farnooshm
1395/8/19
دلم گرفته...
رفاقت ما با هم به روزای بچگیم برمیگرده
برا رفیقش همه کاری کرده
همون که مرده
مخاطب خاصه من...
من از خودم بی وفاتر ندیدم
که دستمو از تودستات کشیدم
دیگه بریدم...
دلم گرفته که بازی دنیا تو رو ازم گرفته
قول و قرارامو ولی یادم نرفته
یه فکری کن واسه کسی که حرم نرفته
دلم گرفته
حسین
حسین
دلم گرفته که بازی دنیا تو رو ازم گرفته
قول و قرارامو ولی یادم نرفته
یه فکری کن واسه کسی که حرم نرفته
farnooshm
1395/8/19
آرامش یعنی اینکه ...

همیشه ته دلت مطمئن باشی...

که توی سینه کسی که دوستش داری ...

یه خونه گرم داری...

farnooshm
1395/8/19
گاهی برای او چیزهایی می نویسی

بعد،پاک می کنی ...

اوهیچ یک ازحرفهای تورانمی خواند،

اماتو...

تمام حرفهایت راگفته ای...
farnooshm
1395/8/18
رویاهایم بی تو شب میشود


شب هایم بی تو روز ...

واین چرخه ی تکراری

فیلم بلند هفته هایم شده

تو هم چه خوب

نبودنت را بازی میکنی

کسی که در هیچ پلانی حاضر نمیشود اما

نقش اصلی تمام سکانس ها است !
farnooshm
1395/8/18
باور کن !

کار من نیست..کار خداست ...

"دلم"

جایی میان نفسهایت

گیر کرده است ...

farnooshm
1395/8/18

چندان هم دور نیستی!!

فقط به اندازه یک نمیدانم از من فاصله گرفته ای !

آری.....

دیگر" نمیدانم "کجایی؟؟
farnooshm
1395/8/18


ﺑﯿﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺗﻮﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﺟﺎ ﺧﻮﺵ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺨﻨﺪﺩ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭی ﻧﮑﻨﯿﻢ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ

ﺑدون ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﻮﯾﻢ

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ گردیم

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ

ﺩﻭﺭﻩ بشنویم

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﻤﺲ ﮐﻨﯿﻢ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ

ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ

ﺍﺣﺴﺎﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

سلام صبح تان بخیر

روزتان ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﻯ ﻭ ﻧﺸﺎﻁ


farnooshm
1395/8/17
زندگی باغی ست
که باعشق باقی ست
مشغول دل باش نه دل مشغول
بیشتر غصه های ما ازقصه های خیالی ماست
اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین ست
farnooshm
1395/8/17
این روزها
گفتن دوستت دارم !
آنـقدر ساده است که می شود آن را
از هر رهگذری شنید
اما فهمش
یکی از سخت ترین کارِهای دنیاست
سخت است اما زیبا !
زیباست
برای اطمینانِ خاطر یک عمر زندگی
تا بفهمی و بفهمانی ...
هر دوره گردی "لیلی" نیست
هر رهگذری "مجنون "
و تو شریک زندگی هرکسی نخواهی شد !
_تا بفهمی و بفهمانی ...
اگر کسی آمد و هم‌نشینت شد
در چشمانش باید
ردِ آسمان، ردِ خدا باشد
و باید برایش
از "من" گذشت
تـا به "ما" رسید ...

farnooshm
1395/8/16
فردا به همه ی روزنامه ها سر می زنم

یکی باید پیدا شود

آگهیِ مرا به چاپ برساند

آن هم تیترِ اولِ روزنامه

نه در قسمتِ آگهی ها

ساده ی ساده نوشته ام

گم شده ای دارم

نه عکسِ سه در چهار موجود هست

نه رنگِ چشمانش را می دانم

من هیچ از او نمی دانم جز اینکه

من در چشمانش پیدایم !

