Latifeh4455
1395/8/30
اون شاخایی که میگین..

اونــــے که تا آخر بـــاهـــــاتـــہ پــــ👣ـاهـــاته....

تا حـــالا بین الحرمین رفتین؟!...

اباعبدالله تا آخر باهامونه😞



اسلام علیک یا اباعبدالله الحســــیـــــــــن
Latifeh4455
1395/8/27
پشت میز غذا خوری ایستاده بود و با قوطی قرص هاش درگیر بود.
خیره خیره نگاهش کردم و بعد
هی دلم ضعف رفت برای ابروهای تو هم گره خورده اش
برای ته ریش مرتب شده رو صورتش
برای عسلی چشم هاش
برای دست های مهربونش و سینه محکمش که جان میداد ساعت ها توش سنگر بگیری و دردهاتو جیغ بزنی و گریه کنی.
هی دلم ضعف رفت و ضعف رفت براش...
نگاهش که بهم افتاد و دل ضعفه هام رو دید با تمام صورتش خندید و دستاشو از دو طرف باز کرد برای بغل کردنم. تو بغلش که پناه گرفتم گفتم: همیشه کلی دوسم داشته باش باشه؟
مثل هميشه جای خالی بوسه اش رو روی موهام پر کرد و گفت: مگه میشه دل ببرم از پاره تنم؟ از دخترم؟
راست میگفت. پدر بود و بهترین خریدار دلبری هام.
باز دلم برای عطر تنش ضعف رفت و ضعف رفت و تمام مدت بین دل ضعفه هام به این فکر کردم که ما دخترا چرا هیچوقت یاد نگرفتیم عشق رو به جای آغوش های غریبه تو بغل بی منت پدرهامون پیدا کنیم؟!
چرا هیچوقت نفهمیدیم واقعی ترین "دوستت دارم" هارو پدرها بلدن بگن؟!
چرا هیچوقت قربون صدقه هامون رو حواله چشم های صادق پدرهامون نکردیم؟
ما دخترا یک جای راه رو زیادی اشتباه پیچیدم...
باید برگشت به بغلشون...
باید هی دلمون ضعف بره...
باید روزی هزار بار "دوستت دارم " بگیم به حقیقی ترین معشوقه های جهان...