javad5789
1398/8/22
خرافه تکامل جانداران را باور نکنید(برنامه نویسی یک ماهی!)

نظریه تکامل جانداران بر اساس تغییرات مستمر و کوچک در جانداران در طی میلیونها سال استوار است. در واقع این نظریه می گوید هر آنچه که از اندامها و رفتارهای جانداران مشاهده می کنیم، به مرور زمان و طی فرایند فرگشت حاصل آمده است. موضوع این قسمت از سلسله مطالب بنده در رد نظریه فرگشت، رفتار جانداران است.

اجازه بدهید قبل از هر چیز رفتار جانداران را به دو زیر مجموعه تقسیم کنیم:

1- رفتارهای حیاتی: به عبارت دیگر رفتارهایی که بدون آنها حیات جاندار یا حیات نسل بعدی جاندار از بین می رود.

2-رفتارهای غیر حیاتی: رفتارهایی که شامل دسته اول نمی شوند.

اگر رفتارهای جانداران صرفا غیر حیاتی می بود، طبعا تکامل گرایان می توانستند این رفتارها را به تغییرات تصادفی در طی میلیونها سال نسبت دهند. مثلا رفتار مسیر یابی پرندگان را به انتخاب طبیعی پرندگانی که به صورت تصادفی بهترین مسیر را طی کرده بودند مرتبط نمایند. اما در مورد رفتارهای حیاتی چگونه است؟

بدون رفتار حیاتی، جاندار قادر به زنده ماندن نیست. هر جانداری دارای رفتارهای حیاتی متعدد خاص خودش است. اجازه بدهید در این خصوص نوعی ماهی را مثال بزنم:

ماهی فایتر که بومی جنوب شرق آسیاست، عمدتا در آبهای راکد و مردابی زندگی می کند. این ماهی بر خلاف اکثر ماهیان دیگر توانایی تحمل کمبود اکسیژن آب را داراست. اما این امر در مورد نوزادان این ماهی صدق نمی کند. از آنجایی که آبشش این نوزادان در مراحل اولیه رشد هنوز کامل نیست، آنها نمی توانند در آب راکد با اکسیژن اندک زنده بمانند. پس راه حل چیست؟

ماهی نر سرش را از آب بیرون می آورد و دهانش را پر از هوا می کند. سپس به زیر آب می رود و در زیر آب حبابهایی را ایجاد می کند که این حبابها در سطح آب در کنار هم قرار می گیرند. سپس نوع ماده این ماهی تخم ریزی می کند و نوع نر آنها را بارور می سازد، سپس ماهی نر به سرعت تخمها را از داخل آب و کف بستر در دهانش جمع آوری می کند و دانه دانه تخمها را وارد هر کدام از حبابها می نماید. با این کار هر تخم ماهی هوای کافی برای تنفس در شرایط مردابی را خواهد داشت.

موردی که عرض شد یک رفتار حیاتی برای نوزاد ماهی فایتر است و بدون آن این نوزاد امکان زنده ماندن نخواهد داشت. تولید مثل ماهی مذکور به این رفتار حیاتی وابسته است. و در صورتی که این رفتار به درستی و منظم صورت نگیرد نسل آن تداوم نخواهد یافت و طبعا فرگشت نیز در مورد آن ماهی اتفاق نخواهد افتاد.

برای اینکه این رفتار را بررسی کنیم، بیایید فرض کنیم این ماهی همانند یک ربات قابل برنامه نویسی است. در این صورت شما باید برای به کار انداختن دهها عضله ای که در دهان(برای پر کردن دهان از هوا و ساختن حباب و برداشتن تخمها و رها کردن آنها در حباب)، چشم(برای دیدن حبابها و کنار هم قرار دادن آنها و دیدن تخمها جهت برداشتن )، باله ها و دم (جهت حرکت در مسیرهای مختلف به سمت سطح آب و کف) وجود دارند برنامه نویسی کنید. در واقع کمیت، کیفیت، ترتیب و زمانبندی فعال شدن هر عضله باید توسط برنامه نویسی مشخص شود. برنامه رفتار حیاتی تولید مثل چنین ماهیی بی شک مستلزم صدها خط کد نویسی خواهد بود!! فرگشت می گوید ایجاد این رفتار مستلزم روندی تصادفی طی میلیونها سال زمان است. سوال. در طی این میلیونها سال و قبل از تکمیل روند فرگشت این رفتار، ماهی مذکور چگونه تکثیر می شده است؟ اگر ماهی مذکور طی آزمون و خطای قبل از فرگشت کامل این رفتار نتواند نوزادش را تکثیر کند، فرگشت چگونه می تواند در انتخاب طبیعی این ماهی ناتوان از تکثیر را به سایر ماهیان برتری دهد؟!
javad5789
1398/8/22
خرافه تکامل جانداران را باور نکنید(کدام تکامل؟)

