fati_125
1395/6/25
هنگام بغض یک زن بهش نزدیکتر بشید!
وموقع بغض یک مرد ازش فاصله بگیرید!
.
.
.
.
.
.
.
. قبل خواب هم دستشویی بروید!
به پدرمادرتونم نیکی کنید!
همین دیگه ...


فعلا دیگه نصیحتی ندارم
کولرم خاموش کنید
fati_125
1395/6/25
سلام
fati_125
1395/6/20
حرف حساب روز
این قشنگترین پیامی بود که خوندم؛

در زندگی یاد گرفتم:
با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.
از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز از من بیزار خواهد بود.
وتنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
و سه چیز را هرگز فراموش نمیکنم :
1 . به همه نمی توانم کمک کنم
2 . همه چیز را نمی توانم عوض کنم
3 . همه من را دوست نخواهند داشت
fati_125
1395/6/20
بادقت بخون وهرجمله رو توذهنت تصوركن:
يه فلج قطع نخاعى از خواب كه بيدار بشه منتظره يكنفر بيدار بشه، سرش منت بذاره و ببرتش دستشويى و حمام و كاراى ديگه شو انجام بده.ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار ديگه خودش بتونه راه بره و كاراشو انجام بده...
يه نابينا از خواب كه بيدار ميشه، روشنايى رو نميبينه، خورشيد و نميبينه،صبح رو نميبينه.ميدونى آرزوش چيه؟ فقط يكبار فقط يكروز بتونه نزديكاش و عزيزاش و آسمون و و زندگى رو با چشماش ببينه...
يه بيمار سرطانى دلش ميخواد خوب بشه و بدون شيمى درمانى و مسكن هاى قوى زندگى كنه و درد نكشه...
يه كر و لال آرزوشه بشنوه بتونه با زبونش حرف بزنه...
يه بيمار تنفسى دلش ميخواد امروز رو بتونه بدون كپسول اكسيژن نفس بكشه...
يه معتاد در عذاب آرزوى بيست و چهار ساعت پاكى رو داره...
الآن مشكلت چيه دوست من؟
دستتو بذار رو زانوت و از تمام وجودت و نعمتايى كه خدا بهت داده استفاده كن و به روزى فكركن كه شايد همين نعمتا رو از دست بدى...
پس شكرگزارى كن و ازشون استفاده كن.
تو خيلى خيلى خيلى خوشبختى، غر نزن،ناشكرى نكن. آسونا روخودت حل كن سختاشم بسپار به خدا،خودش واست حل ميكنه.
fati_125
1395/6/20
صبحتون بخیردوستان
fati_125
1395/6/19
🌺بچه که بودیم
"دل دردها"
را به زبان گریه
میگفتیم
همه میفهمیدن...
اما الآن که بزرگ شدیم
"درد دلها"
را به هر زبانی
میگوئیم،
کسی نمیفهمد!!!
fati_125
1395/6/19
🌷جوان ترین شهید مدافع حرم🌷

روزهای قبل از رفتنتش گوشه ای از اتاق نشسته بود، از من پرسید: «مامان از دنیا چه چیزی می‌خواهی؟» گفتم: «خواسته خاصی ندارم و و دنیا را با تو می‌خواهم و دنیای بدون تو برایم معنایی ندارد»، گفت: «زمانی که من نبودم چه کسی را داشتی؟» گفتم: «خدا را داشتم» که در جوابم گفت: «خدا همان خداست، هیچ فرقی ندارد، من هم که نباشم خدا را داری.» ناراحت شدم و گفتم: «از این حرف‌ها نزن.»

بعد از این حرفم، مصطفی گفت: «مامان سعی کن دل بکنی و ببخشی تا دل نکنی به معرفت نمی‌رسی، از دنیا و تعلقاتش بگذر. برای هر کسی یک روز، روز عاشورا است، یعنی روزی که امام حسین ندای "هل من ناصر" را داد و کسانی که رفتند و با امام ماندند، شهید و رستگار شدند، ولی کسانی که نرفتند چه چیزی از آن‌ها ماند، تا دنیا باقیست، لعنت می‌شوند.»

در جواب حرف‌هایش با خنده گفتم: «مگر تو صدای "هل من ناصر" شنیدی» که جوابم داد: «دوست داری چه چیزی از من بشنوی؟» گفت: «مامان می خواهم یک مژده بدهم، اگر از ته قلب راضی شوی که به سوریه بروم، آن دنیا را برایت آباد می‌کنم و دنیای زیبایی برایت می‌سازم که در خواب هم نمی‌توانی ببینی»، گفتم: «از کجا معلوم می‌شود که من قلبا راضی شدم» که گفت: «من هر کاری می‌کنم بروم، نمی‌شود. علت اصلی‌اش این است که شما راضی نیستید، اگر راضی شوی خدا هم راضی می‌شود. اگر راضی نشوی فردای قیامت جواب حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) را چه می‌دهی؟ »من در مقابل این حرف، هیچ چیزی نتوانستم بگویم و از ته قلبم راضی شدم. قبل از رفتن، به من می‌گفت: «خیلی برایم دعا کن تا دست و دلم نلرزد و دشمن در نظرم خار و ذلیل بیاید.»

💟صحبتهای سید مصطفی موسوی جوانترین شهید مدافع حرم بامادرش 💟

سید مصطفی را نابغه کوچک میگفتند تنها پسر خانواده یی ۴نفره،متولد ۱۸آبانماه ۱۳۷۴.که سه روز پس از تولد ۲۰سالگیش درسوریه به شهادت رسید😭

درمدرسه شاگرداول ومعدل ۲۰بود،دردانشگاه دولتی دامغان دررشته ی فیزیک هسته ای قبول شدندوهمچنین مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد تهران.
که بعد ازثبت نام ،برای رفتن به سوریه مرخصی گرفتند
مادرشان میگوید : الگوی ایشان شهید بابایی بود وهمیشه برای رفتن به سر مزارشان به قزوین میرفتند
وهمین شد که بدنبال خلبانی نیز رفت میگفت : رویای اصلی من این است که باهواپیمای پراز مهمات به قلب تل آویو بزنم😔

این داستان بسیار کوتاه اززندگی واقعی یک شهید مدافع حرم حضرت زینب س بود😔