در خنده هایش

در کلافگی ها و خستگی هایش

او مرا کم دارد دیوانگی هایم را

من می دانم که هر ساعت

چشمانش به تلفن

به امیدِ یک تماسِ آشنا

می چرخد

به او بگویید من اینجایم !

بگویید مبادا هواشناسی را باور کند

اینجا هنوز هوا یخ زده

و تا نیاید خبری از بهار نیست

farnooshm
1395/8/15
به گمانم حواست به پاییز نیست

آمده است..

خیالم راحت است که

دیگر شمعدانی ها گل نمی دهند

و من بهانه ای دارم که به دلم بگویم

می خواست از این حوالی گذر کند دلم جان

اما...

آخر او تنها نشانه ی شمعدانی ها را دارد

تو هم نگرانِ چیزی نباش

خیالت تا می تواند در من پرسه می زند

فردا دستش را می گیرم

با هم به خیابان می رویم

زیرِ باران .. رویِ برگهایِ پاییزی

قدم می زنیم

خیالت برایم از تو می گوید

من برایش از تو می گویم

و به این همه دیوانگی می خندیم

بلند

بلند

بلند

farnooshm
1395/8/14


هوا دو نفرست تو نیستی پیش من دلم تنگه واسه با تو قدم زدن
هوا دو نفرست جای تو خالیه کجایی ببینی کجایی عشق من
هوا همون جوری که تو دوست داری من خیس خیسمو داره بارون میاد
بی تو خیابونا گم می کنن منو دلم تنگه برات دلم تو رو میخواد
من عاشقت بودم باور نمیکنم فراموشت شده منو به این زودی
هوا دو نفرست دارم گوش میکنم همون آهنگی که تو عاشقش بودی
هوا دو نفرست تو نیستی پیش من دلم تنگه واسه با تو قدم زدن
هوا دو نفرست جای تو خالیه کجایی ببینی کجایی عشق من
هوا دو نفرست مثل همون روزا با تو تو این هوا جون میده راه بری
من با تو حاضرم هر جا بگی بیام هوا دو نفرست بگو کجا بریم
هوا همون جوری که تو دوست داری من خیس خیسمو داره بارون میاد
بی تو خیابونا گم می کنن منو دلم تنگه برات دلم تو رو میخواد
من عاشقت بودم باور نمیکنم فراموشت شده منو به این زودی
هوا دو نفرست دارم گوش میکنم همون آهنگی که تو عاشقش بودی
هوا دو نفرست تو نیستی پیش من دلم تنگه واسه با تو قدم زدن
هوا دو نفرست جای تو خالیه کجایی ببینی کجایی عشق من
هوا دو نفرست مثل همون روزا با تو تو این هوا جون میده راه بری
من با تو حاضرم هر جا بگی بیام هوا دو نفرست بگو کجا بریم

farnooshm
1395/8/14
هـر جـمـعه کـه میآید
بـوی ظـهور
شـما بـه
مـشام مـیرسد
آقـا جان!!!
بوی سر آمدن
انـتظار!!
بـوی خـوشِ زنـدگی
اللهم عجل لولیک الفرج


farnooshm
1395/8/14
حال من دست خودم نیست
اگر دلگیرم..

راز پاییز شدم
با دلم درگیرم

زندگی ساعت دیواری نیست
که اگر هم خوابید
بتوان کوکش کرد

جمعه های پاییز
ما چه کردیم برای دل خود؟؟

ما ازاین درد نخواهیم گذشت
وازاین دلتنگی نتوانیم گریخت
با قطاری که کسان دگری
ساخته اند

راز تنهایی جمعه اینجاست

عشق از آن کسی شد که به آن اندیشید
نه به تنهایی خویش.....

