divooneyehosein25
1398/5/28
divooneyehosein25
1398/5/19

یک کرب و بلا ز شاه دین میخواهم
با سوز دل و قلب حزین میخواهم

پابوسیِ روز عرفه قسمت نیست
امضای سفر در اربعین می خواهم

divooneyehosein25
1398/5/6
التماس دعای شدید دارم
divooneyehosein25
1398/4/26
divooneyehosein25
1398/4/17
سلام دوستان ان شاالله فردا عازم
سفر پیاده روی از قدمگاه تا مشهد مقدس هستم...
نایب الزیاره و دعاگوی همه دوستان و تبیانیها هستم...
حلالم کنید...التماس دعا یاعلی
_روی
divooneyehosein25
1398/4/13

اقبال عجم بود قدم رنجه نمودید..🌸
یک فاطمه هم قسمت ایران شده باشد
divooneyehosein25
1398/4/3

اني أُحبّكِ..
هذه هي المهنةُ الوحيدة التي أتقنُها
ويحسدني عليها أصدقائي.. وأعدائي..

دوستت دارم؛
این تنها حرفه‌ای است که در آن ماهرم
و دوست و دشمن به‌خاطرش به من حسد می‌برند.

divooneyehosein25
1398/4/1
با چند قطره اشک، دلِ من سبک نشد...
اَبری شدم به پای تو باران شدم حُسین!


divooneyehosein25
1398/3/26
نمـی دانستـم دلتنگـی
دل نازڪم میڪنـد
آنقـدر ڪه به هر بهانـه ےڪوچڪی چانـه ام بلـرزد و چشـم هایـم
خیـس اشـڪ شـود
نمـی دانستـم دلتنگـی ضعیفـم میڪنـد
آنقـدر ڪه ڪوه استـوار غـرورم
زیـر بـار ندیدنـت ڪمر خـم ڪنـد
نمـی دانستـم دلتنگـی
ڪودکم میڪند
آنقـدر ڪه در نبودنـت ساعـت ها
گوشـه اے بنشینـم و با همـه ے
دنیـا قهـر ڪنـم
نمـی دانستـم.......
_خاصم_اربابم
divooneyehosein25
1398/3/25
گفتم که فراق را نبینم دیدم....
آمد به سرم از آنچه میترسیدم....
divooneyehosein25
1398/3/23
گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم ....
هرروز عشق بیشتر و صبر کمتر است....
divooneyehosein25
1398/3/21
امامزاده آبادی هم حرم دارد
ولی برادر زینب هنوز بی حرم است...
divooneyehosein25
1398/3/21
هشتم شوال
سالروز تخریب بقیع
divooneyehosein25
1398/3/13
divooneyehosein25
1398/3/12
...
divooneyehosein25
1398/3/5
خدایا
شبِ قدر است ...
آسمان را به فرشته هایت بسپار ،
به زمین بیا ...
کمی کنارِ دلم بنشین ،
برایت حرف دارم !
حرف هایی که جز تو نمی شود به کسی گفت ...
بیا و این شبِ قدر ،
به حرمتِ جوشن کبیرت ،
و به حرمتِ حقانیتِ قرآنت ؛
حواست را به من بده ...
می خواهم بگویم ،
گوش می کنی ؟!
خدا جانم ؛
دوستانی دارم که حالشان خوب نیست ،
حرف ها و مشکلاتی دارند ؛
که گوشه ی دلشان سنگینی می کند ،
آرزوهایی دارند که از شدتِ نرسیدن ،
از آن ها دست کشیده اند .
دستی به سر و گوشِ زندگی شان بکش ،
پایِ حرف هایشان بنشین ،
حالشان را خوب کن ،
و آرزوهایشان را جوری برآورده کن ؛
که صدایِ لبخندشان ، هفت آسمانت را پُر کند ،
و مرا به ماندنم امیدوار ...
خدایا !
به خانواده ام عمر طولانی و با عزت ببخش ...
و کاری کن ؛
حضورِ من ، موجب شادی و حالِ خوبِ آنها باشد ،
نه رنجش و ناراحتی شان ...
مهربان ترینم !
می دانم سرت در آسمان و با این همه مخلوق ،
شلوغ تر از این حرف هاست !
اما اگر لایق بودم ؛
مرا برایِ شاد کردنِ بنده هایت ،
قدری توانمند کن ...
دلی دارم به وسعتِ آسمانت لبریزِ از عشق ،
و دستانی خالی تر از پنجه ی گنجشک ها ...
سخت است بخواهم کاری برای بغض هایِ فروخورده شان کنم
اما نتوانم ،
کمکم می کنی
divooneyehosein25
1398/3/5
با فراق کربلا منو ادب نکن....
بیا به جان فاطمه بر من غضب نکن.....