Bitab85
1398/3/22
آمدم، بودی
ولی مال کسی دیگر
آمدم
نبودی
رفته بودی با کسی دیگر
آمدی
نبودم
رفته بودم با مرگ
بی نام و بی تاب
Bitab85
1398/3/20
چه دردی ست
محبوس زندان چشم تو بودن و نیستی!؟
هر لحظه مرا به دار می کشد
بی تفاوتی نگاه سرد و یخ زده ات
آری عاشق تو بودن
بی هيچ اتهامی، بی ارتکاب جرمی
محکومیت دارد
من تنهاترین محکوم ابدی زندان تو
و تو تنهاترین داور محکمه ی دلت
بی آن که محکوم به عشق شوم
به جرم ایجاد اختلال در مسیر و خط سیر فکرت
به بایگانی احساست سپرده شدم
حالا بی نام من، شعرهایم را تیرباران کن
صدایم را
نگاهم را
فکرم را
اندیشیدن به تو را
همه ی آن چه عشق و عاشقی می شود گفت را
به سیاه چاله ی فکرت بیانداز
و برو
برو به سراغ آنکه در حصار سیم خاردار
بدون توقف ترا دوست دارد
دست در دستش
نهایت تلاشت را بکن
که من فراموش شوم
بی تاب ترین ‌‌شاعر شهر
بی نام ترین عاشق دهر