فرضیه تکامل یا فرگشت جانداران اصولا در اذهان به معنای انشعاب انواع گونه های مختلف گیاهان و حیوانات از اجداد مشترک است. در واقع تکامل گرایان این نوع از تکامل را "تکامل کلان" می نامند. مثلا تکامل انسان از نیای مشترکش با شامپانزه، یک نوع از تکامل کلان است. اما تکامل گرایان برای اثبات نظریه خود از مفهومی دیگر به نام "تکامل خرد" استفاده می کنند. یک مثال از تکامل خرد تغییر رنگ در نژادهای مختلف انسان است.

اگر پای سخن یک تکامل گرا بنشینید، حتما مثالهای متعددی از تکامل خرد را به شما خواهد گفت و تکامل کلان را تداوم تکامل خرد قلمداد خواهد کرد. آنها همانند داروین اینکه کشاورزان و دامداران طی قرنها توانسته اند دامهای فربه تر و قوی تر و محصولات کشاورزی پربارتری را به دست آورده اند را دلیلی برای امکان پذیر بودن انشعاب گونه های مختلف جانداران از یکدیگر می دانند. تکامل گرایان خواهند گفت، این تغییرات جزئی و آهسته در طی میلیونها سال باعث تغییرات اساسی خواهد شد. مثلا یک جانور درنده خشکی زی را تبدیل به نهنگ امروزی می کند.

اما تکامل جزئی پدیده ای ملموس، و تا حدی آزمایش پذیر است. مثلاً در نسلهای مختلف باکتری ها تغییراتی نسبتا سریع رخ می دهد و می تواند گواه تکامل جزئی باشد. یا اینکه می دانیم بسیاری از انواع میکروبها در مقابل داروها مقاوم می شوند. حتی با وجود اینکه بین نژادهای انسانی قرابت ژنتیکی بسیار زیادی وجود دارد، اما رنگهای پوست متنوعی دارند.

اما تکامل گرایان سعی دارند تغییرات عظیمی که در تکامل کلان مطرح می کنند، از جمله ایجاد اندامها و رفتارهای مختلف، را نیز با استفاده از تکامل خرد توجیه کنند. با این وجود تکامل خرد و تکامل کلان تفاوتهای اساسی دارند که نمی توان آنها را در یک ساختار مدنظر قرار داد. تکامل کلان مستلزم تغییر همزمان اندام و رفتار است. فرض کنیم نوعی موش می خواهد به صورت خفاش تکامل یابد. قرار است دست این جانور تبدیل به یک بال (البته با پوست و نه با پر) شود. در این مثال باید تغییرات بزرگی در استخوانها، رگها، پوست، عضلات، عصبها آن هم به صورت همزمان رخ دهد. حتی اگر چندین جهش رخ دهد، و همه این تغییرات پیچیده در اندامها به صورت همزمان رخ دهد، اما رفتار متناسب با این اندام جدید رخ ندهد این اندام هیچ فایده ای برای جانور نخواهد داشت. اهمیت تغییر رفتار متناسب با اندام جدید را می توان با مثال رباتی که برای انجام وظایف محول شده نیاز دارد که برنامه نویسی شود می توان درک کرد. در واقع همانطور که یک ربات برای حرکت یا برداشتن چیزی نیاز به برنامه نویسی مفصلی دارد، یک موش برای اینکه با بالهای خفاشی بتواند پرواز کند نیاز به برنامه نویسی بسیار بسیار پیچیده و دشواری برای تنظیم فعالیتهای مختلف ده ها عضله مختلف با زمانبندی دقیق، تنظیم سرعت تنفس، و فشار خون در اندامهای مختلف دارد. بدون رفتار پرواز، اندام پرواز فلج است. و طبیعی است این اندام نه تنها مزیتی برای جاندار نیست، بلکه نقطه ضعفی نیز است. عقل می گوید روند توسعه اندامها در تکامل کلان الزاما مستلزم این است که اندام مذکور طی مدتی بسیار طولانی تکامل پیدا کند. این یعنی تا اندام مذکور از همه لحاظ کامل نشود بلا استفاده خواهد بود و خودش نقطه ضعفی برای جاندار است. اینجاست که تکامل کلان به بنبست بر می خورد. تغییرات اندک در موجودات برای سازگاری با محیط (مانند تغییر رنگ پوست، یا مو) نیازمند ناقص ماندن یک عضو از بدن جاندار نیست. در واقع تکامل خرد بلافاصله در انتخاب طبیعی جاندار تاثیر مثبت می گذارد. اما تکامل کلان نیازمند توسعه یک اندام ناقص آنهم طی میلیونها سال است و عقل چنین امری را رد می کند.
javad5789
1398/8/22
خرافه تکامل جانداران را باور نکنید(اول مرغ بود یا تخم مرغ؟!)

