ابوالفضل اشناب
1395/11/24

وقتى كسى در زندگى تان هست كه حس مى كنيد بخشى از خود شماست، همه سعى تان را بكنيد تا حضورش را حفظ كنيد و او را از دست ندهيد!
چون اگر قصد رفتن كند، بخشى از وجود شما را هم با خود خواهد برد؛
بخشى كه دیگر هيچگاه به وجودتان باز نخواهد گشت...


ابوالفضل اشناب
1395/11/16
🍂
این مردم خوب روزهای یکشنبه می آیند و روی شکم آدم دسته گل می گذارند، و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد، گل را می خواهد چه کار؟ مرده که به گل احتیاجی ندارد... ادم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل هدیه بگیرد...

ابوالفضل اشناب
1395/11/9

عشق ممكن است ناگهانى سراغ تان بياييد اما ماندنش اتفاقى نيست!
هر مرحله اش تجربه ى شگفت آورى است كه قبل از آن نداشته ايد.
اما سخت ترين مرحله وقتى از راه مى رسد كه حس ميكنيد در تمام دنيا هيچكس نميتواند مثل او شما را بفهمد و آرامش تان را ضمانت کند.
شايد سخت ترين قسمت هم همينجا باشد.

آدم هاى عادى سر جايشان!
عشق وقتى سراغ غيرقابل نفوذترين و محكمترين شخصيت ها هم ميرود، آنها را آسيب پذير ميكند.
مراقب آسيب پذيرترين لحظه هاى كسى كه دوستش داريد، باشيد

ابوالفضل اشناب
1395/11/6
چقدر جذابه آدمى كه وقتى چيزى رو نميدونه، جاى توضيح اضافى خيلى راحت ميگه نميدونم!
ابوالفضل اشناب
1395/11/6

‏وقتی از چیزی ناراحتید؛حرف بزنید!
با کنایه حرف نزنید،پوزخند نزنید،سرتونو از آدم برنگردونید
دوست داشتید داد و فریادم بکنید، ولی سکوت نکنید!

ابوالفضل اشناب
1395/11/3

مادرم همیشه میگفت عشق ها مثل اتوبوس میمانند عشقی میاید میرود و دیگری جای آن را پر میکند مانند عشق به فوتبال عشق به طبیعت و خیلی چیز های دیگر اما مادرم یا خیلی خوشبین بود یا تو را نمیشناخت و از خاطرات من با تو خبر نداشت

ابوالفضل اشناب
1395/11/3

🔥تصویری از آتش نشان فداکار
که در حادثه پلاسکو به رسید 🇮🇷

ابوالفضل اشناب
1395/10/6

بعضى وقتها ميشد كه بين شلوغى پياده رو هاى شهر، وسط عطرهاى مختلفى كه به قدر آدماى توى خيابون متنوع بودند، يهو عطر قهوه از مغازه ى قهوه فروشى نبش خيابون به مشام مون بخوره.
جفتمون ميدونستيم كه توى مغازه علاوه بر دونه هاى خام و تازه قهوه، دوتا فنجون قهوه ى دم كشيده ى داغ هم انتظارمون رو ميكشه!
آقا وارتان صاحب ارمنى مغازه هم ديگه مارو ميشناخت! به محض ديدن مون دوتا فنجون قهوه ى داغ و يه لبخند مهمون مون ميكرد و با همون لهجه كشيده و جذابش ميگفت: بفرمااايين قهوه داغ!
يجورى ميگفت كه جز سر كشيدن اون فنجون هاى كوچيك سفيد كار ديگه اى نميشد كرد!
.
روزاى زمستون، رد شدن از اون خيابون و نفس عميق كشيدن جلوى مغازه وارتان همراه تو، ميشد مهم ترين كار دنيا!
اما هنوزم جذابترين لحظه ى اين كار مهم،
پرسيدن يه سوال هميشگى روبروى نگاهت بود:

دو فنجون قهوه
يا
ده دقيقه تماشاى چشمات؟!

ابوالفضل اشناب
1395/9/21
بازی
شادی
سرگرمی

پیرمرد دستفروش تو مترو میگفت

بازی
شادی
سرگرمی

...
ابوالفضل اشناب
1395/9/20

اگه بحثاى بى فايده و بى نتيجه رو كلا توى زندگى رها كنين، افزايش آرامش رو با همه وجود لمس خواهيد كرد
ابوالفضل اشناب
1395/9/9
‏تنديس لاشخور طلايى بدون احترام تقديم ميشود به راننده هايى كه پشت سر آمبولانس با نهايت سرعت حركت ميكنن 😐
ابوالفضل اشناب
1395/9/7

ميخواهيد بدانيد واقعا دوستش داشتيد يا نه؟!
همين حالا كه حرف از دوست داشتن شد، اسم و چهره و لبخندش يادتان آمد؟

هنوز هم دوستش داريد



ابوالفضل اشناب
1395/9/3
هروقت دلتون خواست دوستی تون رو با یکی صمیمی تر کنید این کار رو آروم آروم انجام بدید که اگه یهو چیزی دیدین که توی ذوقتون خورد و پشیمون شدین، طرف مقابل وسط یه رابطه نصفه نیمه رها نشه

ابوالفضل اشناب
1395/8/29