ali110g
1396/7/28
مگر ارباب نمیدانی
توبه کردم ، پشیمانم
من غلامم تو سلطانی
تو گل هستی گلستانی
.
.
.
.
همچو رندان منم دل دارم
نامه با خون نوشتم غم دارم
جا نمانم درین مهمانی
ساقی مجنون شدم تو میدانی!
زرکلامی
ali110g
1396/7/23
اشکــــ پنـهانـــی :
《تو که مردی
چرا نامرد شدنش با من》

می نویسم از زخم کاری
بی تو پرپر شدنش با من
.
.
.
می نویسم از بی وفایی
بی کس و تنها شدنش با من..
زرکلامی
ali110g
1396/7/23
اشکــــ پنـهانـــی :
《می نویسم یاد و یادگاری
از بوسه ها و زخم کاری》

می نویسم از جوانی
نذر تو شکسته شدنش با من..
می نویسم از بی قراری
نقش در خون گریه شدنش با من
.
.
.
می نویسم از تاب و تب
دل شوره های هر شبت با من
می نویسم از زخم
ترمیم جراحاتت بامن
می نویسم بر عالمین
یادگاری یادگاری.
زرکلامی
ali110g
1396/7/17
خیال خام
مدتی است که بی اختیار با خود حرف میزنم
و زندگی گذشته ام را به یاد می آورم
و بر روی صندلی چوبی به فکر فرو می روم
اشک امانم نمی دهد
ولی افسوس که گریه هایم
نمی تواند تسکین بار غمی باشد که به دوش می کشم....
زرکلامی
ali110g
1396/7/17
خیال خام
امروز بر خلاف هر روز صبح
دیر از خواب بیدار شدم
و بعد از خوردن چای تلخی راهی محل کارم شدم
اما نرفتم،رفتم به آنجایی که خانه ی ما بود
اما بیهوده است ،خانه متروکه شده..
زرکلامی
ali110g
1396/7/16

زمانی که دوستانم از عشق دم می زدند
به آنها می گفتم در این دوره عشق معنی ندارد
و دوستانم مرا مسخره می کردند
ولی بعد از بی وفایی ها
حرف های مرا تائید می کنند
اما
من دیگر به کوچکترین عشق زن
و به جنس ایمانی ندارم .....
زرکلامی
ali110g
1396/7/14

اکنون بعد روزها و هفته ها به دنبال نور
همچو شاپرک می گردم
.
.
.
.
.
زیبایی خاص و رنگارنگ چراغها
گیج و مبهودم کرده
و بی هدف در کوچه و پس کوچه ها
پرسه میزنم..
که گویا اولین بار است
که آزادانه در شب میگردم
زرکلامی
ali110g
1396/7/14

می بارد
سیلی از غم بر در و دیوار دلم
.
.
.
اکنون تنها امیدم ، مرا صدا می کند
تنها دلخوشی من مرگ است
مرا صدا می کند...
زرکلامی
ali110g
1396/7/13
گفته اند که حریم خداست این دل
ali110g
1396/4/1
نوایی درد من را تو شنیدی

خروش ناله هایم را تو دیدی

تو میدانی دلم آسوده خاطر

ندارد بعد تو زهرا کجایی

امان از صحنه ی تلخت خداوند

که است این عاشقی زندان دلبند

در اوج بی کسی در بی کسی ها

غریبانه خدا تا آسمان ها

نوشتم من گرفتارم خداوند

مرا بنشان دمی دامان دلبند.
س. علی زرکلامی
ali110g
1396/3/21
دلم در آرزو و غرق خون است
دل آشفته ام صدهانشان و لاله گون است
خدایا صحنه ی تلخ جدایی ست
خروش ناله هایم اینچنین است
س. علی زرکلامی
ali110g
1396/3/20
خدایا این عوام رحمی ندارند
که شامی مذهب و غیرت ندارند
ندای جهلشان تا آسمان رفت
به قصد تاج و تخت پیر و جوان رفت
خدایا این عوام حرمت شکستند
سر پیغمبرت با سنگ شکستند
مسلمانان نگو اینها پلیدند
که در ایران من سر ها بریدند
به قصد دین تو با ضرب شمشیر
زن و پیر و جوان در بند تفسیر
《به غیر از حرمت شکستن کاری نکردند》
س. علی زرکلامی
ali110g
1396/2/16
دلم از عاشقی آکنده بود
در جهان خویش مهر دیوانه خورده بود
قسم به عشق که خمخانه ی کهن است
که درمان بلبله ی عاشق شدن است
خوشا بر حنجره و این قلمم
که شکسته این قلم ،تسکین و کفنم
چرا
هزار رنگ و جادوی امرمن یکی ست
نماد عاشقی و سیاهی به تن یکی ست
یکی شب به درد عشق مبتلا
یکی خفته در آواز بلند باد صبا
چرا
کسی نیست برسد به داد عاشق ها...
س. علی زرکلامی
ali110g
1396/2/15
اعراب در جهل خود گیر کردند
ایران را با ستم دلگیر کردند
به تفسیر دین فرزندها را سر بریدند
تازه پدر ها را به تفسیر دین پیر کردند
گفتند که ما به حقیم و تفسیر کردند
به تفسیر خود در اسلام گیر کردند
هر چند که این همه تفسیر کردند
در شستن پیامبر ایزد دیر کردند
روزی رسد که رنگ ها تغییر خواهد کرد
منجی عالم مهدی به قرآن تفسیر خواهد کرد
دست و پای اعراب را به زنجیر خواهد کرد..
س. علی زرکلامی
ali110g
1396/2/15
اردی بهشت ماه آمده است
همه جمع اند آوازشان یکی ست
صدای شوم جغد و زوزه ی شغال
بانک کفتار و حیله ی روباه یکی ست.
س. علی زرکلامی
ali110g
1396/2/11
حقیقت تلخ، شعر فهم ها اینم درد نوشته👇


قلبم از تپش افتاده ، مغنی
زمین بوسه دادش خوابه ، مغنی
مغنی ،بزن آهنگ و ساز و نی
سرود و فریاد و آهنگ می
بخوان حق را از اجداد من
کوروش حق است ، این فریاد من
که مینو از آدم ، آدم به خاک
که با عشق کوروش شد مینوی پاک
مغنی
بخوان گرگان با شمشیر بستند به خراج
ناموس رب را با دعوی تاج
به سر بردند، رفتیم به تاراج..
س . علی زرکلامی
ali110g
1395/12/17
الهی من بمیرم پیش پایت
باید خواهرت من هم فدایت
تنم زخم و صدها نشان کاری
الهی من بمیرم تو سر نداری😢
س. علی زرکلامی
ali110g
1395/12/16
یا زینب دلم اسیر و مبتلاست
قبلگاه و قبله ی تمام عاشقاست
اگه قابل بدونی یا زینب
زرکلامم مدافع حریم شماست
س. علی زرکلامی
ali110g
1395/12/15
چه کرده خیزان و سنگ کوفی
که بارانی شده چشم رئوفی
تمام پیکرش حرف میزد
که قرانم به روی نی در خون خسوفی
س. علی زرکلامی
ali110g
1395/11/29
اگر فرمان دهد شاه خراسان
برون برد لشکر بر این ظالمان
به ویرانه ی دل به این زرکلام
چو بچه شیر با شمشیر یک کلام
چنان سرمیزنم پا میزنم وسلام...
س. علی زرکلامی
لعنت بر این ظالمان