ابوالقاسم کریمی
1397/10/22
. . . . لطفا با دقت مطالعه شود . . .
ابوالقاسم کریمی
1397/3/18
زمین ، در پنجه ی زندان درد است زمان ، آغاز تاریک نبرد است دلت را خوش نکن به ابر و باران درخت آرزو بی حال و زرد است ......................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
1397/3/18
زمین ، در پنجه ی زندان درد است زمان ، آغاز تاریک نبرد است دلت را خوش نکن به ابر و باران درخت آرزو بی حال و زرد است ......................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
1397/2/19
چه سخته زندگی در پنجه ی خاک درون خونه ای پر کرم و نمناک ولی (ریشه میدونه) قدر خود را نمی ترسه از این دنیای شبناک ------------------------------------- ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
1397/2/19
گذشته حال و فردا را به هم ریخت زمین را یک زن زیبا به هم ریخت سکوت کوچه های عاشقی را لب جادویی حوا به هم ریخت ....................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
1397/2/18
گذشته حال و فردا را به هم ریخت زمین را یک زن زیبا به هم ریخت سکوت کوچه های عاشقی را لب جادویی حوا به هم ریخت ....................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
1397/2/18
گذشته حال و فردا را به هم ریخت زمین را یک زن زیبا به هم ریخت سکوت کوچه های عاشقی را لب جادویی حوا به هم ریخت ....................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
1397/2/17
گذشته حال و فردا را به هم ریخت زمین را یک زن زیبا به هم ریخت سکوت کوچه های عاشقی را لب جادویی حوا به هم ریخت ....................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین    
ابوالقاسم کریمی
1397/2/17
ورامین را کم آبی کرده خسته    بیابان ظرف آبش را شکسته    هوای سرد و خشک فصل پاییز   به دوش خاکی شهرم نشسته
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
شبیه کشتی در هم شکسته قطار زندگی از هم گسسته غروب زخمی فصل زمستان به دوش خسته ی کارون نشسته
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
دل انسان به حرص و کینه چرکین کویر آلوده و دریاچه غمگین مصیبت ها به دوشش دارد آن کس که میخواهد جهان را بهتر از این
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
زمین در کاسه ای از خون گرفتار   بشر در پنجه ی بی رحم اجبار ورق های کتاب سرخ تاریخ نگین خوش تراش دستِ تکرار
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
خدا، افتاده در گودال اشکم   همه خندان و من دنبال اشکم   تن ِ زخمی و خستم را بپوشان هوا سرد است و من پامال اشکم
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
هوا دلگیر و مردم ، مردم آزار   دروغ و دزدی و بیکاری بسیار جوانی یک چراغ نیمه سوز است که میسوزد در این تالار غم بار
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
کسی که عمر او در بند آه است   گذشته حال و فردایش سیاه است   او می فهمد دل یوسف وش من   چرا افتاده و در قعر چاه است
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
گل زیبای لبخندم شکسته    می آید غم به سویم دسته دسته   اگر قلب شکسته می خری تو   خداوندا دل من هم شکسته
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
زمین سرد و سپیده در زمستان   وَ باران هم ، شدیده در زمستان جوان ، تو لایق شادی و عیشی دوام گل ، بعیدِ در زمستان
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
اگه دنیا ، به دستانش تفنگه   دل دریایی ما ، مرد جنگه برای هر که شادی را بخواهد تموم زندگی ، یک جا قشنگه
ابوالقاسم کریمی
1397/2/16
ورامین را کم آبی کرده خسته    بیابان ظرف آبش را شکسته    هوای سرد و خشک فصل پاییز   به دوش خاکی شهرم نشسته
ابوالقاسم کریمی
1397/2/15
زمین  در پنجه ی شب های سرد است زمان  باروت بی رحم نبرد است دلت را خوش نکن به باد و باران   درخت آرزو بی حال و زرد است