طبیعی است که نظریه ای که در مورد منشاء گونه های مختلف جانوری و گیاهی صحبت می کند، باید بتواند پاسخ این سوال ساده را بدهد: اول مرغ بود، یا تخم مرغ؟

قبل از اینکه پاسخ تکامل گرایان به سوال فوق را مرور کنیم، بگذارید نگاهی به منشاء این سوال بیاندازیم. این سوال نخستین بار توسط فلاسفه یونان باستان مطرح شد و هدف از آن رسیدن به حل معمای منشاء زندگی بود. این سوال یکی از بارزترین جلوه های اصطلاح فلسفی و منطقی "دور" است. به طور خلاصه دور به معنای وابسته بودن وجود دو پدیده یا موجود به یکدیگر است. مثلاً اگر باری وجود داشته باشد و لازم باشد که دو نفر آن را حمل کنند، و هر یک انجام این کار را مشروط به این کنند که فرد دیگر اول بار را بردارد، عقلا مسلم است، تا زمانی که این شرطها برقرار باشند(یعنی هیچ کدام کوتاه نیایند) برداشته شدن بار توسط آنها محال است. در واقع امری که در آن "دور" وجود داشته باشد از لحاظ عقلی ناممکن است.

حال به پاسخ تکامل گرایان به سوال فوق توجه کنید:

"دو پرنده که در واقع مرغ و خروس نبودند ،یک تخم که دارای یک پوسته بود (یا اگر دوست دارید می توانید آن را پوسته تخم مرغ بنامید) ، را ایجاد کردند و از این رو ، ما یک جواب داریم: تخم مرغ اول آمد ، و سپس یک مرغ از آن به وجود آمد."

هوش و زیرکی دوستان تکامل گرا برای فرار از "دور"ی که در این سوال نهفته است، واقعا ستودنی است! در واقع آنها می گویند دو پرنده ای که خیلی شبیه به مرغ و خروسهای امروزی بودند(ولی در واقع گونه ای دیگر از پرندگان بودند) عامل ایجاد یک یا چند تخم مرغ امروزی بوده اند. و از این تخمها دیگر پرنده های مذکور ایجاد نشد، بلکه اولین مرغ و خروس از آنها به وجود آمدند. آنها برای اینکه گره این دور را بگشایند، وجود اولین تخم مرغ را از وجود اولین مرغ بی نیاز کردند و آن را به پرندگانی شبیه به مرغهای امروزی نسبت دادند.

