deltangemadi
1395/10/8
خورشید را می دزدم فقط برای تو ! می گذارم توی جیبم تا فردا بزنم به موهایت فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم ! فردا تو می فهمی فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت . می دانم ! آخ ... فردا ! راستی چرا فردا نمی شود؟ ...
deltangemadi
1395/10/8
گاهی دست خودت نیست دوست داشتن کسی که می دانی نمیشود اورا داشت اما میدانی داشتنش توی قلبت دلت را تکه تکه خواهد کرد
deltangemadi
1395/10/8
تو مثل دعای مادرم از ته دل می آیی....
deltangemadi
1395/10/8
عاشقت بوده‌ام و عاشق تو می‌مانم من وفادار به این عشق مُدامم چه کنم ؟
deltangemadi
1395/10/8
می خواستم کمی فقط کمی دوستت داشته باشم از دستم در رفت عاشقت شدم روزگاره تلخی دارم
deltangemadi
1395/10/8
می تواند که تو را سخت زمینگیر کند درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند آسمان بر سرم آوار شد آن لحظه که گفت قسمت این است بنا نیست که تغییر کند گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند گفت دکتر: من و تو مشکلمان کم خونیست خون دل میخورم ای کاش که تاثیر کند در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند خواب دیدم که شبی راهی قبرستانم نکند خواب مرا داغ تو تعبیر کند مشت بر آینه کوبیدم و گفتم شاید بشود مثل تو را آینه تکثیر کند
deltangemadi
1395/10/8
و تو آنروز که رفتی آتشی تلخ میان دل من شعله کشید روی زیبای تو در هاله ای از غم گم شد. اشک گرمی بی توجه به کسانی که مرا می دیدند جای لبهای تو بر گونه ی زردم لغزید. بغض تلخی قدرت حرف زدن را ز لبم میدزدید. با امیدی که دگر فصل خزان را می دید گفتم: ای هستی من چشم زیبای تو دنیای من است عشق تو مرهم غمهای من است دست پر مهر تو را میگیرم چشم زیبای تو را مینگرم تا ابد با غم تو میسوزم پیش پاهای تو جان میبازم بی تو من میمیرم از کنار من بیمار مرو...چشمهایت بستی، روی برگرداندی، و تو زیبا رفتی. بی توجه به دلی که ز غمت می نالید بی توجه به کسی که به غمت می بالید. بعد از آنروز به آغوش کشیدم غم را و به اعماق افق خیره شدم و پریشان ماندم تا که شاید روزی بار دیگر به کنارم آیی و امید دل زارم باشی. و اگر زنده ام اینک دارم امید که تو باز آیی. روز آخر قبل از آنی که ز پیشم بروی قبل از آنی که ببندی چشمت در نگاهت سخنی شیرین بود گوئیا می گفتی باز خواهی آمد و امید دل من خواهی بود. آری ای نازترین، دل من سالها منتظرت ماند و هنوز من به چشمان تو ایمان دارم
deltangemadi
1395/10/8
سلام ، ای نفس های این بریده ، نفس سلام ، ای بالهای پرواز پرنده ، در قفس سلام ، ای یگانه ، عزیزترین ، عزیز من ، منی تنها و بی کس . زمستان است و آغاز فصل سرد زمستان است و آتش عشق ، که می سوزد و می سوزاند . کجایی که اینچنین بی تاب توام ؟! حرفها ماسیده در دهانم کجایی که بغض ، مانده در گلویم و اشک خشکیده در چشمانم. چه بی خیالانه پرسه میزنی در کریدورهای مغزم و چه بی رحمانه می نشانی غصه را در قلبم کجایی که اینچنین دلتنگم؟!کی جان می بخشی تنی را که جان داده است به یادت ؟ کی گلستان می شود این آتش به حرمت حضورت ؟ کی نازل می شود آیه های دل انگیز گوش نوازت ؟ کی آسمان می بارد به شوق رهایی از غم دوری ات ؟ بی عصا بیا دلم می خواهد غرق در اقیانوس آغوش تو شوم دلم می خواهد محو در بهشت چشمان تو جادو شوم .
deltangemadi
1395/10/8
این روز ها عاشقانه نوشتن دشوار نیست این روز ها همه عاشق سینه سوخته اند ودر فراق یار نالان اما من عاشقانه هایم فرق میکند عاشقانه های من بوی درد می دهد هر بیت شان حتی فکر کردن درباره تو برای من کافیست اینکه تو مرا میشناسی کافیست اینکه نام مرا میدانی کافیست عاشقانه های من بوی قناعت میدهند و بند بند وجود تو بوی عاشقانه های مرا ...
deltangemadi
1395/9/18
شاید این جمعه بیاید... شاید...
deltangemadi
1395/9/18
آقاجان ردای سبز امامت مبارک...
deltangemadi
1395/9/18
deltangemadi
1395/9/18
غدیر دوم شیعه امامت مهدی است/ زمان زمان شروع زعامت مهدی است
deltangemadi
1395/8/28
deltangemadi
1395/8/28
deltangemadi
1395/8/27
deltangemadi
1395/8/26
metallurgydata
1395/8/26
سلام
به شبکه تبیان خوش امدید
deltangemadi
1395/8/25
deltangemadi
1395/8/25