fa2_ri2de
1396/7/17
سلام
adineee
1396/7/16
چـه زود

بــه پــایـان رســیدم

نــمیدانـم راه کــوتـــاه بـــود

یــا تــند دویـدم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
adineee
1396/7/12
خدافظ
adineee
1396/7/12
ﺍَﺯ ﺳـــــــَــﺮﺩ ﺑـــﻮﺩَﻧـــــَـــﻢ ...

ﮔـــِـﻠـﺂیه ﻧـکـُــــن..

ﻣــَـــن ...

ﺳـــَـــــﺮﺩ ﺷـــﺪﻩ ﺍﻡ ...

ﺗــﺂ کـﺴـــــــی ﺩﺭ کﻨـــﺂﺭﻡ. . ..

ﻧـﺴــــﻮﺯﺩ......

adineee
1396/7/11
خــــــدایـــا دلــــــم را آنانی می شــــــکنند

که هرگز دلــــــم به شکستــــــن دلشان راضــــــی نمی شود
adineee
1396/7/11
عشق قصه ای نیست که با یکی بود و یکی نبود شروع بشه

عشق کلاغی بود که هرگز به خونش نرسید
adineee
1396/7/10
ماهیان شهرما از کوسه ها وحشیترند * بره های این حوالی گرگها را میدرند * سایه از سایه هراسان درمیان کوچه ها * زنده ها هم آبروی مرده ها را میبرند
adineee
1396/7/10
هرگاه خبر مرگم را شنیدی

در پی مزاری باش که بر سنگش نوشته :

ساده بودم ، باختم
adineee
1396/7/10
اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت

اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد

اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد

اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ
adineee
1396/7/10
خدانگهدار عزیزم اما نمیشه باورم

توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم.
adineee
1396/7/9
دوستان حلال کنید خوبی بدی دیدید یاحق
adineee
1396/7/9
من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دوراندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

چون که تو تنهاتر از من میروی

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

معنی برخوردهای سرد را
adineee
1396/7/9
گاهی دلم برای چوپان دروغگو می سوزد ، بیچاره ۳ بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ولی ما هنوز صادق ترینیم!!!
adineee
1396/7/9
خسته ام از این زندان که نامش زندگیست
‌پس قشنگی های دنیا مال کیست ؟
باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست
ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟
adineee
1396/7/9

این روزها پر است از انسانهایی با ظاهر زیبا
که هر روز لباسی نو بر تن میکنند
ولی نزدیکشان که میشوی
بوی کهنگی اندیشه هایشان
خیلی آزارت میدهد
adineee
1396/7/9

آدم های تنها عاشق می شوند
آدم های عاشق ، تنها
مرگ اگر نبود ،
تا ابد دور خودمان می چرخیدیم
adineee
1396/7/9
حالم توپ است. . .
حالِ همان توپی را دارم که افتاده در خانه همسایه ای که تهدید کرده اگر بار دیگر بیافتد با کارد، پنجرش میکنم . .
adineee
1396/7/9
چقدر دلم تمام شدن می خواهد

از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سرِخط

و آنگاه دیکته تمام شود و من دیگر آغاز نشوم !
adineee
1396/7/9
کنارم که هستی
زمان هم مثل من دستپاچه میشود
عقربه ها دوتا یکی میپرند
اما همین که میروی
تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم
جانم را میگیرد ثانیه های بی تو
adineee
1396/7/9
تن من زخمی است

یک خراش کمتر یا بیشتر

چه فرقی دارد…؟

راحت باش