زیرکی دوستان تکامل گرا بنده را وادار می کند که این سوال را به طریقی دیگر بپرسم:

اولین موجود تخمگذار(چه پرنده، چه ماهی، چه دایناسور و ...) اول به وجود آمده است، یا تخم آن موجود؟

اگر تکامل جانداران را بپذیریم قطعا می پذیریم که صدها میلیون سال پیش موجودی در زمین پدیدار شده است که ما می توانیم آن را اولین موجود تخمگذار بنامیم. قبل از این موجود تخمی وجود نداشته است. حال از تکامل گرایان می پرسیم اولین موجود تخم گذار چگونه به وجود آمده است؟ احتمالا خواهند گفت به یکی از روشهای تولید مثل که در آن تخمگذاری وجود ندارد(مانند بچه زایی، تکثیر غیر جنسی و ...).

حال به یکی از فرضهای اولیه نظریه تکامل داروین برگردیم. این نظریه می گوید، تکامل موجودات و اندامهای آنها مدت زمان طولانی (مثلا چند میلیون سال) طول می کشد. تخم یکی از پیچیده ترین پدیده های طبیعت است. تکثیر جنسی، پوسته مقاوم نسبت به عوامل طبیعی و نگهدارنده مواد مغذی که مانع از نفوذ میکروارگانیسم ها به درون تخم شود، مواد مغذی پروتئینی و قندی و چربی با نسبتی دقیق که برای رشد و بقای یک جوجه ضروری است، کیسه هوا که بدون آن جنین درون تخم خفه می شود، جنینی که بتواند در چنین محیطی زنده بماند و مراحل رشد خودش را طی کند، آنقدر پیچیده هستند که عقل ما نپذیرد اولین تخم با یک جهش ژنتیکی در یک موجود خاص حاصل آمده است. تکامل گرایان نیز معتقدند پدیده های پیچیده در جانداران طی روندهای چند میلیون ساله روی داده اند. پس اولین تخم برای اینکه باعث ایجاد اولین جوجه شود، باید میلیونها سال تکامل می یافت تا تمام اجزای آن شامل، جنین، پوسته، زرده، سفیده، کیسه هوا کامل شود. در طی این مدت طولانی و قبل از تکمیل این روند هیچ جوجه ای از تخم بیرون نمی آمد. یعنی موجوداتی داشتیم که طی میلیونها سال تخمهای ناقص می گذاشتند!

فرض فوق با نظریه تکامل جانداران در تضاد است. موجوداتی که تخمهای ناقص می گذاشتند هیچ مزیتی نسبت به موجودات غیر تخمگذار نداشتند که انتخاب طبیعی آنها را برای بقاء برگزیند، بلکه بر عکس، تولید یک تخم ناقص مستلزم صرف انرژی و مواد اولیه مختلف است و مسلما در صورت ناقص بودن تخم برای آن موجود یک نقطه ضعف است. پس بر خلاف نظر تکامل گرایان انتخاب طبیعی هرگز نمی تواند در روند تکامل یک تخم ناقص به اولین تخم کامل دخالتی داشته باشد.
javad5789
1398/8/21
خرافه تکامل جانداران را باور نکنید(این طبیعت شگفت انگیز!)

در قسمت اول این مطلب گفته شد که علم لزوما با خرافه در تضاد نیست. آنچه که قطعا با خرافه تضاد دارد "عقل" است. و اینک ادامه مطلب:

بگذارید به طور خلاصه نظریه تکامل طبیعی یا فرگشت را مرور کنیم. این نظریه می گوید انواع مختلف جانداران دارای نیا (جد) مشترک هستند. به این معنی که یک موجود تک سلولی به تدریج طی چند میلیون سال به موجوداتی چند سلولی که کمی پیچیده تر هستند تبدیل شده است. سپس به تدریج این موجودات، پیچیده تر و تکامل یافته تر شدند و به انواع متعدد حیوانات و گیاهان تبدیل شده اند.

نظریه تکامل که نخستین بار در سال 1858 توسط داروین ارائه شد، در مورد چگونگی این روند تکاملی دو عامل اساسی را در نظر می گیرد:

1-تغییرات تصادفی: جانداران (در واقع ژنهای آنها) به واسطه عوامل طبیعی تصادفی مانند جهش یانوترکیبی دچار تغییر می شوند. این تغییرات یا همراستا و سازگار با شرایط زیستی آنهاست یا خیر. در واقع از میلیونها تغییر حاصل از جهش ژنتیکی یا نوترکیبی فقط تعداد اندکی این سازگاری را دارند.

