی که نماز می خواند سایر موجودات (جاندار و بی جان) همه به تسبیح خدا مشغولند، اشاره به اینکه همه موجودات همیشه در حال تسبیح هستن، البته این کاملا نظر شخصی خودمه، و حرکت علفها و بلند شدن موج و سایر این اتفاقات، همگی تسبیح خداست، و بیان کننده این موضوع هست که همراه سایر موجودات خدا رو ستایش می کنه، در حال ستایش کردن خدا، سایر موجودات رو می بینه که به تسبیح خدا مشغولن

اقاقی: داستان این اقاقی رو من خوب نمی دونم، یه درختی هست که از گذشته های دور یه حس خاصی نسبت بهش داشتن، اگه از دوستان کسی اطلاعاتی در این مورد داره بذاره که استفاده کنیم

آب: مظهر پاکی، هم پاک هم پاک کننده

حجرالاسود من . . .: کاری که با حجرالاسود می کنن چیه ؟ دست می کشن روش و . . . که زیاد سرم نمی شه، روشنی باغچه، سطحی از دنیای شاعر که می تونه اون رو لمس کنه.
rezazaer1
1398/2/20
روزه همرنگ خدا است اما حج، جهاد و نماز همرنگ خدا نیست، روزه یك امر غیبى است، یك امر سلبى است؛ یعنى همرنگ با صفات سلبیّه پروردگار است و غیبى است؛ زیرا خدا نمى ‏خوردونمی آشامد، روزه دار هم نمى‏ خوردونمی آشامد ، خداوند اهل شهوت نیست، روزه دار هم در زمان روزه اهل شهوت نیست، این همرنگى را با صفات سلبیّه دارد، انسان هر جایى كه نماز مى‏ خواند، همه مى‏ فهمند مشغول نماز خواندن است، در مكه انسان را مى‏ بینند كه مشغول مناسك حج است، شخص رادر جبهه مى‏ بینند كه براى خدا اسلحه به دست مى ‏گیرد، اما افراد نمى ‏توانند از روزه یكدیگر با خبر شوند،مى ‏توانند روزه خود را نگه دارند و اعلان نكنند.پس اینكه مى‏فرماید: «الصوم لى»؛ یعنى مانند من پنهان است و داراى صفت سلبى است.
رمضان الکریم
1397/3/23
روزه همرنگ خدا است اما حج، جهاد و نماز همرنگ خدا نیست، روزه یك امر غیبى است، یك امر سلبى است؛ یعنى همرنگ با صفات سلبیّه پروردگار است و غیبى است؛ زیرا خدا نمى ‏خوردونمی آشامد، روزه دار هم نمى‏ خوردونمی آشامد ، خداوند اهل شهوت نیست، روزه دار هم در زمان روزه اهل شهوت نیست، این همرنگى را با صفات سلبیّه دارد، انسان هر جایى كه نماز مى‏ خواند، همه مى‏ فهمند مشغول نماز خواندن است، در مكه انسان را مى‏ بینند كه مشغول مناسك حج است، شخص رادر جبهه مى‏ بینند كه براى خدا اسلحه به دست مى ‏گیرد، اما افراد نمى ‏توانند از روزه یكدیگر با خبر شوند،مى ‏توانند روزه خود را نگه دارند و اعلان نكنند.پس اینكه مى‏فرماید: «الصوم لى»؛ یعنى مانند من پنهان است و داراى صفت سلبى است.
rezazaer1
1398/2/20
دور کن از ما، آنچه تو را از ما دور می کند، و نزدیک کن به ما آنچه تو را به ما نزدیک می کند
rezazaer1
1398/2/19
صفحه اختصاصي حديث و آيات الإمام الصادق عليه السلام : أحَبُّ إخواني إلَيَ مَن أهدى إلَيَ عُيوبي. [ الكافي : ج 2 ص 639 ح 5 ، تحف العقول : ص 366. ]
امام صادق عليه السلام : دوست داشتنى ترينِ دوستان من ، كسى است كه عيب هايم را به من هديه دهد .
rezazaer1
1398/2/19
rezazaer1
1398/2/19
«حکمت های امیربیان علی علیه السلام در قالب دعا» (قسمت هشتم)
خالقا، همواره شکر گزار توام که شکرگزاری زینت بی نیازیست.(حکمت۶۸)
آفریدگار من، به چه چیز این دنیا دل خوش دارم که هرکس به آن دست یافت خسته شود و هر آنکه به آن نرسد، رنج بَرَد، دنیایی که بدنم را فرسوده، آرزوهایم را تازه، مرگم را نزدیک و خواسته هایم را دور و دراز می سازد.(حکمت۷۲)
rezazaer1
1398/2/18
های_مهربان


