mostafaghenizahd
1397/10/8
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی‌باکی و گستاخیست هم

mostafaghenizahd
1397/10/8
مکن ز غُصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
mostafaghenizahd
1397/10/7
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

mostafaghenizahd
1397/10/7
ای بسا ابلیس آدم روی هست
پس به هر دستی نباید داد دست
mostafaghenizahd
1397/10/6
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
mostafaghenizahd
1397/10/6
خواهی وصال دوست «عمانی» در آن بکوش
وز هر چه غیر اوست تو باید جدا شوی
mostafaghenizahd
1397/10/5
 ای خاکیان ای خاکیان یک لحظه سر ؛ بالا کنید
وز دیده ی بینا نظر ؛ بر شاهد یکتا کنید
mostafaghenizahd
1397/10/5
گر کیمیا دهندت بی معرفت گدایی  
 گر معرفت خریدی بفروش کیمیا را
mostafaghenizahd
1397/10/4
فریاد که در رهگذر عالم خاکی
بسی دانه فشاندند و بسی دام تنیدن
mostafaghenizahd
1397/10/4
گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست
mostafaghenizahd
1397/10/4
بر دوست تکیه باید برخویشتن نشاید
موسی صفت رها کن از دست خود عصا را
mostafaghenizahd
1397/10/4
غصه در آن دل رود کز هوس او تهیست
غم همه آنجا رود کان بت عیار نیست
mostafaghenizahd
1397/10/3
گر تو را در خانه جانان مهمانت کنند
گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش
mostafaghenizahd
1397/10/3
با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا
زانکه تو آفتابی و بی تو بود فسردنا