REZATANHA1377
1395/9/30
گفت و گوی من و مامانم😘
موضوع سوم😆
نویسنده:حانیه😌
مامان:سلااام دخمله مامان شیری یا روباه؟😊
من:سلام ماما یاشا،ماما این چه کلماته جلفیه میفرستی بابا مشتی حرف بزن😬
ماما:خوب حالتو پرسیدم دخترمی دیگه😍
من:ماما از این کلمات حرف نزنن😠
ماما:لیاقت نداری که 😡
من:اوه اوه خشمه ننه 2016😂
ماما:زهرمار😒
من:ممنون از ابراز علاقه ی مادرانه 😐
ماما:میخوای ابراز علاقه کنم😆
من:ماماااااان😭
ماماامااااان😆
من:ماما از کلمات تازه ای استفاده میکنی ها بلا شدیا😂
ماما:حانیه دهنم باز نشه هاا😡
من:اوه اوه بازم که بابام تو خونه کار نکرده دق و دلیشو سره من خالی میکنی😂
ماما:خجالت بکش بچه😒
من:😲منو خجالت؟؟؟؟؟محال است محال است اصلا غیره ممکن است😆
ماما:عوضه دستت درد نکنس نشستم تو خونه دارم کارای اینو انجام میدم این نشسته اینجا منو دست میندازه برو خودتو دست بنداز بچه جون😏
من:من که میدونم الان داری کارایه منو انجام میدی و حرص میخوری خدایا نوکرتم نمردیمو دیدیم مامانمون یه بار کم بودمونو تو خونه احساس کرد😐
ماما:از مسابقه برگشتی دوش بگیریاا فهمیدی؟؟😡
من:نوچ😆
ماما:کوفتتتتتتت😠
من:مامانی جونممممممم😚
ماما:چی میخوای😒
من:بیا یه بارم که با محبت صداش میکنیم ضایعمون میکنه😐
مامان:همینی که هس😊
من:باش من دیگه عرضی ندارم😑
مامان:امر داشته باش😏
من:مامان😡
مامان:بسه بچه پررو نشو😑
من:از پس هر کی بر بیام از پس تو یکی نمیتونم بر بیام اه😁
مامان:میای دیگه خونه اون موقع خونت حلاله😋
من:وای ددم غلط کردم مامان جوووونم خستم😢
مامان:بای😕
من:مامانی😰
مامان:درد چیه😑
من:هیچی میخواستم بگم نیم کیلو اعصاب بخر😊
مامان:چشم امر دیگه😐
من:عرضی نیس😂
مامان:پس خدافظ بچه تخس😑
من:فعلنی ننه ژوون😍