abita255
1395/7/21
سلامی میدهیم به رسم عاشورای حسین:



«السلام علیک یا شهید المرزوق»



زمانی که امام خواست
حجتش را تمام کند
فریاد زد:
هَل مِن ناصر یَنصُرنی؟!
کوفیان که
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ بودند
نه شنیدند نه گفتند و نه دیدند
پشت کردند و جنگیدند
و ما امروز
دادمان بلند میشود که
یا لَیت کُناَّ مَعَک یا حُسین (ع) ...
اما حواسمان نیست
«از کوفیان بدتر ماییم»
ماییم که به بهانه ی پوچ دنیایی
ندای هر روز مهدی(عج) را نمیشنویم
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْي این زمانه ماییم
فقط کاش از دسته ی لا يَرْجِعُونَ نباشیم
تعدادمان زیاد است
اما برای ۳۱۳ نفر شدن کم ایم.
اگر باور نکنیم هر روز عاشوراست
اگر مردان حسینی نباشند
و زنان زینبی
اگر اسیر خودمان باشیم
و صدها اگر دیگر
هر روز حسین (ع) کشته میشود
گریه هایمان برای عقایدی باشد
که حسین (ع) برايش جنگید و جان داد
اگر بفهمیم که حسین (ع) چرا جنگید؟
میفهمیم چرا مهدی (عج) باید ظهور کند!
گرچه قرار نیست همه چیز را بفهمیم
اما چیزهایی هست که باید بدانیم
و در آخر اینکه
«وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ
أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
هرگز كسانى را كه در راه خدا
كشته شده اند، مرده مپندار،
بلكه زنده اند كه نزد پروردگارشان
روزى داده مى شوند.
۱۶۹ آل عمران

«بعضی ها میمیرند که زنده بمانند
مثل حسین (ع) و یارانش»



_________________
🆔@dar_yek_havalie_to
abita255
1395/7/20
سلامی میدهیم به رسم عاشورای حسین:


«السلام علیک یا ابوالفضل العباس»


الشَّمْسُ حسین (ع) است
و الْقَمَر عباس (ع)
ماه نورش را از آفتاب میگیرد
عباس (ع) از حسین (ع)
کافیست حسین (ع) لب تر کند
تا عباس (ع) اطاعت کند
عباس (ع) سرش درد میکند برای حسین (ع)
حسین (ع) تنها برادر نیست امام است
برای همین عباس (ع) هیچ وقت
به خود اجازه نمیدهد
حسین (ع) را برادر صدا کند
الّا یک جا و آن هم در کربلا
در میدان کسی نبود
همه شهید شده بودند
عباس (ع) گفت:مولای من!
مرا طاقت صبر نیست
رخصت میخواهم برای جنگ
حسین (ع) در حالی که اشک
از چشمانش جاری شد
گفت:پرچم دار من!
اگه بروی چه کسی با حسین (ع) می ماند؟!
عباس (ع) گفت:
تاب شنیدن العطش
کودکان را ندارم
مشکی را برداشت
به سمت فرات روانه شد
۴هزار نفر بود و یک عباس (ع)
۸۰ نفر را کشت
و بر بالین فرات نشست
آب در دستش جاری شد
اما در دهانش نه...
رسم وفایش بود
چیزی را که برادر ندارد
من هم نمیخواهم
دشمن از قفا حمله کرد
باز هم جنگید
عباس (ع) میخواست
مشک را نگه دارد
اما با کدام دست؟
مشک را به دندان گرفت
تیری به مشک زدند
تیری به قلب
و تیری دیگر به سینه اش
لعنتی ها با عمود سر عباس (ع) را شکافتند
اینجا بود که
برای اولین بار عباس (ع) فریاد زد:
«برادرم مرا دریاب»
و حسین (ع) فرمود:
«اکنون کمرم شکست»



_________________
🆔@dar_yek_havalie_to