🌹🌹🌹
farnooshm
1395/8/14
زندگـے بی عشق اگر باشد
لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید
جای خندیدن گریست

 #قیصر_امین_پور


farnooshm
1395/8/14
من جمعه ترین حالت یک عاشقم.....اما

تو صبح ترین جمعه ی هر روز دلم باش
farnooshm
1395/8/13

هیچوقت معنی این جمله معلم

که پای تخته سیاه توضیح داد را نفهمیدم ...

بعضی تغییرات : "شیمیایی" است !

حالا پس از گذشت سالها ...

خوب درک کردم منظورش را ...

"ندیدنت" خاکسترم کرد.



farnooshm
1395/8/13
کفش‌های سیاه من
با لکه‌های کهنه‌گی‌شان
با سوراخ‌هایی که باران را
به جوراب‌های من پیوند می‌دادند
چه‌قدر دنبال تو آمدند
چه‌قدر صبورانه منتظر ماندند
برای شنیدن صدای کفش‌هایت
بر سنگ‌فرشِ پارکِ پرتِ کنارِ بزرگ‌راه
چه‌قدر رج زدند آن خیابانِ خاطره‌خیز را
برای تلاقیِ کوتاهِ نگاه‌هامان
که همیشه ختم می‌شد به اخمِ تو
و من چه ظالمانه از یاد بردمشان 
با خریدنِ کفشی نو
کفشی که قشنگ بود
اما نمی‌توانست تازی‌وار ردت را بو بکشد
و گم شدم با کفش‌های تازه‌ام
در خیابان‌هایی که به تو نمی‌رسیدند

بل‌که هنوز 
در کنج انبارِ آن خانه‌ی قدیمی
جفتی کفش سیاهِ کهنه مانده باشد
که نمکی‌ها هم
روی خوش به آن‌ها نشان نمی‌دهند
باید دوباره بپوشمشان!
شاید آن کفش‌ها هم‌چنان
راهِ رسیدن به تو را بَلد باشند

farnooshm
1395/8/13
در زندگی با آدم های
زیادی ملاقات می کنیم،
با آدم های زیادی قدم
می زنیم و می نشینیم،
می خندیم و گریه می کنیم،
حرف می زنیم و سکوت می کنیم،
اما فقط بعضی از این آدم ها در ذهنمان باقی می مانند؛
این بعضی ها ناگهان می روند
و هیچوقت دیگر با این بعضی ها اتفاقی در خیابان روبرو نخواهی شد.
خیلی زود می آیند و
خیلی زودتر می روند،
اما فقط تعداد کمی از ما میتوانیم این بعضی ها را تشخیص بدهیم، تا دو دستی بگیریمشان و از دستشان ندهیم.
این بعضی ها یک بار در زندگی آدم اتفاق می افتند،
مثل دیدن اتفاقی ستاره ی دنباله داری در دل شب، که قرن ها طول می کشد تا دوباره برگردد،
و یا مثل برنده شدن در یک لاتاری بزرگ.
باید خیلی خوش شانس باشی که در یک لاتاری بزرگ قرعه به نام تو بیفتد؛
البته می شود سال های سال هم زندگی کرد و هیچوقت در یک لاتاری برنده نشد.
می شود سال های سال با آدم های خیلی زیادی ملاقات کنی، ولی حتی یک بار هم با یکی از آن بعضی ها روبرو نشوی.
این بعضی ها دل خیلی نازکی دارند، حتی نمیدانی چگونه دلشان را شکسته ای، حتی گاهی بی آنکه کاری کرده باشی دلشان میشکند، مثلا گاهی حتی از یک سکوت دلشان میشکند.
اگر تو آنقدر آدم خیلی خوش شانسی هستی که با یکی از آن بعضی ها روبرو شده ای،
خوب چشم هایت را باز کن، او را تشخیص بده
و تا دیر نشده خودت را به اون غل و زنجیر کن،
وگرنه سال ها بعد، متوجه میشوی او یکی از آن بعضی ها بوده است
و تو چقدر احمقانه او را تشخیص نداده بودی.