Malihe743
1398/6/7
خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مه، باران
ابر، نگاه، خاطره
در من ترانه ای نبود تو خواندی
در من آیینه نبود تو دیدی
ریشه ای بودم در خواب خاک های متبرک
بی باران در نگاه تو سبز شدم
برق از چشمانم برخواست
نگاهم بارانی شد
گونه هایت خیس باران، چشمهایت آفتابی
گرگ ها میزایند، بره ها را دریابیم..
تو، با چشمانت مرا بنواز
چوبدست چوپانیم سلاحی کارگر خواهد شد
بعد از جنگ با چوبدستم،..
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم ماند
و تو را در بهت آفتابیت خواهم بوسید
اگر ابرها بگذارند...

Malihe743
1398/6/4
از اول مهر به محض دیدن سردر دانشگاه، اساتید محترم کمر همت بستن و تا چشمشان به جمال ما روشن میشد ذکر پروپزال ، پروپزال را بر زبان مبارکشان جاری میکردند.
از همان اول مهر موضوع بردن بنده همانا و رد کردن استاد راهنمای عزیز همانا!
بعد از چهار ماه بالاخره بر سر ما منت نهادند و یک عدد موضوع را از میان لیست بلند بالای اینجانب برگزیدند😍، تازه فرمودند میتونه خوب باشه😑😬🤪 و بعد شروع شد به اینکه به جون خودم و خودت تا اخر خرداد باید نوشته باشی! بماند ک با کلی ارائه و امتحان و تحقیقات ناجور سر ما را حسابی گرم کرده بودند و حتی فرصتی برای خواب و خوراک نداشتیم چه برسد به نگارش پروپزال!بعد از امتحانای اخر ترم آتیش تندشان فروکش نمودو فرمودند برو به سلامت، تا اخر شهریور نبینمت! بنویس و ایمیل کن تا چک کرده و اصلاح کنم، با لبخند بزرگی ذوق زده بارو بندیل را جمع کرده و به سمت خانه کوچ نمودیم😍😍
به خانه رسیده، نرسیده چهار خطی نوشته و فرستادیم محضرشان جهت تایید موضوع نهایی و کلیت کار، آقا ایمیل زدن همانا و جواب ندادن استاد همانا! زنگ زدیم، پیغام فرستادیم راهنما استاد پس چه شد!؟؟ ۱۶ روز ایمیل نگون بخت را هزاران بار چک کردیم ولی خبری نبود که نبود! نامه بستیم به پای کبوتر برایش پر دادیم، به سمت وجود مبارکشان قاصدک فوت کردیم و...
بعد از ۱۶ روز بالاخره مهر تایید بر موضوع خورد🤪🤩
چهار خط دیگر اضافه کرده و بفرستادم به سویش، اما خبری نیست که نیست، در کل راهنما استادم، به خودی خود دایورت هست به نمیدونم کجا! پروپزال نگون بختم بین ایمیل هایش رفته قاطی باقالی ها، به ما که این تابستان با چشم انتظاری و استرس گذشت، امیدوارم این ایام به آن زبان بسته خوش بگذرد.
از چند روز پیش یکه و تنها افتادم دنبال جمع و جور کردن کارهای نهایی، یعنی در این حد زدم به سیم اخر!

شعر برای آن مرحوم: گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم. چی بگم؟ نمیخواد بیای خودم دیگه شروع کردم .

اصلا روایت داریم راهنما استادی که توجهی به دانشجو ننماید، از برکت های خداوند متعال است، چراکه دانشجو خوشبخت رو پا خودش وامیسته🤓☺️ پی نوشت:بسیار گشتیم ولی جوگیر بودیم از اینکه راهنما استاد از خارجه تشریف فرما شدن و گویا اندک مدتی انگلیس گذران زندگی میکردند

گولم زدن آقا، امان از رفیق
اول خودم گفتم از اون خوباس!
ولی رفیق هعیی گفت خوبِس خوبِس خیلی خوبِس!
ولی ای دل غافل....
رفیقم کجایی...؟!؟

پی نوشت دوم🙃: بدیا برن کنار همه چی خوبِس!

پی نوشت سوم: بالاخره ویرایش اول تکمیل شد😍😍
Malihe743
1398/6/4
پایان ویرایش اول!
Malihe743
1398/6/1
الهی،گاهی، نگاهی