مهدی رستمی
1395/11/12
در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان به درآیی



بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی

تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی.
مهدی رستمی
1395/11/12
جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

باشد که چو خورشید درخشان به درآیی



چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی
مهدی رستمی
1395/11/12
با من از دست هایت

از پیشانی ات

و از آفتاب تندی که بر آن می تابد

از پیراهنت بگو
مهدی رستمی
1395/11/12
مهدی رستمی
1395/11/12
مهدی رستمی
1395/11/12
مهدی رستمی
1395/11/12
مهدی رستمی
1395/11/12
مهدی رستمی
1395/11/12
مهدی رستمی