دست های مهربان

باید سنگینی آجر را روی قفسه سینه ام  تحمل می کردم، تا باد بی رحم نتواند اجزاء بدنم را پخش خیابان کند.
کلماتم دائم جلوی چشمان نیمه بازم رژه می رفتند و موسیقی مرگ و زندگی را زمزمه می کردند. اما حدیث سلسله الذهب آقا امید بودن را در دلم زنده نگه می داشت.
صاحبم استاد صرافی از اهالی همین جاست ، که این جا رهایم کرده است. [ ای کاش صراف ها باغبان بودند. ]٭
شب از نیمه گذشت ، صدای پای عابری سکوت را شکست. در آن خلوت شب  ، زیر نور چراغ برق بیشتر به چشم می آمدم.خدا خدا می کردم که عابر کودکی بازیگوش یا عابری بی خیال نباشد.
ناگهان دستی مهربان ، آجر را از روی سینه ام برداشت. دلم ریخت ، نزدیک بود از هم بپاشم که دستهای مهربان ، اجزائم را مرتب نمود ، نخی را از جیب کتی سورمه ای بیرون آورد و به دورم پیچید.
مدتی بعد از صحبت های خادم حرم با استاد صحاف فهمیدم که زندگی تازه ای را باید شروع کنم. نفس راحتی کشیدم ، در جلد خود نمی گنجیدم.
استاد صحاف نگاهی به جلدم انداخت و چند بار صدایم کرد : ‹‹ارتباط با خدا››.
سپس خطاب به خادم مهربان گفت : انشاالله بعد از ظهر آماده است ؛ با زیباترین کلمه روی زمین : ‹‹ بسم الله الرحمن الرحیم ›› ، چسب و نخ شیرازه بدنم را به هم دوختند و حالا چند روزی است من هم با افتخار ، از اهالی قفسه کتاب های مسجد گوهرشاد هستم.
زائران آقا ، با دقت ورقم می زنند و از سطر سطر وجودم بهره می برند.
‹‹لا اله الا الله ، محمدا رسول الله ، علیا ولی الله››

٭جبران خلیل جبران


نویسنده : محمدرضا  خیراندیش
                                                                            تخلص :زائر





rezazaer1
1398/2/17
من_حسین
rezazaer1
1398/2/17
«حکمت های امیربیان علی علیه السلام در قالب دعا»(قسمت هفتم)
خدایا، پناه می برم به تو از شّر درنده ای چون زبان تربیت نشده که اگر رهایش کنم، میگزد. (حکمت ۶۰)
همانا، زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.(حکمت۴۰)
بار الها باز هم از  از دست زبانم به تو پناه می برم که از نشانه های عقلانیت سخن اندک است.پس مرا راهنما باش، ای بهترین راهنما.(حکمت ۷۱)
rezazaer1
1398/2/16
رمضان...
از بهارش پیداست
rezazaer1
1398/2/15
علی علیه السلام
«حکمت های امیربیان علی علیه السلام در قالب دعا» (قسمت ششم)
بار الها، در حوادث روزگار و بلاهای طبیعی، کمکم کن تا به فریاد همنوعانم برسم و آرامش دهنده مصیبت دیدگان باشم که از جمله کفاره گناهان بزرگم، همین است. (حکمت۲۴)
پروردگارا، کمکم کن که از بخشش کردن اندک، شرم نکنم که، محروم کردن دیگران از آن کمتر است.(حکمت ۶۷)
پس کمکم کن که همواره به یاد معاد باشم، و خوشا به حال چنین آدمی که برای حسابرسی قیامت کار کند، در زندگی قانع و از خدا راضی باشد. (حکمت ۴۴) چرا که قناعت ثروتی است که پایان نمی پذیرد.(حکمت ۵۷)
rezazaer1
1398/2/14
بیان علی علیه السلام
rezazaer1
1398/2/14
«حکمت های امیربیان علی علیه السلام در قالب دعا» (قسمت پنجم)
خدایا، کمکم کن تا بفهمم حالا که به آنچه می خواستم نرسیدم، پس از آنچه هستم نگران نباشم. (حکمت ۶۹)
خالقا، از نادانی _تندروی وکندروی_به سوی تو پناه می برم پس کمک کن که میانه رو باشم. (حکمت ۷۰)
و کمکم کن که در برآوردن نیاز همنوعان خود، یک:شتاب کنم، دو: آن را کوچک شمارم، سه:آن را پنهان دارم. (حکمت ۱۰۱)
rezazaer1
1398/2/13
«حکمت های امیر بیان علی علیه السلام در قالب دعا»(قسمت چهارم)
خدایا از تو می خواهم که بهترین ثروت را که عقل است به من عطا کنی. و بالاترین فقر را که نادانی است از من دور کنی، خدای من، مرا در حوادث زندگی، به پشتیبان بزرگی چون مشورت راهنما باش و موفق بدار، ای بهترین راهنما(حکمت ۵۴)
بار الها از دست زبانم به تو پناه می برم که از نشانه های عقلانیت سکوت است. (حکمت ۷۱)

rezazaer1
1398/2/11

«حکمت های امیربیان علی علیه السلام در قالب دعا» (قسمت سوم)
خدای بزرگ، دل ها به سبب ترشرویی از من گریزان شده است.(حکمت ۵۰)
پس کمکم کنم تا دوستانم را از دست ندهم که این نهایت غربت  و ناتوانی است.(حکمت ۶۵،۱۲)
بار الها از تو می خواهم که از خوابی که اهل دنیا را دربرمی گیرد و به سبب آن از آنها سواری می گیرد نجاتم دهی.(حکمت ۶۴)