2-انتخاب طبیعی: زمانی که جانداران تغییر یافتند، بر حسب اینکه آیا این تغییرات با شرایط زیستی سازگار است یا نه، بقاء پیدا می کنند یا اینکه به تدریج حذف می شوند. به این گزینش جانداران سازگارتر، "انتخاب طبیعی" گفته می شود.

در واقع در نظریه تکامل ما با دو "طبیعت" کاملا متفاوت روبرو هستیم. نخست طبیعت نادان و بی هدفی که صرفا میلیونها بار تاس می اندازد، تا شاید یک بار به درستی عمل کند. و دوم طبیعت به غایت هوشمند و دانایی که از میان میلیونها گزینه ای که "طبیعت نادان" پیش رویش می گذارد فقط مناسبترین و سازگارترین ها را بر می گزیند!

طبیعت یک سامانه عظیم و هماهنگ و منسجم از اشیاء، موجودات، و پدیده های مختلف است. تکامل داروینی این سامانه منسجم را به دو بخش نادان و دانا تقسیم بندی می کند، بلکه توجیهی برای ادعاهای خود بیابد. نظریه تکامل داروین از این تضاد درونی رنج می برد و به همین دلیل مخالف عقل است.

به زودی در ادامه این مطلب موارد دیگری در رد این نظریه ارائه خواهم نمود.

javad5789
1398/8/21
خرافه "تکامل جانداران" را باور نکنید
بگذارید با یک سوال شروع کنم. خرافه چیست؟ در زیر دو تعریف از خرافه ذکر می شود.

1-خرافه هر چیزی است که خلاف عقل باشد.

2-خرافه هر چیزی است که خلاف علم باشد.

با کدام تعریف موافق هستید. ممکن است بگویید عقل و علم یک چیز را می گویند، و تعریف های فوق یک معنی دارند. اگر اینطور است، اشتباه می کنید. عقل و علم دو امر کاملا متفاوت هستند. عقل ابزاری ذهنی است که انسان توسط آن می تواند به صورت قطعی در مورد پدیده ها داوری و نتیجه گیری کند. مثلا انسان با عقل می تواند درک کند که دو بعلاوه دو می شود چهار. یا یک تابلوی نقاشی، حتما توسط یک نقاش کشیده شده است. در واقع عقل دارای قوانین قطعی و تخلف ناپذیر است.

اما علم چیست؟ علم هم ابزاری ذهنی است، اما مسیری کاملا متفاوت از عقل را می پیماید. علم با استفاده از حسهای پنج گانه انسان به او امکان می دهد پدیده ها را بسنجد و در مورد آنها نتیجه گیری کند. مثلا لویی پاستور با مشاهده سیاه شدن پنبه ای که آغشته به عصاره گوشت بود، به وجود باکتری ها در هوا پی برد.

سوال. آیا علم هم مانند عقل قطعی است؟ پاسخ خیر است. اینکه می بینیم در کشورهای مختلف جهان میلیونها نفر در حال تحقیقات علمی هستند، نشان می دهد که بخش زیادی از علم هنوز کشف نشده است و حتی یافته های علمی موجود نیز هرگز قطعی نیستند! لینک زیر در مورد نقض فرضیه نسبیت انیشتین در یک تحقیق علمی را مشاهده کنید:

https://hupaa.com/20000000000005322/%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B6-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF

اگر در قرن هجدهم به یک دانشمند می گفتید که قانون جاذبه نیوتن صحیح نیست، احتمالا با یک پوزخند به شما پاسخ می داد! اما اکنون همه می دانیم که قانون فوق نقض شده است. مثالهایی که ذکر کردم در خصوص علم بسیار سنجش پذیر فیزیک بود که هر از چند گاهی برخی از قوانین آن به بوته فراموشی سپرده می شود! چه برسد به موضوع پر از تناقض و عمدتا سنجش ناپذیری همچون "تکامل جانداران".

آنچه که تا کنون ملاحظه فرمودید بخش نخست از مطلب بنده در رد نظریه تکامل داروین است، و البته در ادامه این مطلب تکمیل خواهد شد.